Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (32 milliseconds)
English
Persian
reform
اصلاح اساسی کردن یا شدن
reforms
اصلاح اساسی کردن یا شدن
Other Matches
reformation
اصلاح اساسی
revising
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revises
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revise
اصلاح کردن اصلاح نمودن
ground state
نیروی اساسی حالت اساسی
modification kit
جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
self correcting
خود بخود اصلاح شونده اصلاح کننده نفس خود
accorded
اصلاح کردن
accommodated
اصلاح کردن
accommodates
اصلاح کردن
amend
اصلاح کردن
accommodate
اصلاح کردن
modify
اصلاح کردن
revise
حک و اصلاح کردن
accord
اصلاح کردن
amended
اصلاح کردن
emends
اصلاح کردن
accomodate
اصلاح کردن
modifies
اصلاح کردن
amending
اصلاح کردن
revises
حک و اصلاح کردن
filed
اصلاح کردن
modifying
اصلاح کردن
alter
اصلاح کردن
redress
اصلاح کردن
redressed
اصلاح کردن
redresses
اصلاح کردن
emend
اصلاح کردن
to sct aright
اصلاح کردن
accords
اصلاح کردن
altered
اصلاح کردن
altering
اصلاح کردن
rectifies
اصلاح کردن
alters
اصلاح کردن
emending
اصلاح کردن
revising
حک و اصلاح کردن
rectified
اصلاح کردن
rectify
اصلاح کردن
emended
اصلاح کردن
file
اصلاح کردن
meliorate
اصلاح کردن
To get a haitcut.
اصلاح کردن (موی سر )
touch up
<idiom>
اصلاح کردن تغییرات
linebreed
اصلاح نژادی کردن
interbreed
اصلاح نژاد کردن
To get a shave.
اصلاح کردن ( ریش تراشیدن )
mended
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mend
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mends
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
retrieved
اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieves
اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieve
اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
He cut himself while shaving.
موقع تراشیدن ( اصلاح کردن ) صورتش را برید
to mend matters
کارها را اصلاح کردن اوضاع را بهبود بخشیدن
right
شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
righted
شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
righting
شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
remedy
اصلاح کردن جبران کردن
remedied
اصلاح کردن جبران کردن
modify
اصلاح کردن مناسب کردن
remedies
اصلاح کردن جبران کردن
remedying
اصلاح کردن جبران کردن
reclaims
مرمت کردن اصلاح کردن
modifying
اصلاح کردن مناسب کردن
right
درست کردن اصلاح کردن
righted
درست کردن اصلاح کردن
bunt
الک کردن اصلاح کردن
modifies
اصلاح کردن مناسب کردن
rectified
یکسو کردن اصلاح کردن
correct
اصلاح کردن تادیب کردن
to mend or end
اصلاح کردن یا موقوف کردن
reclaimed
مرمت کردن اصلاح کردن
rectifies
یکسو کردن اصلاح کردن
improve
بهتر کردن اصلاح کردن
improved
بهتر کردن اصلاح کردن
improves
بهتر کردن اصلاح کردن
improving
بهتر کردن اصلاح کردن
rectify
یکسو کردن اصلاح کردن
ameliorated
اصلاح کردن چاره کردن
reclaim
مرمت کردن اصلاح کردن
ameliorates
اصلاح کردن چاره کردن
righting
درست کردن اصلاح کردن
ameliorate
اصلاح کردن چاره کردن
reclaiming
مرمت کردن اصلاح کردن
corrects
اصلاح کردن تادیب کردن
improvement
اصلاح کردن بهترسازی کردن
ameliorating
اصلاح کردن چاره کردن
improvements
اصلاح کردن بهترسازی کردن
dulcify
ملایم کردن اصلاح کردن
correcting
اصلاح کردن تادیب کردن
rezone
محیط چیزی را اصلاح کردن محیط را تغییر دادن
fundamental
اساسی
meatier
اساسی
rudimental
اساسی
ground
اساسی
Hon
اساسی
organic
اساسی
net
اساسی
groundlessness
بی اساسی
unsubstantial
بی اساسی
meatiest
اساسی
basilar
اساسی
fundametal
اساسی
hypostatic
اساسی
earthshaking
اساسی
substantial
اساسی
material
اساسی
constitutional
اساسی
materials
اساسی
On what basis (ground)
بر چه اساسی ؟
meaty
اساسی
functional
اساسی
nets
اساسی
radical
اساسی
pivotal
اساسی
basic
اساسی
cardinal
اساسی
cardinals
اساسی
nett
اساسی
essential
اساسی
essentials
اساسی
vital
<adj.>
اساسی
substantive
[essential]
<adj.>
اساسی
quintessential
<adj.>
اساسی
major
<adj.>
اساسی
essential
<adj.>
اساسی
basal
اساسی
key projects
اساسی
capital
اساسی
basics
اساسی
radicals
اساسی
functional distribution
توزیع اساسی
ground plan
طرح اساسی
fundamental rules
قواعدیاقوانین اساسی
vital
واجب اساسی
ground plans
طرح اساسی
to let the saw dust out of
پوچی یا بی اساسی
strategic variables
متغیرهای اساسی
basics
مقدماتی اساسی
radical
ریشگی اساسی
radical
طرفداراصلاحات اساسی
base repair
تعمیر اساسی
radicals
طرفداراصلاحات اساسی
radicals
ریشگی اساسی
rite
فرمان اساسی
substantiality
حالت اساسی
rationale
علت اساسی
unsubstantiality
بی اساسی بی اهمیتی
constitution
قانون اساسی
constitutional law
حقوق اساسی
constitutional low
قانون اساسی
purview
مواد اساسی
volatile oil
روغن اساسی
basic
مقدماتی اساسی
constitutions
قانون اساسی
spine wall
دیوار اساسی
basic variable
متغیر اساسی
brass tacks
مسایل اساسی
basically
بطور اساسی
over haul
تعمیر اساسی
basic deficit
کسری اساسی
basic linkage
پیوند اساسی
basic surplus
مازاد اساسی
essential oil
روغن اساسی
basics
اساسی مقدماتی
basic
اساسی مقدماتی
organic
اندام دار اساسی
nonessential goods
کالاهای غیر اساسی
revolutionised
تغییرات اساسی دادن
constitution
مشروطیت قانون اساسی
primordial
عنصر نخستین اساسی
conditions of sale
شرایط اساسی معامله
constitutions
مشروطیت قانون اساسی
constitutionality
مطابقت با قانون اساسی
fundamental
اصولی مقدماتی اساسی
punch-lines
جمله اساسی واصلی
myosin
پروتئین اساسی عضله
constitutional
مطابق قانون اساسی
field theory
نظریه اساسی میدان
A fundamental (slight) difference.
اختلاف اساسی ( جزئی )
revolutionises
تغییرات اساسی دادن
revolutionising
تغییرات اساسی دادن
radicals
طرفدار اصلاحات اساسی
unconstitutionality
مغایرت با قانون اساسی
radical
طرفدار اصلاحات اساسی
bill of rights
قانون اساسی امریکا
revolutionizing
تغییرات اساسی دادن
punch-line
جمله اساسی واصلی
essential fatty acids
اسیدهای چرب اساسی
revolutionizes
تغییرات اساسی دادن
nonbasic variable
متغیر غیر اساسی
Fundamental ( radical) changes.
تغییرات اساسی وعمده
revolutionize
تغییرات اساسی دادن
punch line
جمله اساسی واصلی
revolutionized
تغییرات اساسی دادن
supplementalary constitution law
متمم قانون اساسی
basic direct access method
روش دستیابی مستقیم اساسی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com