Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
counter credit
اعتبار متقابل
countervailing credit
اعتبار متقابل
Other Matches
counteroffensive
تعرض وحمله متقابل حمله تعرضی متقابل
recriminate
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
mutual inductance
اندوکتیویته متقابل اندوکتانس متقابل
counter memorial
یادداشت متقابل اخطار متقابل
overdrafts
حواله بیش از اعتبار دریافتی اضافه بر اعتبار
overdraft
حواله بیش از اعتبار دریافتی اضافه بر اعتبار
unfinanced
بدون اعتبار تضمین اعتبار نشده
craft revolving fund
حساب اعتبار مربوط به امادهنرهای دستی اعتبار خریدوسایل صنایع دستی
warsaw treaty
پیمانی که عنوان اصلی ان "پیمان کمک متقابل اروپای شرقی " است و به سال 5591 در ورشوپایتخت لهستان منعقد شد وهدف ان کمک متقابل کشورهای اروپای شرقی به یکدیگر است و بیشتر جنبه نظامی دارد
credit system of supply
سیستم براورد اعتبار برای تهیه و اماد سیستم تعیین اعتبار خرید اماد
request for discharge
عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
correspounding
متقابل
polar
متقابل
reciprocal
متقابل
opposed
متقابل
mutual
متقابل
opposing
متقابل
counter
متقابل
interactive
متقابل
interactional
متقابل
reciprocative
متقابل
countering
متقابل
countered
متقابل
mutual
متقابل یا متقابله
mutual consistency
سازگاری متقابل
back pressure
فشار متقابل
interrelation
رابطه متقابل
cross reference
مراجعه متقابل
cross reference
ارجاع متقابل
mutual assistance
کمک متقابل
intervisibility
دید متقابل
mutual characteristic
مشخصه متقابل
m
القاگری متقابل
logrolling
همکاری متقابل
interaction
اثر متقابل
interaction
کنش متقابل
interaction
عمل متقابل
transfer characteristic
مشخصه متقابل
iteraction
عمل متقابل
cross-reference
مراجعه متقابل
cross-reference
ارجاع متقابل
mutual relationship
رابطه متقابل
mutual terms
شرایط متقابل
antitype
نوع متقابل
opposite phase
فاز متقابل
transinformation
اگاهی متقابل
reciprocal trading
مبادله متقابل
proportional
متقابل یا هماهنگ
countering
ضربت متقابل
countered
ضربت متقابل
grid anode transconductance
رسانایی متقابل
counter
ضربت متقابل
reciprocation
عمل متقابل
reciprocity
عمل متقابل
retaliation
عمل متقابل
cross-references
مراجعه متقابل
cross-references
ارجاع متقابل
mutual inductance
القاگری متقابل
interrelationship
رابطه متقابل
interrelationships
رابطه متقابل
cross check
بررسی متقابل
cross-check
بررسی متقابل
cross-checked
بررسی متقابل
cross-checking
بررسی متقابل
cross-checks
بررسی متقابل
interdependence
اتکاء متقابل
interdependence
وابستگی متقابل
mutual induction
القای متقابل
set off
دعوی متقابل
cross feed
خورد متقابل
counterclaim
دعوی متقابل
counterclaim
ادعای متقابل
counterclaim
دعوای متقابل
crosstalk
مکالمه متقابل
reciprocal
عمل متقابل
counterattack
حمله متقابل
countermeasures
اقدامات متقابل
counteraction
اقدام متقابل
counter transference
انتقال متقابل
counter trade
تجارت متقابل
inter play
اثر متقابل
countermeasure
اقدام متقابل
countermine
توط ئه متقابل
reciprocal
متقابل معکوس
cross bill
شکایت متقابل
cross action
دعوی متقابل
eclipsed form
شکل متقابل
cross index
شاخص متقابل
mutual conductance
رسانایی متقابل
transconductance
رسانایی متقابل
counterwork
عمل متقابل
harmonic mean
اعداد متقابل
counterrevolution
انقلاب متقابل
counterpoise
سیم متقابل
counterpoise
وزنه متقابل
cross purpose
قصد متقابل
counterpawn
پیاده متقابل
counter purchase
خرید متقابل
interdependency
اتکاء متقابل
counter claim
دعوی متقابل
mutual energy
انرژی متقابل
counter attraction
کشش متقابل
counter propaganda
تبلیغ متقابل
interaction curve
خم کنش متقابل
recriminations
تهمت متقابل
counter-measures
اقدام متقابل
counter-measure
اقدام متقابل
interplay
اثر متقابل
intercorrelation
همبستگی متقابل
crossecheck
بررسی متقابل
counterbid
پیشنهاد متقابل
counter current
جریان متقابل
counter offer
پیشنهاد متقابل
recriminations
اتهام متقابل
recrimination
اتهام متقابل
counter offensive
پدافند متقابل
counter offensive
حمله متقابل
counter offer
عرضه متقابل
counter gambit
گامبی متقابل
counter fire
اتش متقابل
recrimination
تهمت متقابل
rebutting
جواب متقابل دادن
retorts
جواب متقابل تلافی
retorts
جواب متقابل دادن
repost
ضربه متقابل زدن
rebuttal
عمل متقابل پس زنی
rebuts
جواب متقابل دادن
rebutted
جواب متقابل دادن
rebut
جواب متقابل دادن
retort
جواب متقابل دادن
cross magnetizing
میدان مغناطیسی متقابل
rebuttals
عمل متقابل پس زنی
counteracts
عمل متقابل کردن
counteracting
عمل متقابل کردن
cross reference table
جدول ارجاع متقابل
counteracted
عمل متقابل کردن
counteract
عمل متقابل کردن
retort
جواب متقابل تلافی
differential field winding
سیمپیچ اهنربایی متقابل
social interaction
کنش متقابل اجتماعی
scandinavian defence
دفاع متقابل مرکزی
riposting
ضربه متقابل زدن
cross fire
اتش گلوله متقابل
ripostes
ضربه متقابل زدن
counter purchase
داد وستد متقابل
conversion transconductance
رسانایی متقابل وارون
counter current principle
اصول جریان متقابل
interaction
عکس العمل متقابل
benoni counter gambit
گامبی متقابل بنونی
centre counter defence
دفاع متقابل مرکزی
coefficient of mutual induction
ضریب القای متقابل
compensation trading
داد و ستد متقابل
visual interaction
کنش متقابل بصری
intract
عمل متقابل کردن
counterattack
حمله متقابل کردن
crossfertilize
لقاح متقابل کردن
internecine
کشتار متقابل قاتل
riposted
ضربه متقابل زدن
riposte
ضربه متقابل زدن
greco counter gambit
گامبی متقابل گرکو
countercheck
سرزنش وتوبیخ متقابل
intervisibility
قابلیت دید متقابل
counterplay
بازی شطرنج متقابل
retaliation
عکس العمل متقابل
countermine
با دسیسه متقابل خنثی کردن
counter charge
دعوی متقابل در امر جزایی
end centered unit cell
سلول واحد دو وجهی متقابل پر
mutual exclusion
ناسازگاری دو جانبه ممانعت متقابل
opposed piston engine
موتور پیستون روبرو متقابل
queen's pawn counter gambit
گامبی متقابل پیاده وزیرشطرنج
unrequited
بدون تلافی یا عمل متقابل
staunton defence
دفاع استاونتن در گامبی متقابل بنونی
subcontrary
مغایر درمرحله فرعی درجهت متقابل
counteractive
خنثی کننده دارای عمل متقابل
blamenfeld counter gambit
گامبی متقابل بلومنفند دردفاع بنونی
countermeasures
پیش گیریهای متقابل اقدامات کنترلی
countermeasures
اقدامات ضد عملیات دشمن عمل متقابل
cross fertile
اصلاح نژاد از راه لقاح متقابل
simultaneous foul
خطای متقابل در یک لحظه واخراج هر دو بازیگر
counterpose
درمقابل یکدیگر قرار دادن متقابل ساختن
subcontrariety
رابطه بین دو قیاس متقابل تشابه قیاسی
cross-references
مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross-reference
مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
falkbeer counter gambit
گامبی متقابل فالکبیر درگامبی شاه شطرنج
cross reference
مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
eastern european mutual assisstance trea
پیمان کمک متقابل اروپای شرقی treaty warsaw
credibility
اعتبار
entitlements
اعتبار
entitlement
اعتبار
credit line
حد اعتبار
standing
اعتبار
creditability
اعتبار
line of cerdit
خط اعتبار
credit
اعتبار
influencing
اعتبار
influences
اعتبار
influenced
اعتبار
influence
اعتبار
crediting
اعتبار
credits
اعتبار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com