English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 99 (6 milliseconds)
English Persian
loblolly اش اماج غلیظ
Other Matches
objective اماج
targetting اماج
targeting اماج
targe اماج
targetted اماج
targets اماج
target اماج
targeted اماج
objectives اماج
gruel اماج
target overlay کالک اماج
point target اماج نقطهای
area target اماج منطقهای
record as target ثبت اماج
target behavior رفتار اماج
record as target اماج را ثبت کنید
scheduled target اماج طبق برنامه
jack o' lent تمثال یهودای اسخر یوطی اماج
on target بالای اماج زمان روی هدف
diverts تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
diverted تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
divert تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
dense fog مه بس غلیظ
dreggy غلیظ
densest غلیظ
denser غلیظ
dense غلیظ
concentrated غلیظ
grumous غلیظ
smokes مه غلیظ
sizy غلیظ
fulsome غلیظ
thick fog مه غلیظ
smoke مه غلیظ
massy متراکم غلیظ
heavy accent لهجه غلیظ
thickeners غلیظ کننده
incrassate غلیظ گردن
caliginous تار غلیظ
condensable غلیظ شدنی
consomme ابگوشت غلیظ
semiliquid مایع غلیظ
potage ابگوشت غلیظ
inspissation غلیظ سازی
incrassate غلیظ شدن
thickener غلیظ کننده
thickest غلیظ سفت
enrichment غلیظ کردن
slabs غلیظ لیز
pea-soupers مه غلیظ زردرنگ
pea-souper مه غلیظ زردرنگ
pea souper مه غلیظ زردرنگ
concentration غلیظ سازی
concentrations غلیظ سازی
thick غلیظ سفت
thicker غلیظ سفت
bodies غلیظ کردن
thicken غلیظ شدن
slab غلیظ لیز
thickens غلیظ شدن
thickened غلیظ شدن
body غلیظ کردن
heavy غلیظ خواب الود
heaviest غلیظ خواب الود
burr غلیظ تلفظ کردن
heavier غلیظ خواب الود
pea soupy غلیظ و زرد رنگ
burred غلیظ تلفظ کردن
burrs غلیظ تلفظ کردن
viscid غلیظ وشیره مانند
cream of lime دوغاب اهک غلیظ
thickening agent عامل غلیظ کننده
Blood is thicker than water . <proverb> خون از آب غلیظ تر است.
burring غلیظ تلفظ کردن
impaste رنگ غلیظ زدن به
heavies غلیظ خواب الود
sirup محلول غلیظ قندی دارویی
smoke out <idiom> درمه غلیظ گیر کردن
madrilene ابگوشت غلیظ گوجه فرنگی
wilson cloud نوعی ابر غلیظ و متراکم
smoggy پوشیده از مه غلیظ الوده با دود
syrups محلول غلیظ قندی دارویی
syrup محلول غلیظ قندی دارویی
minestrone سوپ غلیظ سبزی ولوبیاوماکارونی
impasto شیوه رنگ زنی غلیظ
sludge لجن غلیظ رسوب مخازن سوخت ناو
planned target اماج طرح ریزی شده هدف پیش بینی شده
accelerating pump پمپ کوچکی که به منظورتامین فوری مخلوط غلیظ سوخت و هوا در کابراتورتعبیه میشود
calendaring قرار دادن الیاف کتان یاپارچه در محلول داغ و غلیظ سود برای افزایش مقاومت وشفافیت ان
auto rich مخلوط غلیظ سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده مخلوط اتوماتیک درکاربوراتور ثابت نگهداشته میشود
condensing منقبض کردن یاشدن غلیظ کردن
condenses منقبض کردن یاشدن غلیظ کردن
condense منقبض کردن یاشدن غلیظ کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
thickeners غلیظ کننده پرپشت کننده
thickener غلیظ کننده پرپشت کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com