English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
overload principle اصل اضافه باری
Other Matches
overtime وقت اضافی اضافه کار اضافه کاری ساعت فوق العاده
freighters باری
utility باری
idling بی باری
barye باری
sterility بی باری
infertility بی باری
unload بی باری
unloaded بی باری
unloads بی باری
idle runing بی باری
freighter باری
empty load بی باری
infecundity بی باری
no load voltage ولتاژ بی باری
lighter قایق باری
freight cars واگن باری
van واگن باری
idling cycle سیکل بی باری
lorries ماشین باری
cargo boat کشتی باری
idle current جریان بی باری
cargo ship کشتی باری
lorry ماشین باری
raft قایق باری
no load speed سرعت بی باری
idle frequency فرکانس بی باری
vans واگن باری
scow یدک کش باری
dead weight tonnage گنجایش باری
freight car واگن باری
idle period پریود بی باری
road transport vehicle ماشین باری
no load switching سوئیچینگ بی باری
lighterage قایق باری
lighters قایق باری
rafts قایق باری
praam باری یاتوپدار
idle time زمان بی باری
motortruck کامیون باری
freight train قطار باری
fright car واگن باری
neutral position وضعیت بی باری
fourgon واگون باری
cargo liner کشتی باری
freight trains قطار باری
no load condition حالت بی باری
no load current جریان بی باری
railroad carriage واگن باری
boxcar یکنوع واگن باری
no load torque گشتاور پیچشی بی باری
idle current connection اتصال جریان بی باری
idling current connection اتصال جریان بی باری
van واگن باری سرپوشیده
perfunctory باری بهر جهت
ideal no load d.c. voltage ولتاژ "دی .سی " بی باری ایده ال
vans واگن باری سرپوشیده
autoloading باری نیم خودکار
sexual promiscuity بی بند و باری جنسی
lighters کشتی باری کوچک
truckloads به گنجایش یک ماشین باری
lorries اتومبیل باری گاری
cargo master نوعی هواپیمای باری
lift helicopter هلی کوپتر باری
lorry اتومبیل باری گاری
ideal no load voltage ولتاژ بی باری ایده ال
truckload به گنجایش یک ماشین باری
floating cargo باری که دردریا است
lighter کشتی باری کوچک
no load loss تلف یا تلفات بی باری
promiscuity بی بند و باری جنسی
freighters کرایه کننده کشتی باری
freighter کرایه کننده کشتی باری
the supreme خداوند متعال باری تعالی
wannigan سقف تراکتور یا ماشین باری
wanigan سقف تراکتور یا ماشین باری
floating cargo باری که باکشتی حمل میشود
nosing باری که چرخهای لوکوموتیومتحمل می شوند
to have [or bear] a maximum [minimum] load of something حداکثر [حداقل] باری را پذیرفتن
galliot کرجی باری یا ماهی گیری
lighter با قایق باری کالا حمل کردن
carack کشتی بزرگ باری وجنگی قدیمی
galiot کرجی باری یاماهی گیری هلندی
carrack کشتی بزرگ باری وجنگی قدیمی
lighters با قایق باری کالا حمل کردن
plateform car واگن باری بدون دیوار راه اهن
milner bary gambit گامبی میلنر- باری در دفاع فرانسوی شطرنج
entrucking table جدول حرکات و بارگیری خودروهای باری ارتشی
globe master نوعی هواپیمای باری سنگین چهار موتوره
heian sandan اجرای هم زمان دو تکنیک اوچی اوکه و گدان باری
compartment marking تقسیمات علامت گذاری شده داخل هواپیمای باری یاترابری
check total آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
checksum آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
limit load بیشترین باری که ممکن است در حالتی بر یک جزء یا قطعه وارد شود
portable کامپیوتر فشرده و مستقل که میتواند توسط بسته باری یا منبع تغذیه اجرا شود
hercules نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
This was the one time he did such a thing and it proved to have fateful consequences. این تنها باری بود که او دست به چنین کاری زد و نتیجه اش فاجعه انگیز بود.
in a. to به اضافه
increase اضافه
excess اضافه
plusage اضافه
overplus اضافه
addition اضافه
additions اضافه
increscent اضافه
excesses اضافه
spare اضافه
spared اضافه
increased اضافه
in addition to <prep.> به اضافه
extra اضافه
extra- اضافه
extras اضافه
increases اضافه
surplus اضافه
surpluses اضافه
special <adj.> اضافه
extra <adj.> اضافه
plussage اضافه
augmentation اضافه
maid of honor ندیمه ساقدوش یا ملازم عروس ندیمه در باری
neutral position وضعیت خنثی یا خلاص حالت خلاص یا بی باری
maids of honor ندیمه ساقدوش یا ملازم عروس ندیمه در باری
maid of honour ندیمه ساقدوش یا ملازم عروس ندیمه در باری
overtimer اضافه کار کن
confession and avoidance به ان اضافه میکند
excess luggage اضافه بار
excess price اضافه قیمت
eke اضافه کردن بر
exeed اضافه شدن از
margin product اضافه محصول
overloads اضافه فرفیت
overloads اضافه بار
imburse اضافه کردن
budget surplus اضافه بودجه
over load اضافه بار
overproduction اضافه تولید
possessive حالت اضافه
possessives حالت اضافه
overpotential اضافه ولتاژ
surtax اضافه مالیات
overcharge اضافه هزینه
overcharged اضافه هزینه
overcharges اضافه هزینه
overcharging اضافه هزینه
genitive حالت اضافه
added اضافه شده
prepositions حرف اضافه
overvoltage اضافه ولتاژ
service charge اضافه کار
added to that اضافه بران
overloaded اضافه فرفیت
overloaded اضافه بار
overshoot اضافه جهش
overtime اضافه کاری
overtime اضافه کار
overdrafts اضافه برداشت
per حروف اضافه
additionally <adv.> اضافه بر این
also [moreover] <adv.> اضافه بر این
aside from that <adv.> اضافه بر این
besides <adv.> اضافه بر این
forby <adv.> اضافه بر این
furthermore <adv.> اضافه بر این
further [moreover] <adv.> اضافه بر این
premiums اضافه ارزش
overshooting اضافه جهش
accessing الحاق اضافه
accesses الحاق اضافه
overshoots اضافه جهش
accessed الحاق اضافه
overpopulation اضافه جمعیت
overloading اضافه بارگذاری
overloading اضافه بار
overloading اضافه فرفیت
subjoin اضافه کردن
append اضافه کردن
add اضافه کردن
premium اضافه ارزش
in addition <adv.> اضافه بر این
widening اضافه پهنا
step up اضافه کردن
preposition حرف اضافه
surcharges اضافه بها
surcharges اضافه بار
salary increase اضافه حقوق
overloading بارگذاری اضافه
on to <adv.> اضافه بر این
surcharge اضافه بار
surcharge اضافه بها
affix اضافه نمودن
overload اضافه فرفیت
overload اضافه بار
affixing اضافه نمودن
affixes اضافه نمودن
affixed اضافه نمودن
access الحاق اضافه
superimposable قابل اضافه
adds اضافه کردن
superimposable اضافه شدنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com