English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
mutualism اصول همکاری
Other Matches
sanitize مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
antinomian مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
collaboration همکاری
co-operate همکاری
synergism همکاری
competitions همکاری
competition همکاری
cahoots همکاری
cooperation همکاری
synergistic همکاری کننده
cooperator همکاری کننده
antagonistic cooperation همکاری ناساز
disaffiliate همکاری نکردن
disaffiliation عدم همکاری
logrolling همکاری متقابل
incoordinate فاقد حس همکاری
incoordination عدم همکاری
disassociated همکاری نکردن
disassociates همکاری نکردن
disassociating همکاری نکردن
disassociate همکاری نکردن
synergy همکاری یاری
synergistic مربوط به همکاری
logroll همکاری کردن
take on <idiom> شروع به همکاری
noncooperation عدم همکاری
collaboration همکاری مشترک
pull together همکاری کردن
assist یاور همکاری
assisted یاور همکاری
cooperation همکاری مشترک
assisting یاور همکاری
assists یاور همکاری
close controlled همکاری نزدیک
co-operation همکاری مشترک
solidarity همکاری همبستگی
close coordination همکاری نزدیک
cooperative work همکاری مشترک
teamwork روح همکاری
coact همکاری کردن
keep someone on <idiom> اجازه همکاری دادن
dissociate قطع همکاری وشرکت
contributions هم بخشی همکاری وکمک
contribution هم بخشی همکاری وکمک
dissociates قطع همکاری وشرکت
gung-ho آمادهی همکاری و عمل
disassociation عدم یا فسخ همکاری
cooperation همکاری تشریک مساعی
dissociating قطع همکاری وشرکت
to distance [dissociate] oneself from دوری [قطع همکاری] کردن از
abasia عدم همکاری عضلات محرکه
handle with kid gloves <idiom> باکسی همکاری دقیق داشتن
take turns <idiom> انجام کاری با همکاری یکدیگر
disaffiliate به همکاری یا شراکت خاتمه دادن
organization for european economic coopr سازمان همکاری اقتصادی اروپا
organization for economic co opration سازمان توسعه و همکاری اقتصادی
synergetic دارای اشتراک مساعی همکاری کننده
consolidation psychological operation عملیات روانی برای جلب همکاری مردم
to dissociate [disassociate] oneself from somebody [something] از کسی [چیزی] دوری [قطع همکاری] کردن
community relations روابط همکاری بین سازمانهای نظامی وقشرهای اجتماعی
to opt in [something] تصمیم گرفتن که کاری را انجام بدهند یا همکاری بکنند
to opt out [of something] تصمیم گرفتن که کاری را انجام ندهند یا همکاری نکنند
bank giro همکاری بانک و اداره پست جهت انتقال پول
teachings اصول
technic اصول
doctrines اصول
doctrine اصول
teaching اصول
nitty-gritty اصول
principles اصول
root اصول
roots اصول
tenet اصول
ism اصول
ism : اصول
rational principle اصول عقلیه
prineipal parts اصول فعل
chung shin اصول تکواندو
principles of religion اصول مذهب
banking principles اصول بانکداری
principles of economics اصول اقتصاد
kinesiology اصول مکانیزم
technics اصول فنی
principles of economy اصول اقتصاد
naziism اصول نازی
relativity principles اصول نسبیت
nazism اصول نازی
neodoxy اصول نوین
mormonism اصول mormon ها
creationism اصول افرینش
copernician system اصول کپرنیک
monopolosm اصول انحصار
monopolism اصول انحصار
economic principles اصول اقتصادی
constitutionalism اصول مشروطیت
general principles اصول کلی
roots and branches اصول وفروع
denial measures اصول ممانعت
systems روش اصول
systems اصول وجود
theories اصول نظری
system اصول وجود
system روش اصول
grimacing ادا و اصول
theory اصول نظری
grimaces ادا و اصول
grimaced ادا و اصول
grimace ادا و اصول
tenet اصول مرام
tenets اصول مسلم
dogmas اصول عقاید
functional اصول مبادی
dogma اصول عقاید
technological اصول فنی
technologically اصول فنی
communism اصول اشتراکی
methodologies علم اصول
accounting principles اصول حسابداری
abolitionist اصول بردگی
modernism اصول امروزی
methodology علم اصول
doctrines اصول حکمت
doctrine اصول حکمت
politics اصول سیاسی
backstabber خیانتکار [همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation. پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
principles of economics اصول علم اقتصاد
ethics اصول اخلاقی اخلاقیات
principles of islamic economics اصول اقتصاد اسلامی
liberalism اصول ازادی خواهی
modernism اصول تجدد نوگرایی
principle of civil litigation اصول محاکمات مدنی
sail close to the wind اندکی از اصول تجاوزکردن
fascism اصول عقاید فاشیست
pauli اصول مذهبی پولس
principle of criminal procedure اصول محاکمات جزائی
Protestantism اصول ایین پروتستانت
planning principles اصول برنامه ریزی
psychologism پیروی از اصول روانی
monarchism اصول سلطنت مستقل
principled دارای اصول وعقاید
manichaeanism اصول فلسفه مانی
unnaturally بر خلاف اصول طبیعت
probity پیروی دقیق از اصول
unnatural بر خلاف اصول طبیعت
telephone switching technique اصول اتصالات تلفنی
anomie بی توجهی به اصول دین
Euclid's Elements اصول اقلیدس [ریاضی]
code of procedure قانون اصول محاکمات
Euclid's Elements اصول اقلیدس [ریاضی]
mouth ادا و اصول در اوردن
rationale توضیح اصول عقاید
revivalism اصول بیداری مذهبی
anomy بی توجهی به اصول دین
Catholicism اصول مذهب کاتولیکی
scientifically موافق اصول علمی
anticonstitutional مخالف اصول مشروطیت
mutualist طرفدار اصول همدستی
asceticism اصول ریاضت و مرتاضی
musically مطابق اصول موسیقی
gradualism رعایت اصول تدریج
naturalistic موافق با اصول طبیعی
technically مطابق اصول فنی
unparliamentary برخلاف اصول پارلمانی
civil procedure اصول محاکمات حقوقی
counter current principle اصول جریان متقابل
democratism اصول حکومت ملی
ex post facto شامل اصول گذشته
fourteen points اصول چهارده گانه
hedonics اصول خوشی ولذت
hierarchism اصول سلسله مراتب
household art اصول خانه داری
image shearing principle اصول برش تصویر
to pull a wry face اداو اصول دراوردن
to do v to one's principles برخلاف اصول خودرفتارکردن
economization رعایت اصول اقتصادی
individualism اصول استقلال فردی
mouthing ادا و اصول در اوردن
mouthed ادا و اصول در اوردن
moralists معتقد به اصول اخلاق
moralist معتقد به اصول اخلاق
mouths ادا و اصول در اوردن
the low of criminal procedure قانون اصول محاکمات جزایی
sansculottism پیروی از اصول انقلاب افراطی
syndicalism پیروی از اصول اتحادیه صنفی
they are t of their doctrines اصول خودرامحکم نگاه می دارند
unmorality عدم مراعات اصول اخلاقی
revivalist movement جنبش اصول بیداری مذهبی
rascalism اصول بی شرفی وحقه بازی
they are t of their doctrines موافب اصول خودمی باشند
vigilantism پیروی از اصول جمعیتهای مذهبی
moral philosophy اصول اخلاق ایین رفتار
evolutionism اصول ترقی و تکامل تدریجی
sanitation مراعات اصول بهداشت بهسازی
independency اصول استقلال کلیساهای محلی
democratically بر طبق اصول حکومت ملی
spiritualist طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
accidence حادثه اصول صرف و نحو
kinesiological principle اصول حرکت شناختی بدن
anglicanism اصول و انتقادات کلیسای انگلیس
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com