English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (12 milliseconds)
English Persian
to believe in somebody [something] اطمینان داشتن به کسی [چیزی]
Search result with all words
mistrust اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusted اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusting اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusts اطمینان نکردن به فن داشتن
figure on اطمینان داشتن
i reckon اطمینان به دوستی کسی داشتن
trut اطمینان داشتن توکل کردن
bank on <idiom> اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
swear by <idiom> کاملا از چیزی اطمینان داشتن
Other Matches
confident test ازمایش قابلیت اطمینان ازمایش اطمینان از عمل یکان
reliability اطمینان قابلیت اطمینان
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
confidence limit حد اطمینان
certainties اطمینان
surety اطمینان
confidence اطمینان
affiance اطمینان
certainty اطمینان
assurances اطمینان
certitude اطمینان
confidences اطمینان
assurance اطمینان
trustingly با اطمینان
trusted اطمینان
instable بی اطمینان
certes اطمینان
safety اطمینان
trusts اطمینان
trust اطمینان
assuredness اطمینان
security اطمینان
sureties اطمینان
fideism اطمینان
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
reassurance اطمینان افرینی
uncertainty عدم اطمینان
dependability قابلیت اطمینان
coniviction عقیده اطمینان
assuror اطمینان دهنده
safety belts کمربند اطمینان
cretain تاحدی اطمینان
positiveness قطعیت اطمینان
safety belt کمربند اطمینان
safety-valves دریچه اطمینان
valid قابل اطمینان
trustful معتمد اطمینان
confide اطمینان کردن
reassurance اطمینان مجدد
confided اطمینان کردن
play up اطمینان دادن به
reassurances اطمینان مجدد
safety glass شیشه اطمینان
aplomb اطمینان بخود
safety hook قلاب اطمینان
confidence coefficicent ضریب اطمینان
safety lamp چراغ اطمینان
safety plug پولک اطمینان
safety valve دریچه اطمینان
confidence belt کمربند اطمینان
coefficient of safety ضریب اطمینان
uncertainties عدم اطمینان
bleeder valve شیر اطمینان
reputable قابل اطمینان
safety fuse فیوز اطمینان
confidence interval فاصله اطمینان
confidence level درجه اطمینان
reassurances اطمینان افرینی
confidence limits حدود اطمینان
quality assurance اطمینان از کیفیت
solids قابل اطمینان
trusty اطمینان بخش
fire escapes پلکان اطمینان
assuring اطمینان دادن
assures اطمینان دادن
assure اطمینان دادن
relief valve شیر اطمینان
safe valve دریچه اطمینان
solid قابل اطمینان
ensured اطمینان یافتن
reliability قابل اطمینان
reliability قابلیت اطمینان
limits of confidence حدود اطمینان
truster اطمینان کننده
failure safety قابلیت اطمینان
accredits اطمینان کردن
accrediting اطمینان کردن
accredit اطمینان کردن
assurable قابل اطمینان
reliable قابل اطمینان
confidingly از روی اطمینان
level of confidence سطح اطمینان
sicker قابل اطمینان
ensures اطمینان یافتن
ensuring اطمینان یافتن
insures اطمینان یافتن
insuring اطمینان یافتن
insurance stockage ذخیره اطمینان
interval confidence فاصله اطمینان
unreliability عدم اطمینان
i'll warrant اطمینان میدهم
assurance factor ضریب اطمینان
reliability قابلیت اطمینان
assurer اطمینان دهنده
interval confidence دامنه اطمینان
ensure اطمینان یافتن
confides اطمینان کردن
unpromising غیرقابل اطمینان
liable قابل اطمینان
fire escape پلکان اطمینان
factor of safety عامل اطمینان
fiducial interval فاصله اطمینان
overconfidence اطمینان بیش از حد
factor of safety ضریب اطمینان
safety-valve دریچه اطمینان
dependable قابلیت اطمینان
safer صحیح اطمینان بخش
safe yield بده قابل اطمینان
persuasions اطمینان عقیده دینی
persuasion اطمینان عقیده دینی
reliability قابلیت اطمینان اعتبار
reasure دوباره اطمینان یا قوت
safe صحیح اطمینان بخش
I am positive that ... من اطمینان کامل دارم که ...
trusted اطمینان پشت گرمی
trust اطمینان پشت گرمی
trusts اطمینان پشت گرمی
reassures دوباره اطمینان دادن
trusty موتمن مورد اطمینان
reassured دوباره اطمینان دادن
reassure دوباره اطمینان دادن
ultimate factor of safety ضریب اطمینان اختیاری
safes صحیح اطمینان بخش
safest صحیح اطمینان بخش
checks اطمینان از صحت چیزی
checked اطمینان از صحت چیزی
misgiving عدم اطمینان ترس
check اطمینان از صحت چیزی
misgivings عدم اطمینان ترس
qualms عدم اطمینان بیم
fiduciary اطمینان بخش ثقه
qualm عدم اطمینان بیم
area of uncertainity منطقه عدم اطمینان
anti flood valve شیر اطمینان مانع طغیان
dependable قابل اطمینان مورد اعتماد
i assured him of that به او در این باره اطمینان دادم
i rely or your secrecy من به رازداری شما اطمینان میکنم
quality assurance عملیات اطمینان از کیفیت جنس
vouch اطمینان دادن تایید کردن
accrediting مورد اطمینان بودن یا شدن
accredits مورد اطمینان بودن یا شدن
avouch اقرار کردن اطمینان دادن
unreliable غیر قابل اطمینان نامعتبر
persuasions نظریه یا عقیده ازروی اطمینان
accredit مورد اطمینان بودن یا شدن
persuasion نظریه یا عقیده ازروی اطمینان
bleeder type steam engine ماشین بخار با شیر اطمینان
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
I'm sure we can come to some arrangement. من اطمینان دارم که ما می توانیم به توافقی برسیم .
authentication اطمینان از اینکه چیزی صحیح است
mistrustfully ازروی بدگمانی از روی عدم اطمینان
controlling اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
sail in با جدیت و اطمینان بکاری مبادرت کردن
life is not worth an hour's p ساعتی هم نمیتوان به زندگی اطمینان داشت
confidence man کسی که از اطمینان دیگرسوء استفاده میکند
control اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controls اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
measure عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
maintain اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
maintained اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
maintains اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
chunking along عملکرد یک برنامه طویل الاجراو قابل اطمینان
balance روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
balances روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
arithmetic عملیات محاسباتی مجدد برای اطمینان از صحت نتیجه
On comparison, the Mercedes was the more reliable of the two cars. هنگام مقایسه دو خودرو، بنز قابل اطمینان تر بود.
verification بررسی هرکلیدبرای اطمینان ازاعتبار آن برای یک برنامه کاربردی خاص
aligner وسیلهای که از صاف بودن کاغذ در چاپگر اطمینان حاصل میکند
tests اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
tested اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com