Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 215 (11 milliseconds)
English
Persian
ensure
اطمینان یافتن
ensured
اطمینان یافتن
ensures
اطمینان یافتن
ensuring
اطمینان یافتن
insures
اطمینان یافتن
insuring
اطمینان یافتن
Search result with all words
measure
عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
balance
روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
balances
روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
recoveries
نرم افزاری که به طورخودکارپس ازبروزخطا کارکندبرای اطمینان یافتن ازاینکه سیستم عملیات را ادامه میدهد
recovery
نرم افزاری که به طورخودکارپس ازبروزخطا کارکندبرای اطمینان یافتن ازاینکه سیستم عملیات را ادامه میدهد
control
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controlling
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controls
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
keystroke
برسی هر کلید انتخاب شده برای اطمینان یافتن از اینکه برای عملی مناسب است
Other Matches
confident test
ازمایش قابلیت اطمینان ازمایش اطمینان از عمل یکان
reliability
اطمینان قابلیت اطمینان
propagating
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagate
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagates
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagated
گشترش یافتن یا نشر یافتن
trial and error
<idiom>
یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
confidences
اطمینان
security
اطمینان
certitude
اطمینان
trustingly
با اطمینان
trusted
اطمینان
trust
اطمینان
assuredness
اطمینان
certes
اطمینان
confidence
اطمینان
surety
اطمینان
assurances
اطمینان
assurance
اطمینان
safety
اطمینان
certainties
اطمینان
certainty
اطمینان
sureties
اطمینان
trusts
اطمینان
instable
بی اطمینان
fideism
اطمینان
affiance
اطمینان
confidence limit
حد اطمینان
assuring
اطمینان دادن
assure
اطمینان دادن
reassurances
اطمینان مجدد
safety valve
دریچه اطمینان
fire escape
پلکان اطمینان
fire escapes
پلکان اطمینان
reassurance
اطمینان افرینی
reassurance
اطمینان مجدد
failure safety
قابلیت اطمینان
limits of confidence
حدود اطمینان
safety fuse
فیوز اطمینان
confidence limits
حدود اطمینان
reliability
قابلیت اطمینان
assures
اطمینان دادن
sicker
قابل اطمینان
safety plug
پولک اطمینان
safety lamp
چراغ اطمینان
safety hook
قلاب اطمینان
level of confidence
سطح اطمینان
safety glass
شیشه اطمینان
coniviction
عقیده اطمینان
safety belts
کمربند اطمینان
safety belt
کمربند اطمینان
cretain
تاحدی اطمینان
confide
اطمینان کردن
confided
اطمینان کردن
confides
اطمینان کردن
trusty
اطمینان بخش
valid
قابل اطمینان
play up
اطمینان دادن به
reliable
قابل اطمینان
positiveness
قطعیت اطمینان
quality assurance
اطمینان از کیفیت
interval confidence
دامنه اطمینان
interval confidence
فاصله اطمینان
overconfidence
اطمینان بیش از حد
safe valve
دریچه اطمینان
uncertainties
عدم اطمینان
uncertainty
عدم اطمینان
aplomb
اطمینان بخود
relief valve
شیر اطمینان
insurance stockage
ذخیره اطمینان
solids
قابل اطمینان
solid
قابل اطمینان
dependability
قابلیت اطمینان
trustful
معتمد اطمینان
reliability
قابلیت اطمینان
confidence level
درجه اطمینان
accredits
اطمینان کردن
accrediting
اطمینان کردن
accredit
اطمینان کردن
confidingly
از روی اطمینان
bleeder valve
شیر اطمینان
safety-valves
دریچه اطمینان
reassurances
اطمینان افرینی
figure on
اطمینان داشتن
confidence interval
فاصله اطمینان
confidence coefficicent
ضریب اطمینان
confidence belt
کمربند اطمینان
truster
اطمینان کننده
unpromising
غیرقابل اطمینان
unreliability
عدم اطمینان
coefficient of safety
ضریب اطمینان
fiducial interval
فاصله اطمینان
safety-valve
دریچه اطمینان
assurer
اطمینان دهنده
assurance factor
ضریب اطمینان
assurable
قابل اطمینان
liable
قابل اطمینان
factor of safety
ضریب اطمینان
reliability
قابل اطمینان
i'll warrant
اطمینان میدهم
reputable
قابل اطمینان
assuror
اطمینان دهنده
dependable
قابلیت اطمینان
factor of safety
عامل اطمینان
reassure
دوباره اطمینان دادن
trusty
موتمن مورد اطمینان
safe yield
بده قابل اطمینان
safer
صحیح اطمینان بخش
reasure
دوباره اطمینان یا قوت
I am positive that ...
من اطمینان کامل دارم که ...
checks
اطمینان از صحت چیزی
checked
اطمینان از صحت چیزی
check
اطمینان از صحت چیزی
qualm
عدم اطمینان بیم
ultimate factor of safety
ضریب اطمینان اختیاری
safes
صحیح اطمینان بخش
reassured
دوباره اطمینان دادن
reassures
دوباره اطمینان دادن
mistrust
اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusted
اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusting
اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusts
اطمینان نکردن به فن داشتن
misgiving
عدم اطمینان ترس
misgivings
عدم اطمینان ترس
fiduciary
اطمینان بخش ثقه
qualms
عدم اطمینان بیم
safest
صحیح اطمینان بخش
safe
صحیح اطمینان بخش
persuasion
اطمینان عقیده دینی
area of uncertainity
منطقه عدم اطمینان
reliability
قابلیت اطمینان اعتبار
trust
اطمینان پشت گرمی
persuasions
اطمینان عقیده دینی
trusted
اطمینان پشت گرمی
trusts
اطمینان پشت گرمی
i rely or your secrecy
من به رازداری شما اطمینان میکنم
persuasion
نظریه یا عقیده ازروی اطمینان
vouch
اطمینان دادن تایید کردن
swear by
<idiom>
کاملا از چیزی اطمینان داشتن
i reckon
اطمینان به دوستی کسی داشتن
persuasions
نظریه یا عقیده ازروی اطمینان
trut
اطمینان داشتن توکل کردن
i assured him of that
به او در این باره اطمینان دادم
anti flood valve
شیر اطمینان مانع طغیان
to believe in somebody
[something]
اطمینان داشتن به کسی
[چیزی]
bleeder type steam engine
ماشین بخار با شیر اطمینان
dependable
قابل اطمینان مورد اعتماد
accrediting
مورد اطمینان بودن یا شدن
unreliable
غیر قابل اطمینان نامعتبر
accredits
مورد اطمینان بودن یا شدن
avouch
اقرار کردن اطمینان دادن
quality assurance
عملیات اطمینان از کیفیت جنس
accredit
مورد اطمینان بودن یا شدن
controlling
اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controls
اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
control
اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
authentication
اطمینان از اینکه چیزی صحیح است
life is not worth an hour's p
ساعتی هم نمیتوان به زندگی اطمینان داشت
I'm sure we can come to some arrangement.
من اطمینان دارم که ما می توانیم به توافقی برسیم .
sail in
با جدیت و اطمینان بکاری مبادرت کردن
confidence man
کسی که از اطمینان دیگرسوء استفاده میکند
mistrustfully
ازروی بدگمانی از روی عدم اطمینان
bank on
<idiom>
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
maintain
اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
maintained
اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
chunking along
عملکرد یک برنامه طویل الاجراو قابل اطمینان
maintains
اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
On comparison, the Mercedes was the more reliable of the two cars.
هنگام مقایسه دو خودرو، بنز قابل اطمینان تر بود.
arithmetic
عملیات محاسباتی مجدد برای اطمینان از صحت نتیجه
test
اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
tests
اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
tested
اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
align
ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligner
وسیلهای که از صاف بودن کاغذ در چاپگر اطمینان حاصل میکند
acatalectic
قاضی یاشخصی که نمیتواند به صحت امری اطمینان حاصل کند
verification
بررسی هرکلیدبرای اطمینان ازاعتبار آن برای یک برنامه کاربردی خاص
aligning
ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligned
ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligns
ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
synchronising
اطمینان از اینکه دو یا چند وسیله یا پردازنده از زمان و عمل هم سان هستند
synchronize
اطمینان از اینکه دو یا چند وسیله یا پردازنده از زمان و عمل هم سان هستند
synchronises
اطمینان از اینکه دو یا چند وسیله یا پردازنده از زمان و عمل هم سان هستند
synchronizes
اطمینان از اینکه دو یا چند وسیله یا پردازنده از زمان و عمل هم سان هستند
synchronization
باس ارسالی برای اطمینان از این که گیرنده با فرستنده سنکرون است
sync
باس ارسالی برای اطمینان از این که گیرنده با فرستنده سنکرون است
dry run
اجرای برنامه با داده پیش فرض برای اطمینان از صحت کارها
synchronised
اطمینان از اینکه دو یا چند وسیله یا پردازنده از زمان و عمل هم سان هستند
protection
اطمینان از اینکه داده توسط کاربر نامجاز کپی نشده است
tested
اجرای برنامه با داده آزمایش برای اطمینان از صحت کار نرم افزار
tests
اجرای برنامه با داده آزمایش برای اطمینان از صحت کار نرم افزار
test
اجرای برنامه با داده آزمایش برای اطمینان از صحت کار نرم افزار
GOSIP
استاندارد دولت آمریکا برای اطمینان از کار همزمان کامپیوترها و سیستمهای ارتباطی
aligning
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligned
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
align
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligns
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
soak
اجرای برنامه یا وسیله به طور پیاپی در یک زمان برای اطمینان از این که به درستی کار میکند
soaks
اجرای برنامه یا وسیله به طور پیاپی در یک زمان برای اطمینان از این که به درستی کار میکند
discovering
یافتن
discovered
یافتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com