English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (27 milliseconds)
English Persian
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
Other Matches
frets ساییده شدن هایهو کردن
fret ساییده شدن هایهو کردن
to freshen rope جای طنابی راکه بواسطه خوردن بچیزی ساییده میشودعوض کردن
chafes بوسیله اصطکاک گرم کردن
chafe بوسیله اصطکاک گرم کردن
chafing بوسیله اصطکاک گرم کردن
chafed ساییده
attrited ساییده
worn to a frazzle فرسوده ساییده
erode ساییده شدن
eroding ساییده شدن
the stone was worn سنگ ساییده
erodes ساییده شدن
to wear away ساییده شدن
to wear off ساییده شدن
wear away ساییده شدن
eroded ساییده شدن
to wear down ساییده شدن خواباندن
water worn ساییده شده ازاب
seaworn ساییده بواسطه دریا
fraying چیز ساییده شده
boulder سنگ ساییده شده
boulders سنگ ساییده شده
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
detect پیدا کردن
detects پیدا کردن
averaging پیدا کردن
averages پیدا کردن
averaged پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
finds پیدا کردن
detected پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
to look up پیدا کردن
acquire پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
tracks پیدا کردن
tracked پیدا کردن
to search out پیدا کردن
track پیدا کردن
detecting پیدا کردن
average پیدا کردن
gain پیدا کردن
find پیدا کردن
pin point پیدا کردن
gained پیدا کردن
gains پیدا کردن
wave off به زمین ساییده شدن هواپیما
whole wheat ساخته شده از گندم ساییده
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
to take a ply تمایل پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
to think out با فکر پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
demonetize تنزل پیدا کردن
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
decline شیب پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
respired امید تازه پیدا کردن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
respiring امید تازه پیدا کردن
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
respires امید تازه پیدا کردن
shock هول وهراس پیدا کردن
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
respire امید تازه پیدا کردن
shocks هول وهراس پیدا کردن
shocked هول وهراس پیدا کردن
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiates مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiating مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
swell ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiated مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiate مختنق کردن خناق پیدا کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
swells ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swelled ورم کردن برجستگی پیدا کردن
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
rut شور پیدا کردن فحل شدن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
find کشف کردن پیدا کردن
finds کشف کردن پیدا کردن
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
attrition اصطکاک
drag اصطکاک
frictionless بی اصطکاک
frictions اصطکاک
drags اصطکاک
dragged اصطکاک
friction اصطکاک
to pick up somebody کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
side friction اصطکاک جانبی
frictionally از راه اصطکاک
tax friction اصطکاک مالیاتی
static friction اصطکاک ساکن
internal friction اصطکاک داخلی
kinetic friction اصطکاک جنبشی
angle of friction زاویه اصطکاک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com