Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
high time
اصل موقع وکمی هم گذشته ازموقع
Other Matches
belatedly
ازموقع گذشته
belated
ازموقع گذشته
root of title
منشاء سمت در CL فروشنده اراضی بایدترتیب ایادی را ضمن 03سال گذشته در موقع معامله روشن و منشاء سمت مالکیت خود را مشخص کند
square leg
محل بازیگر در ردیف توپزن وکمی دور از او
In the fullness lf time .
به موقع خود ( به موقع مقرر همگام با گذشت زمان )
belate
ازموقع گذراندن
to seize the opportunity
ازموقع استفاده کردن
he seized upon the chance
ازموقع استفاده کرد
due out
از وقت مصرف گذشته از وقت گذشته
occasioned
موقع
occasioning
موقع
when
در موقع
seasonably
به موقع
siting
موقع
inopportunely
بی موقع
ill-timed
بی موقع
inapposite
بی موقع
at an unearthy hour
بی موقع
terming
موقع
termed
موقع
term
موقع
occasion
موقع
occasions
موقع
premature
بی موقع
behind time
بی موقع
nails
به موقع
period
موقع
unseasonably
بی موقع بی جا
nailed
به موقع
unseasonable
بی موقع بی جا
periods
موقع
nail
به موقع
at the precise moment
در سر موقع
belatedly
دیرتر از موقع
belated
دیرتر از موقع
meal time
موقع خوراک
noontime
موقع فهر
in due course
در موقع خود
fieldcorn
موقع جولان
e. to the occasion
درخور موقع
criticalness
اهمیت موقع
by this
تا این موقع
at a later period
در موقع دیگر
to be proper for
به موقع بودن
on one occasion
دریک موقع
discretional
<adj.>
موقع شناس
positioning
موقع یابی
place
مکان موقع
places
مکان موقع
placing
مکان موقع
discreet
<adj.>
موقع شناس
nails
به موقع پرداختن
inopportune
بی موقع نامناسب
situations
محل موقع
situation
محل موقع
till his return
تا موقع برگشتن او
discrete
<adj.>
موقع شناس
nail
به موقع پرداختن
nailed
به موقع پرداختن
time
فرصت موقع
timed
فرصت موقع
thitherto
تا ان موقع تاقبل از ان
times
فرصت موقع
prudent
[discreet]
<adj.>
موقع شناس
seed time
موقع تخمکاری
tactless
موقع نشناس
nick
موقع بحرانی
nicked
موقع بحرانی
post entry
ثبت پس از موقع
nicking
موقع بحرانی
nicks
موقع بحرانی
the proper time to do a thing
موقع مناسب
tactful
موقع شناس
payment in due cource
پرداخت به موقع
on the button
<idiom>
درست سر موقع
tactfully
موقع شناس
tactlessly
موقع نشناس
on the dot
<idiom>
دقیقا سر موقع
juncture
موقع بحرانی
room
محل موقع
rooms
محل موقع
what time ate we supposed to take (have ) lunch ?
چه موقع قراراست بخوریم ؟
the hour has struck
موقع بحران رسید
To have a good sense of timing . To have a sense of occasion j.
موقع شناس بودن
seedtime
موقع تخم کاری
show up
سر موقع حاضر شدن
to profit by the accasion
موقع را مغتنم شمردن
put in force
به موقع اجرا گذاشتن
pro hac vice
برای این موقع
i was up late last night
دیشب تا ان موقع هنوزنشسته
exigence
ضرورت موقع تنگ
to profit by the accasion
از موقع استفاده کردن
early resupply
تجدید اماد به موقع
opportuneness
موقعیت موقع بودن
d. situation
موقع یا موقعیت باریک
mealtime
موقع صرف غذا
premature
قبل از موقع نابهنگام
playtime
موقع شروع نمایش
here
در این موقع اکنون
mealtimes
موقع صرف غذا
bedtime
وقت استراحت موقع خوابیدن
backfiring
منفجر شدن قبل از موقع
backfires
منفجر شدن قبل از موقع
prematureness
نابهنگامی زودتر از موقع بودن
He arrived in the nick of time .
درست به موقع رسید ( سر بزنگاه )
abrazitic
مادهای که در موقع ذوب نمیجوشد
The train came in on time .
قطار به موقع رسید ( سروقت )
pull a punch
در موقع ضربه دست را کشیدن
bedtimes
وقت استراحت موقع خوابیدن
cut short
پیش از موقع قطع کردن
backfire
منفجر شدن قبل از موقع
it is toolate.to go
دیگر موقع رفتن نیست
backfired
منفجر شدن قبل از موقع
times
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
timed
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
dimout
خاموشی چراغ ها در موقع حمله هوایی
tallyho
صدای شکارچی در موقع دیدن روباه
nonce word
واژهای که به تقاضای یک موقع ویژه بسازند
time
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
predating
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
predates
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
slack water
موقع سکون وارامش اب دریا اب ساکن
muzzle energy
نیروی یک گلوله در موقع خروج از لوله
gravitas
موقع سنجی و خوش طبعی در گفتار
cod
وصول وجه در موقع تحویل کالا
predate
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
predated
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
aside
گذشته از
bypast
گذشته
gone by
گذشته
last a
گذشته
departed
گذشته
forepast
گذشته
last night
شب گذشته
foreby
گذشته
due out
گذشته
over with
گذشته
yesternight
شب گذشته
asides
گذشته از
foretime
گذشته
bygone
گذشته
let
[leave]
alone
<conj.>
گذشته از
not to mention
<conj.>
گذشته از
not to speak of
<conj.>
گذشته از
to say nothing of
<conj.>
گذشته از
oldest
گذشته
older
گذشته
old
گذشته
and certainly not
<conj.>
گذشته از
forepassed
گذشته
past
گذشته
historical
گذشته
preceded
گذشته
beyoned the pale
از حد گذشته
spun or span
گذشته
agone
گذشته
aside from
گذشته از
What is past is past . what is gone is gone .
گذشته ها گذشته
by gone
گذشته
cash with order
پول نقد همراه سفارش پرداخت به موقع
Will you tell me when to get off?
ممکن است به من بگویید چه موقع پیاده شوم؟
He cut himself while shaving.
موقع تراشیدن ( اصلاح کردن ) صورتش را برید
gesturing
اشارات وحرکات در موقع سخن گفتن وضع
gesture
اشارات وحرکات در موقع سخن گفتن وضع
gestured
اشارات وحرکات در موقع سخن گفتن وضع
ballast
کیسه شنی که در موقع صعودبالون پایین میاندازند
yoke
پشت بند قالب در موقع بتن ریزی
fleshing
تنگ اشغال گوسفند در موقع پوست کنی
the year past
سال گذشته
ultimo
در ماه گذشته
on to
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
ultimo
ماه گذشته
on top of that
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
on top of this
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
over and above
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
beyond that
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
bled
گذشته Bleed
aside from that
<adv.>
گذشته از این
outdid
گذشته outdo
upheld
گذشته uphold
what is more
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
pt
زمان گذشته
whish
بسرعت گذشته
the preterite tense
زمان گذشته
on to
<adv.>
گذشته از این
forby
<adv.>
گذشته از این
forby
<adv.>
از این گذشته
also
[moreover]
<adv.>
گذشته از این
additionally
<adv.>
گذشته از این
retrospective view
[on]
نگاه به گذشته
further
[moreover]
<adv.>
از این گذشته
in addition
<adv.>
از این گذشته
moreover
<adv.>
از این گذشته
further
[moreover]
<adv.>
گذشته از این
in addition
<adv.>
گذشته از این
on top of that
<adv.>
گذشته از این
additionally
<adv.>
از این گذشته
also
[moreover]
<adv.>
از این گذشته
aside from that
<adv.>
از این گذشته
besides
<adv.>
از این گذشته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com