Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
mannerism
اطوار واخلاق شخصی
mannerisms
اطوار واخلاق شخصی
Other Matches
well-mannered
خوش اطوار
monkosh manners
اطوار راهبی
mannerism
اطوار قالبی
elegant maners
اطوار فریف
well mannered
خوش اطوار
mannerisms
اطوار قالبی
rustic manners
اطوار روستایی یا ناهنجار
look to your manner
موافب اطوار خود باشید
f.drss
جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
subscribers
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscriber
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
well marnered
خوش اطوار خوش اخلاق
some one
شخصی
one
شخصی
ones
شخصی
personal
شخصی
informal
شخصی
personas
شخصی
privates
شخصی
personable
شخصی
civil
شخصی
persona
شخصی
private
شخصی
personae
شخصی
civilians
شخصی
civilian
شخصی
personalty
دارایی شخصی
personal remarks
انتقادات شخصی
personal requirment
احتیاجات شخصی
personalty
اموال شخصی
private motive
غرض شخصی
self will
اراده شخصی
A private car.
اتوموبیل شخصی
bomb scare
اطلاعتلفنیازوجودبمبدرمکانیتوسط شخصی
personalized form letter
فرم شخصی
personal outlays
هزینههای شخصی
personal ownership
مالکیت شخصی
whosoever
هر شخصی که باشد
personal property
اموال شخصی
whoso
هر شخصی که باشد
personal motive
غرض شخصی
personal requirment
حوائج شخصی
personal pronoun
ضمیر شخصی
personal computers
کامپیوتر شخصی
personal computer
کامپیوتر شخصی
personal pronouns
ضمائر شخصی
personal service
خدمت شخصی
proenomen
نام شخصی
self intrest
نفع شخصی
self interest
غرض شخصی
who
چه شخصی چه اشخاصی
personal right
حقوق شخصی
oomph
چاذبه شخصی
personal service
ابلاغ شخصی
separate estate
اموال شخصی زن
personal saving
پس انداز شخصی
self-interest
نفع شخصی
personal staff
ستاد شخصی
somebody
یک شخص شخصی
private property
دارایی شخصی
self interest
نفع شخصی
personal interest
نفع شخصی
very own
<adj.>
خصوصی
[شخصی]
idiograph
نشان شخصی
personal action
دعوی شخصی
ibm personal computer
IBکامپیوتر شخصی
self employed
کار شخصی
self-employed
کار شخصی
paraphernalia
اموال شخصی زن
informal observations
مشاهدات شخصی
idols of the cave
اوهام شخصی
personal effects
لوازم شخصی
individual foul
خطای شخصی
particular good
عین شخصی
personal influence
نفوذ شخصی
personal exemptions
معافیتهای شخصی
personal error
خطای شخصی
hire out
<idiom>
اجاره شخصی
personal identity
هویت شخصی
personal constructs
سازههای شخصی
by end
غرض شخصی
personal computing
محاسبات شخصی
personal property
مایملک شخصی
personal affairs
امور شخصی
ea state in severalty
ملک شخصی
on one's shoulders
<idiom>
مسئولیت شخصی
passanger car
اتومبیل شخصی
under one's belt
<idiom>
میل شخصی
under one's thumb
<idiom>
زیرنظر شخصی
backcourt foul
خطای شخصی
personal income
درامد شخصی
individual income tax
مالیات بر درامد شخصی
personal income tax
مالیات بر درامد شخصی
personalize
جنبه شخصی دادن به
personal identification number
شماره شناسایی شخصی
duffle bag
کیسه لوازم شخصی
onother's money
پول شخصی دیگر
home use entry
اعلامیه مصرف شخصی
individualization of punshment
شخصی کردن مجازاتها
personal chattels
دارایی شخصی منقول
ibm personal computer at
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل AT
ibm personal computer system/
کامپیوتر ای بی ام سیستم شخصی 2
ibm personal computer xt
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل XT
personal property
دارایی شخصی منقول
bye end
غرض شخصی قصدپنهان
bunched income
درامد خدمات شخصی
paraphernal
وابسته به دارایی شخصی زن
owning
شخصی مال خودم
unbeknown
خارج از معلومات شخصی
unbeknownst
خارج از معلومات شخصی
self-interested
در بند نفع شخصی
self interested
در بند نفع شخصی
toe the line
<idiom>
انجام وفایف شخصی
turn (someone) on
<idiom>
به هیجان آوردن شخصی
With my own capital .
با سرمایه شخصی خودم
play (someone) for something
<idiom>
به بازی گرفتن شخصی
in one's hair
<idiom>
عصبانی کردن شخصی
mend one's ways
<idiom>
اثبات عادت شخصی
author
شخصی که برنامه می نویسد
fill (someone) in
<idiom>
جزئیات را به شخصی گفتن
leave alone
<idiom>
راحت گذاشتن (شخصی)
pocket expenses
هزینه مختصر شخصی
valour
ارزش شخصی واجتماعی
valor
ارزش شخصی واجتماعی
to hold in d.
درتصرف شخصی داشتن
in one's best interest
به صلاح خود شخصی
private property
دارایی شخصی بلامعارض
privy seal
مهر شخصی پادشاه
owns
شخصی مال خودم
self intrested
دربند نفع شخصی
owned
شخصی مال خودم
own
شخصی مال خودم
self regard
حفظ منافع شخصی
put in one's two cents
<idiom>
به شخصی نظریه دادن
pinning
شماره شناسایی شخصی
pinned
شماره شناسایی شخصی
pin
شماره شناسایی شخصی
theatergoer
شخصی که مکرر به تئاترمیرود
It's for my personal use.
برای استفاده شخصی است.
musical chairs
<idiom>
هر روز شخصی را سریککار گذاشتن
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
wear down
<idiom>
زوار شخصی ازخستگی در رفتن
get a grip of oneself
<idiom>
کنترل کردن احساسات شخصی
lowerclassman
شخصی که از طبقه پایین است
lightplane
هواپیمای شخصی کوچک وسبک
ex gratia
به خاطر میل یا علاقهی شخصی
copy for private use
نسخه برای استفاده شخصی
pc 00
IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی XT
fair-weather friend
<idiom>
شخصی که تنها دوست است
crackpot
<idiom>
شخصی خنثی وبی اهمیت
close to home
<idiom>
به احساسات شخصی نزدیک شدن
personal information manager
برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
To have selfish motives . to have an axe to grind.
غرض شخصی ( خصوصی ) داشتن
ex-directory
شخصی که چنین شمارهای را دارد
woodworth personal data sheet
پرسشنامه اطلاعات شخصی وودورث
vectra pc tm
IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی AT
tandy model 000hl
IBکامپیوتر شخصی سازگار باریزکامپیوتر XT
stentor
شخصی که صدای بلندی دارد
let (someone) have it
<idiom>
شخصی را به سختی صدمه زدن
pin down
<idiom>
اجبار شخصی دربیان واقعیت
self revelation
افشاء افکار واحساسات شخصی
take to the cleaners
<idiom>
همه پولهای شخصی رابردن
take for
<idiom>
اشتباه شخصی برای چیزی
stand up and be counted
<idiom>
گفتن نظر شخصی درجمع
personal computing
استفاده ازیک کامپیوتر شخصی
personal disposable income
درامد قابل تصرف شخصی
square peg in a round hole
<idiom>
شخصی که مناسب کاری نباشد
put one's own house in order
<idiom>
سروسامان دادن کار شخصی
pull the rug out from under
<idiom>
بهم ریختن نقشه شخصی
chew out (someone)
<idiom>
به شدت سرزنش کردن (شخصی)
pim
برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
sender
شخصی که پیام ارسال میکند
analyst
شخصی مسئلهای را بررسی میکند
operators
شخصی که با کامپیوتر کار میکند
operator
شخصی که با کامپیوتر کار میکند
disposable income
درامد شخصی پس از مالیات و بیمه
caller
شخصی که تقاضای تماس دارد
commercial water movement
حمل و نقل با کشتیهای شخصی
commercial type vehicle
خودروی تجارتی خودروهای شخصی
self-help
اعاشه از راه کار شخصی
consulting
شخصی که نصیحات تخصصی میدهد
chattel
مال منقول دارایی شخصی
lifeguard
نجات غریق محافظ شخصی
lifeguards
نجات غریق محافظ شخصی
callers
شخصی که تقاضای تماس دارد
accessor
شخصی که به داده دسترسی دارد
senders
شخصی که پیام ارسال میکند
self help
اعاشه از راه کار شخصی
analysts
شخصی مسئلهای را بررسی میکند
ibm pc compatible computer
کامپیوتر شخصی سازگار باای بی ام
name
کلمه فراخوانی شخصی یا چیزی
message
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
messages
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
names
کلمه فراخوانی شخصی یا چیزی
copyrights
شخصی که دارای حق کپی در کاری است
copyright
شخصی که دارای حق کپی در کاری است
pirated
شخصی که چیزی را کپی میکند و می فروشد
pirates
شخصی که چیزی را کپی میکند و می فروشد
spotlights
شخصی که در زیرنورافکن صحنه نمایش قرارگرفته
authorized
شخصی که مجاز است به دستیابی به یک سیستم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com