English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (23 milliseconds)
English Persian
remand اعاده دادن
remanded اعاده دادن
remanding اعاده دادن
remands اعاده دادن
restore اعاده دادن
restored اعاده دادن
restores اعاده دادن
restoring اعاده دادن
revert اعاده دادن
reverted اعاده دادن
reverting اعاده دادن
reverts اعاده دادن
Search result with all words
request for discharge عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
Other Matches
restoration اعاده
recourse اعاده
rebounds اعاده
returns اعاده
returning اعاده
returned اعاده
return اعاده
reestablishment اعاده
redintegration اعاده
rebounding اعاده
rebounded اعاده
rebound اعاده
repetitions اعاده
restitution اعاده
repetition اعاده
re trial اعاده دادرسی
returned اعاده بازگشت
restitution اعاده تصرف
return اعاده بازگشت
restoring اعاده کردن
rehabilitation اعاده اعتبار
restore اعاده کردن
reconversion اعاده مالکیت
restitute اعاده کردن
reconveyance اعاده مجدد
restored اعاده کردن
re hearing اعاده دادرسی
restorable قابل اعاده
returning اعاده بازگشت
recuperative اعاده دهنده
restoration اعاده ترمیم
restorers اعاده دهنده
restorer اعاده دهنده
restoratives اعاده کننده
restorative اعاده کننده
recessions اعاده کسادی
recession اعاده کسادی
restores اعاده کردن
returns اعاده بازگشت
re-entry اعاده تصرف
re entry اعاده تصرف
new trial اعاده دادرسی
redisseinsin اعاده تصرف عدوانی
replevin دعوی اعاده مالکیت
rehabilitated اعاده اعتبار کردن
retour sans protet اعاده بدون اعتراض
reverter حکم اعاده وضع
rehabilitation اعاده حیثیت مجرم
rehabilitation اعاده اعتبار تاجرورشکسته
rectus in curia اعاده حق ترافع در دادگاه
rehabilitates اعاده اعتبار کردن
rehabilitating اعاده اعتبار کردن
rehabilitate اعاده اعتبار کردن
possessory action دعوی اعاده مالکیت
suppliant خواهان دعوی اعاده تصرف
bankrupts certificate گواهی نامه اعاده حیثیت
disgharge of bankrupt اعاده اعتبار تاجر ورشکسته
republication of will اعاده اعتبار وصیت نامه
vindication اعاده حیثیت [مثال شهرت یا آبرو ...]
irredentism سیاست اعاده نقاط ایتالیایی زبان بایتالیا
revalorization اعاده پول کشور به بهای نخستین خود
postliminum قسمت پشت در قانون بازگشت حقوق یاقانون استعاده حقوق یا اعاده وضع حقوقی سابق
rehabilitating تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitated تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitates تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitate تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
reestablishment of diplomatic relations برقراری مجدد روابط سیاسی اعاده روابط سیاسی
ferry گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to sue for damages عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
to put any one up to something کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
example is better than precept نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
define 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
formation سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
shift انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expanding توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televised درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televising درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televise درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televises درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expands توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shifts انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifted انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expand توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
development گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
developments گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
outdoes بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
outdoing بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
shifting حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
outdo بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
adjudged با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudging با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
promulge انتشار دادن بعموم اگهی دادن
allowance جیره دادن فوق العاده دادن
advances ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
square away سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
organisations سازمان دادن ارایش دادن موضع
greaten درشت نشان دادن اهمیت دادن
indemnify غرامت دادن به تامین مالی دادن به
organization of the ground سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
organizations سازمان دادن ارایش دادن موضع
organization سازمان دادن ارایش دادن موضع
allowances جیره دادن فوق العاده دادن
drag حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dynamically اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouses وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamic اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouse وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
triple option بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
promotes ترفیع دادن درجه دادن
promote ترفیع دادن درجه دادن
insult فحش دادن دشنام دادن
plating اب دادن روکش فلز دادن
individualised تمیز دادن تشخیص دادن
compensate پاداش دادن عوض دادن
house منزل دادن پناه دادن
promoted ترفیع دادن ترویج دادن
compensates پاداش دادن عوض دادن
promoted ترفیع دادن درجه دادن
instruct دستور دادن اموزش دادن
insulted فحش دادن دشنام دادن
instructed دستور دادن اموزش دادن
instructing دستور دادن اموزش دادن
individualises تمیز دادن تشخیص دادن
promotes ترفیع دادن ترویج دادن
to set forth شرح دادن بیرون دادن
develop بسط دادن پرورش دادن
develops بسط دادن پرورش دادن
individualizing تمیز دادن تشخیص دادن
prefers ترجیح دادن برتری دادن
preferring ترجیح دادن برتری دادن
assigns نسبت دادن تخصیص دادن
prefer ترجیح دادن برتری دادن
incises چاک دادن شکاف دادن
incised چاک دادن شکاف دادن
assigning نسبت دادن تخصیص دادن
assigned نسبت دادن تخصیص دادن
individualising تمیز دادن تشخیص دادن
instructs دستور دادن اموزش دادن
promoting ترفیع دادن درجه دادن
individualize تمیز دادن تشخیص دادن
individualized تمیز دادن تشخیص دادن
individualizes تمیز دادن تشخیص دادن
relates گزارش دادن شرح دادن
assign نسبت دادن تخصیص دادن
incise چاک دادن شکاف دادن
massage ماساژ دادن تغییر دادن
illustrates شرح دادن نشان دادن
illustrating شرح دادن نشان دادن
order سفارش دادن دستور دادن
decern تشخیص دادن تمیز دادن
circulated انتشار دادن رواج دادن
lends عاریه دادن اجاره دادن
loans قرض دادن عاریه دادن
lend عاریه دادن اجاره دادن
illustrate شرح دادن نشان دادن
to follow up ادامه دادن قوت دادن
slash چاک دادن شکاف دادن
cures شفا دادن بهبودی دادن
cured شفا دادن بهبودی دادن
cure شفا دادن بهبودی دادن
embellishing ارایش دادن زینت دادن
embellishes ارایش دادن زینت دادن
embellished ارایش دادن زینت دادن
embellish ارایش دادن زینت دادن
effectuate انجام دادن صورت دادن
expands توسعه دادن بسط دادن
mitigate تخفیف دادن تسکین دادن
pottion بهره دادن از جهاز دادن به
massaging ماساژ دادن تغییر دادن
promote ترفیع دادن ترویج دادن
massages ماساژ دادن تغییر دادن
circulates انتشار دادن رواج دادن
circulate انتشار دادن رواج دادن
massaged ماساژ دادن تغییر دادن
mitigated تخفیف دادن تسکین دادن
mitigates تخفیف دادن تسکین دادن
expanding توسعه دادن بسط دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com