English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English Persian
overtimer اضافه کار کن
Search result with all words
overweight تحمل وزن اضافه از طرف اسب
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge اضافه بها
surcharge اضافه بار
surcharge اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges اضافه بها
surcharges اضافه بار
surcharges اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
accelerator ماده معینی که به بتن اضافه میشود تا مقاوم شدن بتن را در مراحل اولیه تسریع نماید. کلرور کلسیم تا دو درصد یکی از معمولترین این مواد است
accelerators ماده معینی که به بتن اضافه میشود تا مقاوم شدن بتن رادر مراحل اولیه تسریع نماید. کلرور کلسیم تا دو درصدیکی از معمولترین این مواداست
overdraft دستور پرداخت بی محل اضافه برداشت
overdraft حواله بیش از اعتبار دریافتی اضافه بر اعتبار
overdraft اضافه برداشت
overdrafts دستور پرداخت بی محل اضافه برداشت
overdrafts حواله بیش از اعتبار دریافتی اضافه بر اعتبار
overdrafts اضافه برداشت
card کارتی که فقط حاوی شیارهای هادی است بین اتصال کارت اصلی و کارت اضافی که باعث میشود کارت اضافه به آسانی کارکند و بررسی شود در خارج از محفظه آن
cards کارتی که فقط حاوی شیارهای هادی است بین اتصال کارت اصلی و کارت اضافی که باعث میشود کارت اضافه به آسانی کارکند و بررسی شود در خارج از محفظه آن
widening اضافه پهنا
accession شیی ء اضافه یا الحاق شده
join دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید
joined دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید
joins دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید
binder ذرات خاک رسی که جهت چسبندگی به شن و ماسه اضافه میشود
binders ذرات خاک رسی که جهت چسبندگی به شن و ماسه اضافه میشود
offset مقدار اضافه شدنی به آدرس پایه برای تولید آدرس اندیس نهایی
offset حجم اضافه شده به یک عدد یا آدرس برای دادن عدد نهایی
offsetting مقدار اضافه شدنی به آدرس پایه برای تولید آدرس اندیس نهایی
offsetting حجم اضافه شده به یک عدد یا آدرس برای دادن عدد نهایی
editor نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editors نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
condition اضافه کردن داده ارسالی پس از برخورد با مجموعه پارامترها
graphics تعداد توابع ذخیره شده در فایل کتابخانهای که به هر برنامه کاربر اضافه میشود برای ساده کردن عمل نوشتن برنامههای گرافیکی
increment مقدار عدد اضافه شده به ثبات
increments مقدار عدد اضافه شده به ثبات
poke دستور کامپیوتر که ورودی را در حافظه اضافه میکند با نوشتن یک عدد در آدرس در حافظه
poked دستور کامپیوتر که ورودی را در حافظه اضافه میکند با نوشتن یک عدد در آدرس در حافظه
pokes دستور کامپیوتر که ورودی را در حافظه اضافه میکند با نوشتن یک عدد در آدرس در حافظه
poking دستور کامپیوتر که ورودی را در حافظه اضافه میکند با نوشتن یک عدد در آدرس در حافظه
overtime اضافه کار
overtime اضافه کاری
overtime وقت اضافی اضافه کار اضافه کاری ساعت فوق العاده
complement با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complement با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complemented با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complemented با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complementing با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complementing با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complements با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complements با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
float غوطه ور شدن پر شدن تا انتهی سر ریز شدن کالای اضافه برفرفیت انبار
float اضافه بر آدرس اصلی به تمام اندیس ها یا آدرسهای مربوطه برای بررسی حجم حافظه که برنامه نیز دارد
floated غوطه ور شدن پر شدن تا انتهی سر ریز شدن کالای اضافه برفرفیت انبار
floated اضافه بر آدرس اصلی به تمام اندیس ها یا آدرسهای مربوطه برای بررسی حجم حافظه که برنامه نیز دارد
floats غوطه ور شدن پر شدن تا انتهی سر ریز شدن کالای اضافه برفرفیت انبار
floats اضافه بر آدرس اصلی به تمام اندیس ها یا آدرسهای مربوطه برای بررسی حجم حافظه که برنامه نیز دارد
access الحاق اضافه
accessed الحاق اضافه
accesses الحاق اضافه
accessing الحاق اضافه
add-on سخت افزار یا نرم افزاری که به سیستم کامپیوتری اضافه شده است تا آنرا بهبود بخشد
add-ons سخت افزار یا نرم افزاری که به سیستم کامپیوتری اضافه شده است تا آنرا بهبود بخشد
math CI مخصوص که به سیستم اضافه میشود تا توابع ریاضی را سریع تر از CPU استاندارد انجام دهد
maths CI مخصوص که به سیستم اضافه میشود تا توابع ریاضی را سریع تر از CPU استاندارد انجام دهد
additional آنچه جمع شده یا اضافه است
unjustified که با کامپیوتر اضافه شده است
doped قطعهای که به آن ماده شیمیایی خاصی اضافه شده است
overshoot از حد خارج شدن اضافه جهیدن
overshoot اضافه جهش
overshooting از حد خارج شدن اضافه جهیدن
overshooting اضافه جهش
overshoots از حد خارج شدن اضافه جهیدن
overshoots اضافه جهش
overpopulation اضافه جمعیت
overloading بارگذاری اضافه
overloading اضافه بارگذاری
overloading اضافه بار
overloading اضافه فرفیت
stack ذخیره موقت داده , ثباتها پاس رهایی که داده اضافه شده از همان انتهای لیست بازیابی میشود. مراجعه شود به Lifd
stacked ذخیره موقت داده , ثباتها پاس رهایی که داده اضافه شده از همان انتهای لیست بازیابی میشود. مراجعه شود به Lifd
stacks ذخیره موقت داده , ثباتها پاس رهایی که داده اضافه شده از همان انتهای لیست بازیابی میشود. مراجعه شود به Lifd
premium مبلغی که اضافه برقیمت اسمی سهام پرداخت میشود
premium اضافه ارزش
premiums مبلغی که اضافه برقیمت اسمی سهام پرداخت میشود
premiums اضافه ارزش
perquisite عایدی اضافه برحقوق
perquisites عایدی اضافه برحقوق
latent اضافه ازفرفیت بار موجود
extra اضافه
extra اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
extra- اضافه
extra- اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
extras اضافه
extras اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
dither ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithered ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithers ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
multiplication عملیات ریاضی که یک عدد را یک واحد به خودش اضافه میکند
self- که هر قطعه جدید اطلاع را یا قانون را به پایگاه داده اضافه میکند تا دانش مهارت و کارایی آن افزوده شود
Other Matches
check total آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
checksum آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
spare اضافه
excess اضافه
plussage اضافه
augmentation اضافه
surpluses اضافه
increases اضافه
in a. to به اضافه
increscent اضافه
increased اضافه
increase اضافه
overplus اضافه
in addition to <prep.> به اضافه
spared اضافه
plusage اضافه
addition اضافه
excesses اضافه
surplus اضافه
special <adj.> اضافه
extra <adj.> اضافه
additions اضافه
excesses اضافه مازاد
add اضافه کردن
imburse اضافه کردن
surtax اضافه مالیات
excess اضافه مازاد
overloads اضافه فرفیت
overcharge اضافه هزینه
overcharged اضافه هزینه
overcharges اضافه هزینه
overcharging اضافه هزینه
genitive حالت اضافه
possessives حالت اضافه
possessive حالت اضافه
adding اضافه کردن
overloaded اضافه بار
overload اضافه فرفیت
overload اضافه بار
overloaded اضافه فرفیت
affixing اضافه نمودن
overloads اضافه بار
affixes اضافه نمودن
affixed اضافه نمودن
affix اضافه نمودن
adds اضافه کردن
eke اضافه کردن بر
added اضافه شده
besides <adv.> اضافه بر این
aside from that <adv.> اضافه بر این
also [moreover] <adv.> اضافه بر این
additionally <adv.> اضافه بر این
forby <adv.> اضافه بر این
furthermore <adv.> اضافه بر این
further [moreover] <adv.> اضافه بر این
in addition <adv.> اضافه بر این
on to <adv.> اضافه بر این
on top of that <adv.> اضافه بر این
beyond that <adv.> اضافه بر این
what is more <adv.> اضافه بر این
over and above <adv.> اضافه بر این
on top of this <adv.> اضافه بر این
moreover <adv.> اضافه بر این
subjoin اضافه کردن
append اضافه کردن
margin product اضافه محصول
exeed اضافه شدن از
excess price اضافه قیمت
excess luggage اضافه بار
confession and avoidance به ان اضافه میکند
budget surplus اضافه بودجه
added to that اضافه بران
service charge اضافه کار
prepositions حرف اضافه
over load اضافه بار
overpotential اضافه ولتاژ
overproduction اضافه تولید
add اضافه کردن
gen حالت اضافه
superimposable اضافه شدنی
superimposable قابل اضافه
step up اضافه کردن
salary increase اضافه حقوق
overvoltage اضافه ولتاژ
preposition حرف اضافه
per حروف اضافه
non-add subtotal اضافه نکردن به زیرکل
run up <idiom> به مقدارچیزی اضافه کردن
overbreak خاکبرداری اضافه برنیمرخ
throw in <idiom> اضافه دادن یا گذاشتن
play down بازی در وقت اضافه
overload principle اصل اضافه باری
over time pay پول اضافه کار
overload circuit breaker فیوز اضافه بار
superelevation بلندی بر اضافه ارتفاع
gerund اسمی که از اضافه کردن
effusions اضافه جریان بزور
effusion اضافه جریان بزور
add in memory اضافه کردن به حافظه
overdraw اضافه برداشت کردن
gerunds اسمی که از اضافه کردن
over reinforcement اضافه ارماتورگذاری شده
import surcharge حقوق گمرکی اضافه
extra bed تخت خواب اضافه
additional bed [accommodation of persons] تخت خواب اضافه
not to mention ... <idiom> به اضافه اینکه ... است
not to say ... <idiom> به اضافه اینکه ... است
capital gains اضافه ارزش سرمایه
repositional مانند حرف اضافه
over time pay مزد اضافه کاری
overload circuit switch فیوز اضافه بار
postpositive preposition حرف اضافه الحاقی
prepositionally بطور حرف اضافه
net worth tax مالیات بر اضافه ارزش دارائی
put in <idiom> اضافه چیزی که قبلا گفته شد
subjoin در پایان افزودن اضافه کردن
overhead personnel پرسنل اضافی یا اضافه برسازمان
collection of premiums وصول اضافه ارزش سهام
cost plus اضافه بر بهای تمام شده
let off steam <idiom> ازدست دادن انرژی اضافه
repositional با حروف اضافه اغاز شده
augmenter مقداری که به دیگری اضافه میشود
forfeiture of premiums ضرر اضافه ارزش سهام
height money اضافه بهای کار در ارتفاع
toincrease any one's salary اضافه حقوق بکسی دادن
over issue اضافه براعتبار رواج دادن
premium statement صورت اضافه ارزش سهام
overtime pay مزد یا حقوق اضافه کاری
leap day روز اضافه در سال کبیسه
producer surplus اضافه ارزش تولید کننده
pad the bill <idiom> اضافه شدن هزینههای کاذب
ads حرف اضافه لاتینی بمعنی
ad حرف اضافه لاتینی بمعنی
spared ذخیره اضافه براحتیاج انی
spare ذخیره اضافه براحتیاج انی
raises ترقی دادن اضافه حقوق
raise ترقی دادن اضافه حقوق
inseparable preposition حرف اضافه لازم یا جدانشدنی
insets افزودن اضافه کردن گذاشتن
inset افزودن اضافه کردن گذاشتن
ring up <idiom> اضافه کردن آمار پولی
cost and frieght قیمت کالا به اضافه کرایه حمل
entremets غذای لذید اضافه بر برنامه معمولی
super numerary نفر یا سرباز اضافه برسازمان یا زیادی
eager beaver <idiom> شخص همیشه داوطلب کار اضافه
shore up <idiom> اضافه کردن چیزی که ضعیف است
We have two books extra. دوتا کتاب اضافه ( زیادی) داریم
c i f قیمت کالا به اضافه هزینه بیمه و
addend عدد اضافه شده به حاصل در جمع
Do I have to pay a supplement? آیا من چیزی اضافه باید پرداخت کنم؟
surcharged wall دیوار محافظ که بار اضافه راحمل میکند
odd man out <idiom> آدم [چیز] اضافه یا زاید [در گروهی از آدمها]
gaps عدد اضافی که به یک گروه داده اضافه میشود.
superimpose روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superimposing روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superimposes روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
dopant مادهای که در فرایند تغلیظ اضافه میشود doping
gap عدد اضافی که به یک گروه داده اضافه میشود.
makeweight مقدار کمبودی که باید به وزن چیزی اضافه شود
loading for contingencies کارمزدی که بابت هزینههای احتمالی به حق بیمه اضافه میشود
Could you put an extra bed in the room? آیا ممکن است یک تخت اضافه در اتاق بگذارید؟
adapts تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
zero stage طبقه معمولی اضافی که به جلوی کمپرسورخطی اضافه میشود
grace note نتی که به اهنگ برای زیبایی اصلی اضافه میگردد
adapt تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapting تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
retrofit وسیله یا امکانی که به سیستم اضافه میشود.تا آنرا بروزکند
retrofit بروز در اوردن یا اضافه نمودن به یک سیستم موجودبه منظور بهبود ان
accessorize اضافه کردن وسایل جانبی و تزئینات به لباس و اتاق و غیره
augend عددی که عدد دیگر به آن اضافه میشود تا حاصل بدست آید
additives مادهای که برای افزایش خواص مادهء دیگری به ان اضافه شود
imparisyllabic دردستوریونانی اسمی که حالت اضافه هجاهای بیشتری داردتادرحالت فاعلیت
addressing . که بعد به آن اضافه میشود تا آدرس مورد نظر بدست آید
long pull اضافه پیمانهای که درنوشابه خانه ها برای جلب مشتریان میدهند
additive ماده ای که برای افزایش خواص مادهء دیگری به آن اضافه شود
core binder ماده چسبی که برای تقویت به ماسه ریخته گری اضافه میشود
deque صفی که در آن موضوعات جدید قابل اضافه شدن حتی در انتها هستند
doubled up صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
usenet که هرکاربر میتواند پیامی بیفزاید یا به پیام دیگری چیزی اضافه کند
cost plus contract قرارداد براساس قیمت تمام شده به اضافه درصدی به عنوان سود
double صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
doubled صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
to be a fifth wheel [to be in the way] آدم اضافه [بدون همسر] بودن [در جشنی که همه زوج دارند]
biocidal action عمل موادیکه جهت کشتن میکروبها و باکتریها به تانک سوخت اضافه میشود
value added اضافه قیمتی که در مواد خام در نتیجه عملیات صنعتی و تولیدی ایجاد میشود
maintenance فرآیند بهنگام سازی فایل با تغییر دادن یا اضافه کردن یا حذف ورودی ها
primage اضافه کرایهای که به خاطر مراقبت در بارگیری و تخلیه به ناخدای کشتی داده میشود
piggyback file فایلی که بدون اجبار به کپی مجدد ان می توان رکوردهایی را به انتهای ان اضافه نمود
foreign excess تجهیزات نظامی که از مصرف داخلی اضافه تر بوده و به خارج ارسال یا فروخته می شوند
anti knock ماده ایکه به سوخت اضافه شده و احتمال انفجار واحتراق نامنظم ان را کاهش میدهد
admixtures موادی بجز سیمان شن ماسه و اب که گاهی به عنوان ماده کمکی به بتن اضافه میکنند
refinances تشکیلات جدید بکار تجاری خود دادن سرمایه اضافه اندوختن یابکار زدن
whitcomb body جسم ایرودینامیکی که به هواپیما اضافه میشود و سبب بهبود توزیع حجم اریارول میگردد
gems IB و اتاری اس تی اضافه میکندرا به ریزکامپیوترهای گوناگونی شامل کامپیوترشخصی acpaintبرنامهای که کیفیتهای مشابه acintosh
refinance تشکیلات جدید بکار تجاری خود دادن سرمایه اضافه اندوختن یابکار زدن
refinanced تشکیلات جدید بکار تجاری خود دادن سرمایه اضافه اندوختن یابکار زدن
gem IB و اتاری اس تی اضافه میکندرا به ریزکامپیوترهای گوناگونی شامل کامپیوترشخصی acpaintبرنامهای که کیفیتهای مشابه acintosh
refinancing تشکیلات جدید بکار تجاری خود دادن سرمایه اضافه اندوختن یابکار زدن
external وسیلهای که درون کامپیوتر نیست ولی به آن اضافه شده تا تواناییهای ذخیره سازی آن را افزایش دهد
noisy mode رقم معمولا غیرصفر که هنگام نرمالسازی عدد اعشاری در صورت وجود اختلال به آن اضافه شود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com