English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English Persian
inkling اطلاع مختصری که با ان به چیزی پی برند گزارش
Other Matches
to cast a g. at something نگ اه مختصری به چیزی انداختن
departure report گزارش پایان تعمیرات گزارش عزیمت ناو گزارش حرکت
informs اطلاع دادن گزارش دادن
informing اطلاع دادن گزارش دادن
inform اطلاع دادن گزارش دادن
joined ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
joins ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
join ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
spot report گزارش مشاهدات یا گزارش فوری از تحقیقات محلی
action report گزارش عملیات جنگی گزارش درگیری با دشمن
somewhat مختصری
curriculum vitae تاریخچه مختصری از زندگی
capitulum فصل یاقسمت مختصری
report generator گزارش زایی گزارش گیری
report generator گزارش ساز ایجادکننده گزارش
burst ترتیب مختصری از سیگنالهای ارسالی
bursts ترتیب مختصری از سیگنالهای ارسالی
fletcherism عادت بخوردن مختصری غذا
blurb تقریظ یا توصیه نامه مختصری برکتابی
visualreport گزارش دیدبانی بصری گزارش مشاهدات بصری در حین پرواز
amplifying report گزارش تماس با دشمن گزارش تکمیلی اخذ تماس بادشمن
mortar report گزارش تیراندازی خمپاره انداز دشمن گزارش تیرخمپاره انداز
This book sells like hot cakes این کتاب را روی دست می برند
inhalator اسبابی که با ان بخاری رادرشش فرو برند
to inspan oxen این واژه را در افریقای جنوبی بکار می برند
orthopaedy معالجه ناخوشی بی انکه دارویی بکار برند
i am afriad برای کاستن ازاثرخبری که به کسی می دهند به کار می برند
jig اسباب فولادی که با هدایت ان مته و سوهان را به کار می برند
excipient مادهای که برای جذب یاترقیق داروئی بکار برند
parang یکجور کارد غلاف دارکه malay ها بکار می برند
jigs اسباب فولادی که با هدایت ان مته و سوهان را به کار می برند
wampun خر مهرهای که هندیهای امریکای شمالی بجای زر وزیور بکار می برند
court plume پرهای شتر مرغ که برای ارایش درموی سر بکار برند
jeweller's putty گرد قلع و سرب که برای پاک کردن شیشه و فلز بکار می برند
law calf پوست گوساله رنگ نشده که برای جلد کتابهای قانون بکار می برند
petersham یکجور پارچه پشمی پالتوی نوار کلفت وراه راه که برای ......می برند
putty powder گرد قلع و سرب که برای پاک کردن شیشه و فلز بکار می برند
ground bass اهنگ بم مختصری که میان اهنگ ملودی و هارمونی تکرارشود
updated 1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
update 1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updates 1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
shelling report گزارش تیراندازی دشمن گزارش تیراندازی توپخانه دشمن
cargo outturn report گزارش تخلیه محمولات ناو گزارش تخلیه ناو
future promissory زمان اینده التزامی که برای اول شخص will و برای شخص دوم shall بکار می برند
versed با اطلاع
word اطلاع
know how اطلاع
warning اطلاع
tip-off اطلاع
intelligence اطلاع
uninformed بی اطلاع
notice اطلاع
unknowable بی اطلاع
well-read با اطلاع
well read با اطلاع
conizance اطلاع
unknowing بی اطلاع
ill informed بی اطلاع
communication اطلاع
acquaintance اطلاع
awareness اطلاع
datum اطلاع
deep read با اطلاع
unimformed بی اطلاع
nescious بی اطلاع
advice اطلاع
ill-informed <adj.> بی اطلاع
notification اطلاع
learning اطلاع
unawares بی اطلاع
unaware بی اطلاع
unwitting بی اطلاع
information اطلاع
conscious mind اطلاع
consciousness اطلاع
uniformed بی اطلاع
appreciation [awareness] اطلاع
conscience [archaic for: consciousness] اطلاع
knowledge اطلاع
unknowingly بی اطلاع
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
reportage گزارش
reported گزارش
reports گزارش
report گزارش
report generator گزارش زا
recitetion گزارش شز
account گزارش
reports اطلاع دادن
reported اطلاع دادن
attentions اخطارجهت اطلاع به
attention اخطارجهت اطلاع به
criticaster ناقد بی اطلاع
previews اطلاع قبلی
prospectuses اطلاع نامه
a piece of information یک تکه اطلاع
noticing توجه اطلاع
notices توجه اطلاع
tip-off اطلاع نهانی
noticed توجه اطلاع
notice توجه اطلاع
tip-offs اطلاع نهانی
preview اطلاع قبلی
prospectus اطلاع نامه
report اطلاع دادن
notify اطلاع دادن
notified اطلاع دادن
notifies اطلاع دادن
notifying اطلاع دادن
information اطلاع دادن
advice note یادداشت اطلاع
tip off اطلاع نهانی
inking اطلاع مختصر
knowledge of results اطلاع از نتایج
unadvised بدون اطلاع
misknow بی اطلاع بودن از
precognition اطلاع قبلی
global knowledge اطلاع سراسری
informatics اطلاع رسانی
letter of a اطلاع نامه
unpolitical بی اطلاع ازسیاست
publicising به اطلاع عموم رساندن
Please let me know. لطفا"به من اطلاع دهید
We just received word that . . . هم اکنون اطلاع رسید که …
publicises به اطلاع عموم رساندن
publicised به اطلاع عموم رساندن
publicizes به اطلاع عموم رساندن
he is in the know اطلاع ویژه دارد
to pass on [information or news] به بقیه اطلاع دادن
to let know خبردادن به اطلاع دادن
tip انعام اطلاع منحرمانه
publitize به اطلاع عموم رساندن
let me know بمن اطلاع دهید
notify the public به اطلاع عموم رساندن
A one-month notice. اطلاع قبلی یک ماهه
message حجم اطلاع مشخص
publicize به اطلاع عموم رساندن
As you are well informed… همانطور که اطلاع دارید
gibberish اطلاع بی معنا و بی استفاده
tipping انعام اطلاع منحرمانه
messages حجم اطلاع مشخص
publicizing به اطلاع عموم رساندن
(do something) behind someone's back <idiom> بدون اطلاع کسی
mininformation اطلاع یا خبر نادرست
publicized به اطلاع عموم رساندن
commentaries گزارش رویداد
journals گزارش روزانه
situation report گزارش وضعیت
accident reporting گزارش حادثه
account اهمیت گزارش
submit a report گزارش دادن
minute گزارش وقایع
subemit a report گزارش دادن
status report گزارش وضعیت
detailed report گزارش مشروح
survey report گزارش بازرسی
journal گزارش روزانه
commentary گزارش رویداد
report generation تولید گزارش
report file فایل گزارش
management report گزارش مدیریت
an incomprehensive report گزارش کوتاه
annual report گزارش سالیانه
report generator مولد گزارش
blue bark گزارش حرکت
rpg مولدبرنامه گزارش
school report گزارش اموزشگاه
quarterly report گزارش سه ماهه
bruit گزارش سروصدا
blue bell گزارش بدرفتاری
blue bell گزارش جنایت
return گزارش دادن
error report گزارش خطا
periodic report گزارش دورهای
log گزارش سفرهواپیما
internal report گزارش داخلی
final report گزارش نهایی
reported گزارش دیدبانی
expertise گزارش اهل فن
report program برنامه گزارش
action گزارش وضع
returns گزارش رسمی
flash report گزارش انی
annual report گزارش سالانه
reportable گزارش دادنی
wrap up گزارش خلاصه
reports گزارش دیدبانی
reports گزارش دادن به
report writer نویسنده گزارش
report writer گزارش نویسی
viva voting گزارش شفاهی
viva report گزارش شفاهی
edit line خط گزارش وضعیت
reports گزارش دادن
visualreport گزارش بصری
reported گزارش دادن به
actions گزارش وضع
press report گزارش خبری
return گزارش رسمی
reported گزارش دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com