Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (42 milliseconds)
English
Persian
acknowledges
اعتراف کردن تصدیق کردن
acknowledging
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognises
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognising
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognize
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognizes
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognizing
اعتراف کردن تصدیق کردن
Other Matches
admission
تصدیق اعتراف
admissions
تصدیق اعتراف
avowing
اعتراف کردن
confess
اعتراف کردن
avows
اعتراف کردن
acknowledge
اعتراف کردن
confessed
اعتراف کردن
confesses
اعتراف کردن
avow
اعتراف کردن
confessing
اعتراف کردن
ackuowledge
اعتراف کردن
unburdens
اعتراف و درددل کردن
unburdening
اعتراف و درددل کردن
unburden
اعتراف و درددل کردن
justifies
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justify
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justifying
تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
prejudge
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
legalized
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalised
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizing
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising
به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
recants
بخطای خود اعتراف کردن
recanted
بخطای خود اعتراف کردن
kithe
اعلام داشتن اعتراف کردن
recant
بخطای خود اعتراف کردن
recanting
بخطای خود اعتراف کردن
to shrive oneself
گناهان خود را اعتراف کردن وامرزش طلبیدن
admits
بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
admitting
بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
fold
بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
folds
بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
folded
بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
certifies
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
admitting
موافقت کردن تصدیق کردن
establishing
تصدیق کردن تصفیه کردن
approving
تصدیق کردن تایید کردن
justifying
تبرئه کردن تصدیق کردن
establish
تصدیق کردن تصفیه کردن
establishes
تصدیق کردن تصفیه کردن
admits
موافقت کردن تصدیق کردن
homologate
تصدیق کردن تصویب کردن
approves
تصدیق کردن تایید کردن
confirm
تصدیق کردن تثبیت کردن
justifies
تبرئه کردن تصدیق کردن
aver
اثبات کردن تصدیق کردن
avers
اثبات کردن تصدیق کردن
averred
اثبات کردن تصدیق کردن
approve
تصدیق کردن تایید کردن
justify
تبرئه کردن تصدیق کردن
averring
اثبات کردن تصدیق کردن
confirms
تصدیق کردن تثبیت کردن
testifying
تصدیق کردن
endorse
تصدیق کردن
realizes
تصدیق کردن
testified
تصدیق کردن
testifies
تصدیق کردن
certifying
تصدیق کردن
grant
تصدیق کردن
recognizes
تصدیق کردن
admit
تصدیق کردن
certify
تصدیق کردن
allow
تصدیق کردن
realize
تصدیق کردن
recognises
تصدیق کردن
rubber-stamps
تصدیق کردن
rubber stamps
تصدیق کردن
rubber-stamp
تصدیق کردن
rubber-stamped
تصدیق کردن
endorsing
تصدیق کردن
rubber-stamping
تصدیق کردن
acknowledge
تصدیق کردن
set one's seal to
تصدیق کردن
rubber stamp
تصدیق کردن
endorses
تصدیق کردن
endorsed
تصدیق کردن
ratify
تصدیق کردن
testify
تصدیق کردن
recognizing
تصدیق کردن
ratifying
تصدیق کردن
affirm
تصدیق کردن
realized
تصدیق کردن
authenticates
تصدیق کردن
certifies
تصدیق کردن
concedes
تصدیق کردن
conceding
تصدیق کردن
recognize
تصدیق کردن
grants
تصدیق کردن
authenticated
تصدیق کردن
authenticating
تصدیق کردن
authenticate
تصدیق کردن
ratified
تصدیق کردن
granted
تصدیق کردن
realising
تصدیق کردن
realises
تصدیق کردن
grant
تصدیق کردن
realised
تصدیق کردن
realizing
تصدیق کردن
conceded
تصدیق کردن
concede
تصدیق کردن
recognising
تصدیق کردن
ratifies
تصدیق کردن
indorsation
تصدیق کردن
prejudged
تصدیق بلاتصور کردن
attests
تصدیق امضاء کردن
attested
تصدیق امضاء کردن
attesting
تصدیق امضاء کردن
to give credit to
باورکردن تصدیق کردن
set one's seal to
مهر یا تصدیق کردن
prejudge
تصدیق بلاتصور کردن
attest
تصدیق امضاء کردن
avouch
تصدیق یا اقرار کردن
prejudges
تصدیق بلاتصور کردن
bear record to
تصدیق یا اثبات کردن
prejudging
تصدیق بلاتصور کردن
ackuowledge
تصدیق کردن شناختن
testifying
شهادت دادن تصدیق کردن
support
تکیه گاه تصدیق کردن
attestation
امضاکسی را گواهی کردن تصدیق
subscribing
تصدیق کردن صحه گذاردن
assents
رضایت دادن تصدیق کردن
testifies
شهادت دادن تصدیق کردن
assent
رضایت دادن تصدیق کردن
attest
سوگند دادن تصدیق کردن
testified
شهادت دادن تصدیق کردن
attested
سوگند دادن تصدیق کردن
sanctifying
تصدیق کردن تخصیص دادن
testify
شهادت دادن تصدیق کردن
justifies
تصدیق کردن ذیحق دانستن
sanctify
تصدیق کردن تخصیص دادن
subscribes
تصدیق کردن صحه گذاردن
attesting
سوگند دادن تصدیق کردن
sanctifies
تصدیق کردن تخصیص دادن
subscribe
تصدیق کردن صحه گذاردن
attests
سوگند دادن تصدیق کردن
subscribed
تصدیق کردن صحه گذاردن
assenting
رضایت دادن تصدیق کردن
justifying
تصدیق کردن ذیحق دانستن
assented
رضایت دادن تصدیق کردن
justify
تصدیق کردن ذیحق دانستن
affirming
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
avouch
مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
affirms
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirmed
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
acknowledges
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledging
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledge
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
semaphore
مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
location audit
تصدیق دقت تعیین محل هدف به وسیله رادار تصدیق محل سکنی پرسنل یامحل اجناس درانبار
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
avowal
اعتراف
profession
اعتراف
professions
اعتراف
avowals
اعتراف
confessions
اعتراف
recognition
اعتراف
confession
اعتراف
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
voluntary confession
اعتراف داوطلبانه
acknowledger
اعتراف کننده
profession
اقرار اعتراف
avowed
اعتراف شده
professions
اقرار اعتراف
confessions
اعتراف نامه
shrive
اعتراف گرفتن
confession
اعتراف نامه
peccavi
اعتراف بگناه
defeatism
اعتراف به شکست
confessional
اعتراف گاه
shrift
اعتراف بگناه
shrive
اعتراف گرفتن از
acknowledgment
اعلام معرف اعتراف
confiscator
دعای اعتراف نامه
confiscator
دعای اعتراف بگناهان
To force a confession from somebody.
بزوراز کسی اعتراف گرفتن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
He confessed under torture.
زیر فشار شکنجه اعتراف کرد
confessionals
محل مخصوص اعتراف بگناه اعترافی
confessional
محل مخصوص اعتراف بگناه اعترافی
put to the question
برای گرفتن اعتراف زجر دادن
I'll give you that
[much]
.
دراین نکته اعتراف می کنم
[که حق با تو است]
.
confessors
کسی که کیش خود رااشکارا اعتراف میکند
confessor
کسی که کیش خود رااشکارا اعتراف میکند
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com