English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
English Persian
ameliorate اصلاح کردن چاره کردن
ameliorated اصلاح کردن چاره کردن
ameliorates اصلاح کردن چاره کردن
ameliorating اصلاح کردن چاره کردن
Other Matches
He is incorrigible. این آدم چاره اش نمی شود ( اصلاح پذیر نیست )
revises اصلاح کردن اصلاح نمودن
revising اصلاح کردن اصلاح نمودن
revise اصلاح کردن اصلاح نمودن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
to seek a remedy for something چاره جویی کردن
To seak a remedy. چاره جویی کردن
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
afterthought چاره اندیشی برای کاری پس از کردن آن
helped مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
helps مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
help مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
to seek a remedy for something چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
afterthoughts فکر کاهل چاره اندیشی برای کاری پس از کردن ان
modifying اصلاح کردن مناسب کردن
rectified یکسو کردن اصلاح کردن
remedy اصلاح کردن جبران کردن
modify اصلاح کردن مناسب کردن
modifies اصلاح کردن مناسب کردن
remedies اصلاح کردن جبران کردن
remedied اصلاح کردن جبران کردن
dulcify ملایم کردن اصلاح کردن
improves بهتر کردن اصلاح کردن
correct اصلاح کردن تادیب کردن
improved بهتر کردن اصلاح کردن
correcting اصلاح کردن تادیب کردن
corrects اصلاح کردن تادیب کردن
reclaim مرمت کردن اصلاح کردن
reclaims مرمت کردن اصلاح کردن
reclaiming مرمت کردن اصلاح کردن
reclaimed مرمت کردن اصلاح کردن
remedying اصلاح کردن جبران کردن
improving بهتر کردن اصلاح کردن
righting درست کردن اصلاح کردن
righted درست کردن اصلاح کردن
right درست کردن اصلاح کردن
rectifies یکسو کردن اصلاح کردن
rectify یکسو کردن اصلاح کردن
to mend or end اصلاح کردن یا موقوف کردن
improvements اصلاح کردن بهترسازی کردن
improvement اصلاح کردن بهترسازی کردن
improve بهتر کردن اصلاح کردن
bunt الک کردن اصلاح کردن
alter اصلاح کردن
accorded اصلاح کردن
accord اصلاح کردن
amending اصلاح کردن
altered اصلاح کردن
altering اصلاح کردن
alters اصلاح کردن
accords اصلاح کردن
modifying اصلاح کردن
redresses اصلاح کردن
redressed اصلاح کردن
modify اصلاح کردن
rectify اصلاح کردن
rectifies اصلاح کردن
filed اصلاح کردن
redress اصلاح کردن
amended اصلاح کردن
modifies اصلاح کردن
file اصلاح کردن
amend اصلاح کردن
rectified اصلاح کردن
meliorate اصلاح کردن
revise حک و اصلاح کردن
emended اصلاح کردن
emending اصلاح کردن
accommodate اصلاح کردن
emends اصلاح کردن
accomodate اصلاح کردن
accommodates اصلاح کردن
revises حک و اصلاح کردن
to sct aright اصلاح کردن
emend اصلاح کردن
revising حک و اصلاح کردن
accommodated اصلاح کردن
linebreed اصلاح نژادی کردن
To get a haitcut. اصلاح کردن (موی سر )
touch up <idiom> اصلاح کردن تغییرات
interbreed اصلاح نژاد کردن
reform اصلاح اساسی کردن یا شدن
To get a shave. اصلاح کردن ( ریش تراشیدن )
reforms اصلاح اساسی کردن یا شدن
retrieves اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieved اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieve اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
He cut himself while shaving. موقع تراشیدن ( اصلاح کردن ) صورتش را برید
to mend matters کارها را اصلاح کردن اوضاع را بهبود بخشیدن
right شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
righting شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
righted شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
rezone محیط چیزی را اصلاح کردن محیط را تغییر دادن
modification kit جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
self correcting خود بخود اصلاح شونده اصلاح کننده نفس خود
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
remediless بی چاره
remedy چاره
recourse چاره
remedies چاره
remedied چاره
shiftless بی چاره
alternative چاره
resourc چاره
makeshift چاره
alternatives چاره
remedying چاره
unalienable <adj.> چاره نا پذیر
It cant be helped. چاره ای نیست
indispensable <adj.> چاره نا پذیر
inevitability چاره ناپذیری
inalienable <adj.> چاره نا پذیر
absolute <adj.> چاره نا پذیر
solutions چاره سازی
solution چاره سازی
the remedy lies in this چاره ان اینست
unalterable <adj.> چاره نا پذیر
ineluctable چاره ناپذیر
mitraille چاره پاره
an active remedy چاره موثر
inescapable چاره نا پذیر
remediable چاره پذیر
unavoidable چاره ناپذیر
engrained چاره ناپذیر
inevitable چاره نا پذیر
irremediableness چاره ناپذیری
irretrievability چاره ناپذیری
stopgaps چاره موقت
stopgap چاره موقت
make do چاره موقتی
irremediable چاره ناپذیر
inevitable <adj.> چاره نا پذیر
pis aller اخرین چاره
resourceful چاره ساز
indispensably بطور چاره ناپذیر
i had no a چاره دیگری نداشتم
indispensable چاره نا پذیر ضروری
dispensable چاره پذیر غیرضروری
pis aller اخرین پناه چاره
boot اخراج چاره یافایده
the only remedy is patience چاره ان شکیبایی است
remedial چاره ساز شفابخش
irremediably بطور چاره ناپذیر
irredeemably بطور چاره ناپذیر
indispensability چاره ناپذیری اقتضا
stop gap وسیله یا چاره موقتی
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
makeshift چاره موقتی ادم رذل
What can one do about it? چاره کدام است ( چیست ) ؟
death is inevitable مرگ حتمی یا چاره ناپذیراست
haematogen دارویی که برای چاره کم خونی میدهند
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
It just cant be helped . کاریش نمی شود کرد ( چاره یی نیست )
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com