Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 217 (16 milliseconds)
English
Persian
check
اطمینان از صحت چیزی
checked
اطمینان از صحت چیزی
checks
اطمینان از صحت چیزی
Search result with all words
monitor
1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
monitored
1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
monitors
1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
measure
عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
control
اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
control
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controlling
اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controlling
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controls
اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controls
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
authentication
اطمینان از اینکه چیزی صحیح است
bank on
<idiom>
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
swear by
<idiom>
کاملا از چیزی اطمینان داشتن
to believe in somebody
[something]
اطمینان داشتن به کسی
[چیزی]
Other Matches
confident test
ازمایش قابلیت اطمینان ازمایش اطمینان از عمل یکان
reliability
اطمینان قابلیت اطمینان
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
assuredness
اطمینان
certainties
اطمینان
certes
اطمینان
confidence limit
حد اطمینان
certitude
اطمینان
instable
بی اطمینان
trusts
اطمینان
trusted
اطمینان
trust
اطمینان
certainty
اطمینان
trustingly
با اطمینان
affiance
اطمینان
fideism
اطمینان
confidences
اطمینان
assurances
اطمینان
surety
اطمینان
security
اطمینان
assurance
اطمینان
sureties
اطمینان
confidence
اطمینان
safety
اطمینان
coefficient of safety
ضریب اطمینان
safety plug
پولک اطمینان
safety hook
قلاب اطمینان
assurer
اطمینان دهنده
interval confidence
فاصله اطمینان
insurance stockage
ذخیره اطمینان
trustful
معتمد اطمینان
safety fuse
فیوز اطمینان
assurance factor
ضریب اطمینان
assurable
قابل اطمینان
assure
اطمینان دادن
safe valve
دریچه اطمینان
cretain
تاحدی اطمینان
safety lamp
چراغ اطمینان
fire escape
پلکان اطمینان
fire escapes
پلکان اطمینان
unreliability
عدم اطمینان
interval confidence
دامنه اطمینان
unpromising
غیرقابل اطمینان
level of confidence
سطح اطمینان
safety glass
شیشه اطمینان
dependability
قابلیت اطمینان
reassurances
اطمینان افرینی
confide
اطمینان کردن
bleeder valve
شیر اطمینان
assures
اطمینان دادن
reassurances
اطمینان مجدد
reassurance
اطمینان افرینی
reassurance
اطمینان مجدد
safety belts
کمربند اطمینان
factor of safety
عامل اطمینان
assuring
اطمینان دادن
confides
اطمینان کردن
uncertainty
عدم اطمینان
factor of safety
ضریب اطمینان
uncertainties
عدم اطمینان
safety belt
کمربند اطمینان
figure on
اطمینان داشتن
fiducial interval
فاصله اطمینان
confided
اطمینان کردن
reliability
قابلیت اطمینان
failure safety
قابلیت اطمینان
liable
قابل اطمینان
confidingly
از روی اطمینان
coniviction
عقیده اطمینان
sicker
قابل اطمینان
confidence level
درجه اطمینان
accredit
اطمینان کردن
accrediting
اطمینان کردن
accredits
اطمینان کردن
trusty
اطمینان بخش
positiveness
قطعیت اطمینان
overconfidence
اطمینان بیش از حد
safety-valves
دریچه اطمینان
safety-valve
دریچه اطمینان
dependable
قابلیت اطمینان
aplomb
اطمینان بخود
confidence interval
فاصله اطمینان
play up
اطمینان دادن به
solids
قابل اطمینان
solid
قابل اطمینان
confidence limits
حدود اطمینان
i'll warrant
اطمینان میدهم
safety valve
دریچه اطمینان
reputable
قابل اطمینان
ensured
اطمینان یافتن
ensures
اطمینان یافتن
ensuring
اطمینان یافتن
insures
اطمینان یافتن
insuring
اطمینان یافتن
valid
قابل اطمینان
relief valve
شیر اطمینان
reliable
قابل اطمینان
assuror
اطمینان دهنده
limits of confidence
حدود اطمینان
truster
اطمینان کننده
ensure
اطمینان یافتن
confidence belt
کمربند اطمینان
confidence coefficicent
ضریب اطمینان
reliability
قابل اطمینان
quality assurance
اطمینان از کیفیت
reliability
قابلیت اطمینان
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
trust
اطمینان پشت گرمی
qualm
عدم اطمینان بیم
safe
صحیح اطمینان بخش
safest
صحیح اطمینان بخش
persuasion
اطمینان عقیده دینی
trusted
اطمینان پشت گرمی
safes
صحیح اطمینان بخش
qualms
عدم اطمینان بیم
trusts
اطمینان پشت گرمی
safer
صحیح اطمینان بخش
misgivings
عدم اطمینان ترس
fiduciary
اطمینان بخش ثقه
area of uncertainity
منطقه عدم اطمینان
safe yield
بده قابل اطمینان
ultimate factor of safety
ضریب اطمینان اختیاری
reasure
دوباره اطمینان یا قوت
mistrusts
اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusting
اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusted
اطمینان نکردن به فن داشتن
trusty
موتمن مورد اطمینان
mistrust
اطمینان نکردن به فن داشتن
misgiving
عدم اطمینان ترس
persuasions
اطمینان عقیده دینی
reliability
قابلیت اطمینان اعتبار
I am positive that ...
من اطمینان کامل دارم که ...
reassures
دوباره اطمینان دادن
reassured
دوباره اطمینان دادن
reassure
دوباره اطمینان دادن
bleeder type steam engine
ماشین بخار با شیر اطمینان
persuasion
نظریه یا عقیده ازروی اطمینان
vouch
اطمینان دادن تایید کردن
persuasions
نظریه یا عقیده ازروی اطمینان
accredits
مورد اطمینان بودن یا شدن
quality assurance
عملیات اطمینان از کیفیت جنس
accredit
مورد اطمینان بودن یا شدن
accrediting
مورد اطمینان بودن یا شدن
dependable
قابل اطمینان مورد اعتماد
i rely or your secrecy
من به رازداری شما اطمینان میکنم
i reckon
اطمینان به دوستی کسی داشتن
unreliable
غیر قابل اطمینان نامعتبر
i assured him of that
به او در این باره اطمینان دادم
anti flood valve
شیر اطمینان مانع طغیان
avouch
اقرار کردن اطمینان دادن
trut
اطمینان داشتن توکل کردن
life is not worth an hour's p
ساعتی هم نمیتوان به زندگی اطمینان داشت
confidence man
کسی که از اطمینان دیگرسوء استفاده میکند
mistrustfully
ازروی بدگمانی از روی عدم اطمینان
sail in
با جدیت و اطمینان بکاری مبادرت کردن
I'm sure we can come to some arrangement.
من اطمینان دارم که ما می توانیم به توافقی برسیم .
chunking along
عملکرد یک برنامه طویل الاجراو قابل اطمینان
maintains
اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
maintain
اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
maintained
اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
On comparison, the Mercedes was the more reliable of the two cars.
هنگام مقایسه دو خودرو، بنز قابل اطمینان تر بود.
arithmetic
عملیات محاسباتی مجدد برای اطمینان از صحت نتیجه
balance
روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
balances
روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
enclosing
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
enclose
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
replacing
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
push
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
replaces
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
pushed
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queries
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
pushes
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
querying
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queried
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
via
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
to esteem somebody or something
[for something]
قدر دانستن از
[اعتبار دادن به]
[ارجمند شمردن]
کسی یا چیزی
[بخاطر چیزی ]
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to hang over anything
سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
establishing
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establish
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
to pass by any thing
از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
establishes
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
verification
بررسی هرکلیدبرای اطمینان ازاعتبار آن برای یک برنامه کاربردی خاص
tested
اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
tests
اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
aligning
ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
test
اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com