Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
kinesiological principle
اصول حرکت شناختی بدن
Other Matches
kinesiological analysis
تحلیل حرکت شناختی بدن
ecological equilibrum
همترازی بووم شناختی تعادل بوم شناختی
sanitize
مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
antinomian
مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
differential ailerons
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
technological
فن شناختی
technologically
فن شناختی
cognitive
شناختی
cognitive consonance
هماهنگی شناختی
aesthetic
زیبایی شناختی
ecologically
بوم شناختی
sociological
جامعه شناختی
geological
زمین شناختی
phonetic
اوا شناختی
aesthetically
زیبایی شناختی
cognitive system
نظام شناختی
cognitive schema
طرحواره شناختی
esthetic
زیبایی شناختی
cognitive map
نقشه شناختی
epistemological
معرفت شناختی
mythological
اسطوره شناختی
criminological
جرم شناختی
cognitive dissonance
ناهماهنگی شناختی
ecological
بوم شناختی
ecological factor
همگربوم شناختی
morphological
ریخت شناختی
cognitive style
سبک شناختی
acoustic
صوت شناختی
biologically
زیست شناختی
neurological
عصب شناختی
ecological change
تغییربوم شناختی
petrological
سنگ شناختی
methodological
روش شناختی
pathological
اسیب شناختی
biological
زیست شناختی
phenomenological
پدیدار شناختی
philologically
زبان شناختی
acoustic investigation
جستار صوت شناختی
ecological architecture
معماری بوم شناختی
psychobiology
روانشناسی زیست شناختی
neuropsychology
روانشناسی عصب شناختی
biological control
کنترل زیست شناختی
biologism
زیست شناختی نگری
graphopathology
اسیب شناسی خط شناختی
preferred cognitive mode
شیوه شناختی مرجح
genetic engineering
مهندسی زاد شناختی
ecological process
فرایند بوم شناختی
ecological unit
یگان بوم شناختی
ecological change
دگرگونی بوم شناختی
ecological constallation
برج بوم شناختی
ecological distance
فاصله بوم شناختی
ecological equivalent
هم ارزی بوم شناختی
ecological factor
سازه بوم شناختی
ecological backlash
وازنش بوم شناختی
ecological nich
زیستخوان بوم شناختی
cosmological principal
اصل کیهان شناختی
cosmological model
مدل کیهان شناختی
cosmological constant
ثابت کیهان شناختی
ethnopsychology
روانشناسی قوم شناختی
ecological realized natality
زه و زاد بوم شناختی
ecological mortality
مرگ و میر بوم شناختی
Industrial Aesthetic
[سیستم زیبایی شناختی ساختمان های صنعتی]
biodegraability
قابلیت تجزیه بیولوژیکی پذیرندگی فروافت زیست شناختی
waved
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feints
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouse
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
trackball
وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
stroked
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
cruising
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
stroke
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
cruises
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
fish tailing
حرکت نوسانی یا تاب
[تریلر در حال حرکت]
strokes
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tape
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
move off the ball
حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
tapes
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
transferring
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise
حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transfer
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion
حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transfers
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
doctrine
اصول
roots
اصول
teachings
اصول
principles
اصول
ism
اصول
ism
: اصول
teaching
اصول
tenet
اصول
nitty-gritty
اصول
root
اصول
doctrines
اصول
technic
اصول
functional
اصول مبادی
theory
اصول نظری
general principles
اصول کلی
principles of economics
اصول اقتصاد
dogmas
اصول عقاید
politics
اصول سیاسی
dogma
اصول عقاید
theories
اصول نظری
chung shin
اصول تکواندو
modernism
اصول امروزی
tenets
اصول مسلم
relativity principles
اصول نسبیت
constitutionalism
اصول مشروطیت
communism
اصول اشتراکی
denial measures
اصول ممانعت
economic principles
اصول اقتصادی
methodology
علم اصول
methodologies
علم اصول
doctrine
اصول حکمت
creationism
اصول افرینش
prineipal parts
اصول فعل
roots and branches
اصول وفروع
doctrines
اصول حکمت
technologically
اصول فنی
principles of religion
اصول مذهب
copernician system
اصول کپرنیک
technological
اصول فنی
principles of economy
اصول اقتصاد
rational principle
اصول عقلیه
kinesiology
اصول مکانیزم
monopolosm
اصول انحصار
mormonism
اصول mormon ها
grimace
ادا و اصول
systems
اصول وجود
grimaced
ادا و اصول
grimaces
ادا و اصول
systems
روش اصول
mutualism
اصول همکاری
grimacing
ادا و اصول
system
روش اصول
system
اصول وجود
tenet
اصول مرام
technics
اصول فنی
nazism
اصول نازی
banking principles
اصول بانکداری
neodoxy
اصول نوین
abolitionist
اصول بردگی
accounting principles
اصول حسابداری
monopolism
اصول انحصار
naziism
اصول نازی
aberration
جابجائی زاویه ای فاهری در جهت حرکت نافر که نتیجه ترکیب سرعت حرکت نافر و سیر نورمیباشد
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouses
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mutualist
طرفدار اصول همدستی
mouths
ادا و اصول در اوردن
principled
دارای اصول وعقاید
monarchism
اصول سلطنت مستقل
principle of criminal procedure
اصول محاکمات جزائی
principle of civil litigation
اصول محاکمات مدنی
fascism
اصول عقاید فاشیست
probity
پیروی دقیق از اصول
planning principles
اصول برنامه ریزی
pauli
اصول مذهبی پولس
unnaturally
بر خلاف اصول طبیعت
to pull a wry face
اداو اصول دراوردن
unnatural
بر خلاف اصول طبیعت
modernism
اصول تجدد نوگرایی
principles of economics
اصول علم اقتصاد
telephone switching technique
اصول اتصالات تلفنی
manichaeanism
اصول فلسفه مانی
liberalism
اصول ازادی خواهی
ex post facto
شامل اصول گذشته
to do v to one's principles
برخلاف اصول خودرفتارکردن
fourteen points
اصول چهارده گانه
psychologism
پیروی از اصول روانی
principles of islamic economics
اصول اقتصاد اسلامی
sail close to the wind
اندکی از اصول تجاوزکردن
image shearing principle
اصول برش تصویر
household art
اصول خانه داری
ethics
اصول اخلاقی اخلاقیات
hedonics
اصول خوشی ولذت
economization
رعایت اصول اقتصادی
Protestantism
اصول ایین پروتستانت
hierarchism
اصول سلسله مراتب
counter current principle
اصول جریان متقابل
Catholicism
اصول مذهب کاتولیکی
scientifically
موافق اصول علمی
musically
مطابق اصول موسیقی
asceticism
اصول ریاضت و مرتاضی
gradualism
رعایت اصول تدریج
mouthing
ادا و اصول در اوردن
individualism
اصول استقلال فردی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com