English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
English Persian
perseverate اصراردر برگشتن کردن
Other Matches
toppled برگشتن واژگون کردن
toppling برگشتن واژگون کردن
topples برگشتن واژگون کردن
topple برگشتن واژگون کردن
remounting برگشتن دوباره سوار کردن
remount برگشتن دوباره سوار کردن
remounted برگشتن دوباره سوار کردن
remounts برگشتن دوباره سوار کردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
blench جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenched جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenches جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenching جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
deviated برگشتن
deviate برگشتن
regurgitated برگشتن
regurgitates برگشتن
regurgitating برگشتن
return برگشتن
go back برگشتن
regurgitate برگشتن
hark back برگشتن
to turn turtle برگشتن
sheer برگشتن
on the way back در برگشتن
reverse برگشتن
returned برگشتن
returning برگشتن
returns برگشتن
come back برگشتن
chare برگشتن
to go back برگشتن
recrudesce برگشتن
backslide برگشتن
regorge برگشتن
reoccurrence برگشتن
reoccurring برگشتن
repullulate برگشتن
resile برگشتن
abjeure برگشتن از
retroflex برگشتن
deviating برگشتن
deviates برگشتن
reversed برگشتن
to put back برگشتن
lapse vi برگشتن
get back <idiom> برگشتن
reverts برگشتن
reversing برگشتن
double back <idiom> برگشتن
reverting برگشتن
reverses برگشتن
to come back برگشتن
roll around <idiom> برگشتن
revert برگشتن
reverted برگشتن
swindle ورق برگشتن
capsize برگشتن قایق
head off <idiom> به عقب برگشتن
resile به عقب برگشتن
untread برگشتن بازگشتن
remigrate از مهاجرت برگشتن
apostatize از دین برگشتن
till his return تا موقع برگشتن او
swindled ورق برگشتن
capsized برگشتن قایق
go back on <idiom> به عقب برگشتن
rebounds پس زدن برگشتن
to bounce [cheque/check] برگشتن [چکی]
rebounded پس زدن برگشتن
rebounding پس زدن برگشتن
capsizing برگشتن قایق
swindles ورق برگشتن
to fall away برگشتن مرتدشدن
capsizes برگشتن قایق
introspect بخود برگشتن
rebound پس زدن برگشتن
repatriate بمیهن خود برگشتن
homes شهر بخانه برگشتن
repatriating بمیهن خود برگشتن
repatriates بمیهن خود برگشتن
repatriated بمیهن خود برگشتن
retracts عقب کشیدن برگشتن
to return to the fold [family] به خانواده خود برگشتن
come back <idiom> برگشتن به جایی که حالاهستی
come back <idiom> به فکر شخص برگشتن
home شهر بخانه برگشتن
retract عقب کشیدن برگشتن
retracted عقب کشیدن برگشتن
retracting عقب کشیدن برگشتن
recoils بحال خود برگشتن
recoil بحال خود برگشتن
to throw back به تبار خود برگشتن
repatriation برگشتن یا برگرداندن به میهن
recoiling بحال خود برگشتن
recoiled بحال نخستین برگشتن
recoiled بحال خود برگشتن
recoil بحال نخستین برگشتن
repatriations برگشتن یا برگرداندن به میهن
recoiling بحال نخستین برگشتن
charring جسم زغال برگشتن
recoils بحال نخستین برگشتن
chars جسم زغال برگشتن
char جسم زغال برگشتن
put about تغییر جهت دادن برگشتن
overturned معلق شدن برگشتن وسیله
counter recoil برگشتن لوله پس از عقب نشینی
overturn معلق شدن برگشتن وسیله
relapsed مرتد بحال نخستین برگشتن
bear up برگشتن قایق بسمت باد
recoveries برگشتن به عملیات طبیعی پس ازخطا
recovery برگشتن به عملیات طبیعی پس ازخطا
relapsing مرتد بحال نخستین برگشتن
relapse مرتد بحال نخستین برگشتن
backcross چند پشت بعقب برگشتن
overturns معلق شدن برگشتن وسیله
relapses مرتد بحال نخستین برگشتن
to turn back برگشتن [به جایی که از آنجا آمده اند]
bear off برگشتن قایق بسمت مخالف باد
to turn around برگشتن [به جایی که از آنجا آمده اند]
procedure turn دور زدن برای برگشتن در مسیر
get back at <idiom> صدمه زدن شخص ،برگشتن به چیزی
inside out <idiom> داخل به خارج برگشتن ،واژگون شدن
to head back برگشتن [از جایی که دراصل آمده اند]
undoes برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش
undo برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش
to hark back برگشتن) درگفتگوی ازتوله شکاری که اندکی برمیگرددتاردشکار رادوب
rebounded دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebounds دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebound دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
rebounding دوباره بجای اول برگشتن حرکت ارتجاعی داشتن منعکس شدن
draw ضربهای که باعث برگشتن گوی بیلیاردپس از برخورد میشود حذف اسب از دور مسابقه کشیدن زه
recycling برگشتن به نقطه شروع برنامه داده پرداز الکترونیک بدون وارد شدن دادههای جدید
draws ضربهای که باعث برگشتن گوی بیلیاردپس از برخورد میشود حذف اسب از دور مسابقه کشیدن زه
recycle برگشتن به نقطه شروع برنامه داده پرداز الکترونیک بدون وارد شدن دادههای جدید
recycles برگشتن به نقطه شروع برنامه داده پرداز الکترونیک بدون وارد شدن دادههای جدید
cradled نیم پشتک بجلو نیم چرخش و برگشتن روی پشت
cradles نیم پشتک بجلو نیم چرخش و برگشتن روی پشت
cradle نیم پشتک بجلو نیم چرخش و برگشتن روی پشت
timed آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
times آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
usura maritima دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
perseverate خود به خود برگشتن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com