English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English Persian
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
Search result with all words
casualism اعتقاد به شانس و تصادف تصادفا"
Other Matches
Accidentally. By chance. By accident. بر حسب تصادف [تصادفا]
animism اعتقاد باینکه ارواح مجرد وجود دارند اعتقاد بعالم روح و تجسم ارواح مردگان
by happenstance <adv.> تصادفا
fortuitously <adv.> تصادفا
incidentally <adv.> تصادفا
casually تصادفا"
as it happens <adv.> تصادفا
accidently <adv.> تصادفا
at random <adv.> تصادفا
by accident <adv.> تصادفا
peradventure تصادفا
coincidentally <adv.> تصادفا
by hazard <adv.> تصادفا
by chance <adv.> تصادفا
by a coincidence <adv.> تصادفا
accidentally <adv.> تصادفا
haply احتمالا تصادفا
hit or miss اتفاقا تصادفا
enpassant درضمن تصادفا
hazardously تصادفا" الله بختی
catch a crab تصادفا پارو را داخل اب کردن
happens واقع شدن تصادفا برخوردکردن پیشامدکردن
happen واقع شدن تصادفا برخوردکردن پیشامدکردن
happened واقع شدن تصادفا برخوردکردن پیشامدکردن
chancing شانس
handsel شانس
chanced شانس
luck شانس
chances شانس
fortunes شانس
fortune شانس
odds شانس
chance شانس
fall on feet <idiom> شانس آوردن
jinx شانس نیاوردن
unlucky fellow آدم بد شانس
unlucky girl آدم بد شانس
fortunate خوش شانس
jinxes شانس نیاوردن
jinxes ادم بد شانس
jinx ادم بد شانس
(not a) snowball's chance in hell <idiom> بد شانس مطلق
(not a) ghost of a chance <idiom> حتی یک شانس کوچکی
fortuity قضا وقدر شانس
press (push) one's luck <idiom> به شانس بستگی داد
cook one's goose <idiom> شانس کسی رااز اوگرفتن
Fortunately I wasnt hurt. شانس آوردم . طوریم نشد
speeding حالت شانس خوب داشتن
speeds حالت شانس خوب داشتن
speed حالت شانس خوب داشتن
To hit a wining streak. شانس آوردن ( درقمار وغیره )
caculated risk <idiom> شانس زیاد برای موفقیت
I dont have an earthly chance. کمترین شانس راروی زمین ندارم
lose touch with <idiom> از دست دادن شانس ملاقات وارتباط
help any one . برایم خوش قدم بود ( شانس آورد )
new deal <idiom> تغییر کامل ،شروع تازه ،شانس دیگر
green thumbed کسیکه در پرورش گیاهان شانس و استعدادخوبی دارد
not to have a prayer of achieving something کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
spoiler تیم بدون شانس دستگاه منحرف کننده هوا در اتومبیل
intermittent error خطایی که تصادفا در سیستم ارتباطی یا کامپیوتر رخ میدهد به علت خطای برنامه برنامه یا اختلال
Consider yourself lucky [fortunate] (that) you weren't on the train at that time. شما باید خودتان را خوش شانس [خوشبخت] در نظر بگیرید [که] در آن زمان در قطار نبودید.
long shot شانس کمی برای برنده شدن دارد نوعی شرط که احتمال بردن ان کم است
belief اعتقاد
misbeliever بی اعتقاد
confidences اعتقاد
confidence اعتقاد
credence اعتقاد
believing با اعتقاد
unbelieving بی اعتقاد
faith اعتقاد
faiths اعتقاد
coincidence تصادف
accidentalism تصادف
impingement تصادف
collisions تصادف
accidentalness تصادف
occurence تصادف
occurance تصادف
coincidences تصادف
chances تصادف
chanced تصادف
chancing تصادف
chance تصادف
fortuity تصادف
collision تصادف
at random به تصادف
encountering تصادف
encounter تصادف
encountered تصادف
encounters تصادف
shunts تصادف
shunt تصادف
occurrences تصادف
accident تصادف
gambling تصادف
accidents تصادف
concurrence تصادف
randomly تصادف
shunted تصادف
random تصادف
occurrence تصادف
misbelief اعتقاد خطا
credited اعتقاد کردن
evolutionism اعتقاد به تکامل
ism اعتقاد رویه
cloaca theory اعتقاد به مقعدزایی
anomy اعتقاد به بی نظمی
misbelieve بی اعتقاد شدن
trinitarianism اعتقاد به تثلیت
relativism اعتقاد به نسبیت
creationism اعتقاد به افرینش
trust اعتقاد اعتبار
crediting اعتقاد کردن
credits اعتقاد کردن
conviction اعتقاد راسخ
convictions اعتقاد راسخ
fetishism اعتقاد به طلسم
fairyism اعتقاد به جن و پری
hylicism اعتقاد به مادیات
credit اعتقاد کردن
trusts اعتقاد اعتبار
demonism اعتقاد بدیو
trusted اعتقاد اعتبار
credibly از روی اعتقاد
anomie اعتقاد به بی نظمی
fatalism اعتقاد به سرنوشت
determinism اعتقاد به جبر
theism اعتقاد بخدا
by chance <adv.> بطور تصادف
hit ضربت تصادف
hits ضربت تصادف
hitting ضربت تصادف
incidentally <adv.> بطور تصادف
accidental <adj.> برحسب تصادف
by a coincidence <adv.> بطور تصادف
casual [not planned] <adj.> برحسب تصادف
adventitious <adj.> برحسب تصادف
by hazard <adv.> بطور تصادف
by happenstance <adv.> بطور تصادف
coincidentally <adv.> بطور تصادف
haphazard <adj.> برحسب تصادف
haphazardly برحسب تصادف
collides تصادف کردن
run against تصادف کردن با
run upon تصادف کردن با
hit or miss برحسب تصادف
to blunder upon به تصادف برخوردن به
crushes تصادف کردن
to come in to collision تصادف کردن
collided تصادف کردن
to tun a تصادف کردن با
collide تصادف کردن
crush تصادف کردن
crushed تصادف کردن
impinges تصادف کردن
accidentalism تصادف گرایی
at random <adv.> بطور تصادف
as it happens <adv.> بطور تصادف
come into collision تصادف کردن
stochastic <adj.> برحسب تصادف
occurrence تصادف رویداد
fortuitous <adj.> برحسب تصادف
occurrences تصادف رویداد
stochastical <adj.> برحسب تصادف
accidently <adv.> بطور تصادف
fortuitously <adv.> بطور تصادف
accident تصادف اتومبیل
accidentally <adv.> بطور تصادف
by accident <adv.> بطور تصادف
colliding تصادف کردن
impinged تصادف کردن
impinge تصادف کردن
coincidental <adj.> برحسب تصادف
accidents تصادف اتومبیل
contingent [accidental] <adj.> برحسب تصادف
incidental <adj.> برحسب تصادف
random <adj.> برحسب تصادف
jars تصادف کردن
jar تصادف کردن
jarred تصادف کردن
incidence تصادف وقوع
to put [place] credence in something به چیزی اعتقاد کردن
vampirism اعتقاد بوجود vampire
to give credence to something به چیزی اعتقاد کردن
to believe in ghosts اعتقاد داشتن به ارواح
theodicy اعتقاد بعدالت خدایی
to believe in something به چیزی اعتقاد داشتن
article of faith اعتقاد و عقیده باطنی
vitalism اعتقاد به اصالت حیات
unbelievin بی اعتقاد دیر باور
nicene creed اعتقاد نامه نیسن
immortalism اعتقاد به ماندگاری روح
denominationalism اعتقاد به تفکیک و تقسیم
spiritualism اعتقاد به احضار ارواح
historical determinism اعتقاد به جبر تاریخ
monotheism اعتقاد به خدای واحد
monism اعتقاد وحدت خدا
unbelievers بی اعتقاد دیر باور
unbeliever بی اعتقاد دیر باور
misbelieve اعتقاد خطا پیداکردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com