English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
bill of exception اعتراض نامه
Other Matches
challenge مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenges مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenged مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
protestingly بطور اعتراض ازروی اعتراض
protesting اعتراض اعتراض کردن
protested اعتراض اعتراض کردن
protests اعتراض اعتراض کردن
protest اعتراض اعتراض کردن
post script مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
letter of intent تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
pourparler جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparley جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
cryptoparts بخشهای یک نامه رمز قسمتهای رمزی نامه
libelled هجو نامه یا توهین نامه افترا
libels هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelling هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeling هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeled هجو نامه یا توهین نامه افترا
libel هجو نامه یا توهین نامه افترا
affidavits شهادت نامه قسم نامه
written agreement موافقت نامه پیمان نامه
certificates رضایت نامه شهادت نامه
credential گواهی نامه اعتبار نامه
certificate رضایت نامه شهادت نامه
to a. letter روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
testacy دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
impeachment اعتراض
protest اعتراض
challenges اعتراض
protested اعتراض
protesting اعتراض
protests اعتراض
objection اعتراض
challenged اعتراض
challenge اعتراض
power of reservation حق اعتراض
remonstrance اعتراض
condemnation اعتراض
condemnations اعتراض
impugnment اعتراض
impugnation اعتراض
objections اعتراض
exception اعتراض
animadversion اعتراض
exceptions اعتراض
contestation اعتراض
protestation اعتراض
protestations اعتراض
exceptionable اعتراض پذیر
take exception to اعتراض کردن به
objectors اعتراض کننده
indirect objects اعتراض داشتن
indirect objects اعتراض کردن
objected اعتراض کردن
to a on or upon اعتراض کردن بر
obtest اعتراض کردن
objected اعتراض داشتن
objector اعتراض کننده
defiance مقاومت اعتراض
to enter a protest اعتراض کردن
to e. a protest اعتراض کردن
object اعتراض کردن
object اعتراض داشتن
remonstrance تعرض اعتراض
contests اعتراض داشتن بر
contesting اعتراض کردن
contesting اعتراض داشتن بر
contested اعتراض کردن
contested اعتراض داشتن بر
contest اعتراض کردن
contest اعتراض داشتن بر
fussing اعتراض کردن
fusses اعتراض کردن
fussed اعتراض کردن
contests اعتراض کردن
impugn اعتراض کردن
impugned اعتراض کردن
objectionable قابل اعتراض
direct objects اعتراض کردن
direct objects اعتراض داشتن
appose اعتراض کردن
impugns اعتراض کردن
impugning اعتراض کردن
unobjectionable اعتراض ناپذیر
fuss اعتراض کردن
unlikely قابل اعتراض
implicit بلا اعتراض
condemnable قابل اعتراض
fulminate اعتراض کردن
kicker اعتراض کننده
protested اعتراض کردن
challengeable قابل اعتراض
fulminated اعتراض کردن
protested اعتراض رسمی
impugnable قابل اعتراض
contestable قابل اعتراض
controvertible قابل اعتراض
protest اعتراض کردن
disputable اعتراض پذیر
unquestioning غیرقابل اعتراض
protest اعتراض رسمی
demurrer اعتراض کننده
demurrant اعتراض کننده
demurrable اعتراض پذیر
objecting اعتراض کردن
fulminates اعتراض کردن
except اعتراض کردن
squawks اعتراض کردن
protests اعتراض کردن
objecting اعتراض داشتن
protest for non acceptance اعتراض نکول
exept اعتراض کردن
unquestionable غیرقابل اعتراض
squawk اعتراض کردن
squawked اعتراض کردن
protests اعتراض رسمی
objects اعتراض کردن
protesting اعتراض کردن
objects اعتراض داشتن
protesting اعتراض رسمی
direct objects کالا اعتراض کردن
disputability قابل اعتراض بودن
retour sans protet اعاده بدون اعتراض
impugning مورد اعتراض قراردادن
impugn مورد اعتراض قراردادن
to protest against something به چیزی اعتراض کردن
impugned مورد اعتراض قراردادن
objecting کالا اعتراض کردن
implicit obedience فرمانبرداری بدون اعتراض
adhominem حمله یا اعتراض به اشخاص
confrontational رفتار همراهبا اعتراض
objectionably بطور قابل اعتراض
Whoever else that may object . هر کس دیگه که اعتراض کند
And exactly what do you mean by that ? مقصود ؟( درمقام اعتراض )
indirect objects کالا اعتراض کردن
objected کالا اعتراض کردن
demurrer اعتراض بصلاحیت دادگاه
objects کالا اعتراض کردن
condemnation محکوم کردن اعتراض
to take exception to anything به چیزی اعتراض کردن
condemnations محکوم کردن اعتراض
impugns مورد اعتراض قراردادن
to cry shame upon اعتراض سخت بر...کردن
object کالا اعتراض کردن
contested مورد تردید یا اعتراض قراردادن
The people protested vocally. صدای مردم درآمد ( اعتراض )
contest مورد تردید یا اعتراض قراردادن
protesting اعتراض به رای داور کشتی
to plead against a decision نسبت به تصمیمی اعتراض کردن
to venture on an objection باجرات اعتراض به کسی کردن
put one's foot down <idiom> با تمام وجود اعتراض کردن
contesting مورد تردید یا اعتراض قراردادن
animadvert اعتراض کردن متوجه شدن
impugns مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
impugning مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
protest اعتراض به رای داور کشتی
impugned مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
loud-mouthed اهل جیغ و داد و اعتراض
protests اعتراض به رای داور کشتی
impugn مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
contests مورد تردید یا اعتراض قراردادن
protested اعتراض به رای داور کشتی
sit in حضور درمحلی بعنوان اعتراض
sit-ins حضور درمحلی بعنوان اعتراض
sit-in حضور درمحلی بعنوان اعتراض
fin de non recevoir رد کردن شکایت یا اعتراض طرف مقابل
I take exception to the tone of your remarks. من به لحن سخنان شما اعتراض می کنم.
litigated دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
questions مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
question مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
questioned مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
litigating دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigates دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigate دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
condemns مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemning مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemn مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
What kind of talk is that ? I object to your remarks (state ments) این چه فرمایش است می فرمایید ! ( در مقام اعتراض )
I strongly protest against such allegations! من به شدت به این گونه اتهامات اعتراض می کنم!
. Why,what was the harm? چرا اینکه دیگر ایرادی نداشت؟ ( بعنوان اعتراض )
hoot فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
hooted فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
hooting فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
protest flag پرچم قرمز کوچک بعلامت اعتراض راننده قایق
hoots فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
recredential نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
silence gives consent سکوت موجب رضایت است عدم اعتراض کاشف از اذن است
his conduct is object رفتارش قابل اعتراض است رفتارش رضایتبخش نیست
provisional frame ان بخش از بازی بولینگ که گوی موقعی پرتاب شده که بخش قبلی مورد اعتراض است
manifest نامه
letters نامه
manifesting نامه
letter نامه
carrier نامه بر
carriers نامه بر
manifested نامه
correspoundence نامه ها
breve نامه
epistles نامه
epistle نامه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com