English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 155 (8 milliseconds)
English Persian
checker chamber اطاقک مشبک
Other Matches
netted veined دارای رگههای مشبک مشبک العروق
lattice suspension bridge پل تعلیق مشبک پل اویز مشبک
cabinets اطاقک
cubicle اطاقک
booths اطاقک
cubicles اطاقک
booth اطاقک
cabinet اطاقک
cabin اطاقک
cabins اطاقک
ballonet اطاقک مسدود
compartments اطاقک کابین
manholes اطاقک بازرسی
manhole اطاقک بازرسی
cockpit اطاقک خلبان
regenerative chamber اطاقک رژنراتیو
cockpits اطاقک خلبان
air lock اطاقک فشارهواپیما
cabinet اطاقک کوچک
seadopod اطاقک غواصی
cabinets اطاقک کوچک
exhaust chamber اطاقک خروجی
coking chamber اطاقک کک سازی
cuddy اطاقک کشتی
blast box اطاقک هوا
compartment اطاقک کابین
ballonet اطاقک خلاء
boxes اطاقک جای ویژه
box اطاقک جای ویژه
cooling chamber اطاقک سرد کننده
penthouses اطاقک بالای بام
cabinet هیئت وزرا اطاقک
cabinets هیئت وزرا اطاقک
cockpits اطاقک خلبان درهواپیما
cockpit اطاقک خلبان درهواپیما
sternsheets اطاقک عقب قایق
rescue chamber اطاقک نجات زیردریایی
carrel کابین یا اطاقک چوبی
penthouse اطاقک بالای بام
camera obscura اطاقک تاریک جعبه عکاسی
freight container اطاقک حمل بار یکپارچه
loculus محوطه یا قسمت کوچک اطاقک
barracking منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
barracked منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
reefers خودرویی که اطاقک عایق حرارت داشته باشد
reefer خودرویی که اطاقک عایق حرارت داشته باشد
barrack منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
flowing <adj.> مشبک
grilled مشبک
latticed مشبک
reticular مشبک
retiform مشبک
netted مشبک
cancellated مشبک
cancellate مشبک
gridded مشبک
retculate مشبک
cribriform مشبک
meshy مشبک
honeycomb مشبک
honeycombs مشبک
lattice suspension bridge پل اویزشی مشبک
wire mesh اهنبندی مشبک
interlace مشبک کردن
fretwork specialist مشبک کار
lattice grider تیر مشبک
pierced woodwork چوبکاری مشبک
air-bick سفال مشبک
lattice mast دکل مشبک
Geometrical مشبک کاری
lattic-window پنجره مشبک
perforated cover plates صفحات مشبک
lattice tower دکل مشبک
trestle work پایههای مشبک
perforated brick اجر مشبک
meshwork کارهای مشبک
mesh iron اهن مشبک
reticulate مشبک کردن
interknit در هم مشبک کردن
lattice tower برج مشبک
lattice woung coil پیچک مشبک
honeycomb coil پیچک مشبک
shadow mask صفحه مشبک
hollow brick اجر مشبک
trussing تیر مشبک
grilles پنجره مشبک
grille پنجره مشبک
truss تیر مشبک
latticework چیز مشبک
interwove مشبک کردن
interweaving مشبک کردن
interweaves مشبک کردن
interweave مشبک کردن
crates صندوق مشبک
crate صندوق مشبک
lattice windows پنجره مشبک
trusses تیر مشبک
trussed تیر مشبک
lattice window پنجره مشبک
lattice کار مشبک
bar screen دریچه مشبک
aperture mask صفحه مشبک
truss bridge پل با تیر مشبک
checker brick اجر مشبک
bar screen ریچه مشبک
sleeve brick اجر مشبک
lattice تیر مشبک
lattices کار مشبک
lattices تیر مشبک
interlaced درهم بافته مشبک
grillwork پنجره مشبک سازی
drop-tracery تزئینات مشبک کاری
Kentish tracery مشبک کاری کنتی
reticulate شبکه کردن مشبک
lattic-bridge تیر حمال مشبک
expanded metal ورق اهن مشبک
slotted casing لوله جدار مشبک
chancel-rail نرده مشبک [کلیسا]
perforated metal basket سبد فلزی مشبک
lattice girder تیر حمال مشبک
chancel-rail دیواره مشبک [کلیسا]
luggage net باربند فلزی مشبک
chancelor جداره مشبک [کلیسا]
mesh reinforcement ارماتور مشبک فلزی
reinforced grillage ارماتور مشبک فلزی
Lantern ring رینگ مشبک یا پنجره ای
net winged دارای بال مشبک
reticulum بافت همبند و مشبک
racks توری مشبک اشغال گیر
racked توری مشبک اشغال گیر
wracked توری مشبک اشغال گیر
rack توری مشبک اشغال گیر
caul نوعی روسری مشبک توری
gridiron خطوط یا میلههای فلزی مشبک
cellular metal floor raceway سیم روی کف مشبک اطاق
laced column ستون مشبک با بستهای چپ وراست
lattice analogy روش قیاس به تیر مشبک
corner truss تیر مشبک کنج دار
wracks توری مشبک اشغال گیر
lattic-moulding [ابزار بند مشبک یا توری مانند]
air-grating [پنجره مشبک برای عبور هوا]
meshes شبکه تور مانند یا مشبک کردن
meshing شبکه تور مانند یا مشبک کردن
form-piece [تکه های سنگ در مشبک کاری]
mesh شبکه تور مانند یا مشبک کردن
grillage زمینه و طرح مشبک توری و غیره
screen pipe لوله مشبک که در قسمت ابزای چاه نصب میشود
module اطاقک نمونه پیش ساخته واحد نمونه برای اندازه گیری
modules اطاقک نمونه پیش ساخته واحد نمونه برای اندازه گیری
choir-rail [ردیفی از نرده ها یا جداره ی مشبک که جایگاه همسرایان را از شبستان کلیسا جدا می کند.]
platelet صفحه کوچکی در سیستمهای سیالی که سطح ان مشبک ویا دارای کانالهای دقیقی میباشد
clair-voie [پرچین با دیواره های مشبک که سوراخ سوراخ است.]
honeycombs بمب یا نارنجک مشبک تکه تکه شونده
honeycomb بمب یا نارنجک مشبک تکه تکه شونده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com