Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
English
Persian
overlap
اصطکاک داشتن
overlapped
اصطکاک داشتن
overlaps
اصطکاک داشتن
Other Matches
drag
اصطکاک
frictions
اصطکاک
friction
اصطکاک
frictionless
بی اصطکاک
dragged
اصطکاک
drags
اصطکاک
attrition
اصطکاک
economic friction
اصطکاک اقتصادی
angle of friction
زاویه اصطکاک
friction
اصطکاک
[فیزیک]
frictionally
از راه اصطکاک
antifriction device
وسیله ضد اصطکاک
frictional resistance
مقاومت اصطکاک
engine drag
مقاومت اصطکاک
friction factor
ضریب اصطکاک
friction coefficient
ضریب اصطکاک
dry scrubbing
اصطکاک خشک
fluid friction
اصطکاک روغنی
tax friction
اصطکاک مالیاتی
coefficient of friction
ضریب اصطکاک
kinetic friction
اصطکاک جنبشی
hydraulic friction
اصطکاک ابی
rolling friction
اصطکاک غلتشی
side friction
اصطکاک جانبی
internal friction
اصطکاک درونی
whack
صدای اصطکاک
static friction
اصطکاک ساکن
antifriction device
مکانیسم ضد اصطکاک
sliding friction
اصطکاک لغزشی
internal friction
اصطکاک داخلی
whacks
صدای اصطکاک
infighting
اصطکاک ومبارزات داخلی
entrance loss
افت حاصل از اصطکاک
interfluent
بدون اصطکاک در هم امیزنده
tribophysics
مبحث اصطکاک در فیزیک
surface friction drag
پسای اصطکاک سطح
friction for fittings and valves
اصطکاک در شیرها و بستها
static friction
اصطکاک در استانه حرکت
gear friction
اصطکاک چرخ دنده
friction surface
سطح اصطکاک ترمز
angle of internal friction
زاویه اصطکاک داخلی
coefficient of internal friction
ضریب اصطکاک داخلی
chafing
بوسیله اصطکاک گرم کردن
chafe
بوسیله اصطکاک گرم کردن
chafes
بوسیله اصطکاک گرم کردن
rubs
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rub
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
friction match
کبریتی که با اصطکاک ومالش روشن میشود
rubbed
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
fricative
تلفظ شده با اصطکاک نفس ووقفه تنفس
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
brake lining
مادهای با کارایی خوب دربرابر اصطکاک و مقاومت دربرابر حرارت زیاد
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
triboelectricity
ایجاد برق در اثر اصطکاک برق مالشی
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
doubted
شک داشتن
lack
کم داشتن
to be feverish
تب داشتن
to be in a f.
تب داشتن
to have f.
تب داشتن
to go hot
تب داشتن
wanted
کم داشتن
want
کم داشتن
lacked
کم داشتن
lacks
کم داشتن
having
داشتن
doubts
شک داشتن
have
داشتن
doubt
شک داشتن
redolence
بو داشتن
doubting
شک داشتن
lackvt
کم داشتن
monogyny
داشتن یک زن
intercommon
داشتن
to hold a meeting
داشتن
possess
داشتن
to have possession of
داشتن
possesses
داشتن
possessing
داشتن
relieving
داشتن
relieves
داشتن
bears
داشتن
relieve
داشتن
to have
داشتن
to possess
داشتن
owns
داشتن
bear
در بر داشتن
owned
داشتن
owning
داشتن
bears
در بر داشتن
bear
داشتن
own
داشتن
to hold
داشتن
vibrated
ارتعاش داشتن
affect
تمایل داشتن
affects
تمایل داشتن
desires
میل داشتن
affects
دوست داشتن
require
لازم داشتن
deserves
استحقاق داشتن
believes
گمان داشتن
deserve
استحقاق داشتن
desire
میل داشتن
represents
نمایندگی داشتن
represented
نمایندگی داشتن
represent
نمایندگی داشتن
requiring
لازم داشتن
requires
لازم داشتن
required
لازم داشتن
scoot
سرعت داشتن
scooting
سرعت داشتن
scooted
سرعت داشتن
scoots
سرعت داشتن
fluctuates
نوسان داشتن
tolerating
طاقت داشتن
fluctuated
نوسان داشتن
to have in mind
در نظر داشتن
implies
دلالت داشتن
imply
دلالت داشتن
implying
دلالت داشتن
to be away on vacation
[American]
داشتن مرخصی
contradict
تناقض داشتن با
confide
اعتماد داشتن به
confided
اعتماد داشتن به
affect
دوست داشتن
vibrate
ارتعاش داشتن
fluctuate
نوسان داشتن
vibrates
ارتعاش داشتن
vibrating
ارتعاش داشتن
tolerate
طاقت داشتن
rolls
تلاطم داشتن
rolled
تلاطم داشتن
tolerated
طاقت داشتن
roll
تلاطم داشتن
tolerates
طاقت داشتن
confides
اعتماد داشتن به
contradicted
تناقض داشتن با
overlaps
اشتراک داشتن
belong
تعلق داشتن
belonged
تعلق داشتن
to have something
چیزی داشتن
belongs
تعلق داشتن
correspond
رابطه داشتن
corresponded
رابطه داشتن
corresponds
رابطه داشتن
liaise
رابطه داشتن
liaise
بستگی داشتن
liaised
رابطه داشتن
possessing
در تصرف داشتن
possesses
در تصرف داشتن
possess
در تصرف داشتن
attend
حضور داشتن
overlapped
اشتراک داشتن
attending
حضور داشتن
overlap
اشتراک داشتن
attends
حضور داشتن
to look like
شباهت داشتن
hanker
اشتیاق داشتن
correlation
ارتباط داشتن
hankered
اشتیاق داشتن
hankers
اشتیاق داشتن
liaised
بستگی داشتن
liaises
رابطه داشتن
mind
در نظر داشتن
mind
تصمیم داشتن
likes
دوست داشتن
liked
دوست داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com