Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
statement of charge
اعلام اتهامات
Other Matches
additional charges
اتهامات اضافی
roorbach
اتهامات کذب سیاسی
roorback
اتهامات کذب سیاسی
early warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
I strongly protest against such allegations!
من به شدت به این گونه اتهامات اعتراض می کنم!
alerting service
قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
air alert warning
اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
promulgator
اعلام
intimations
اعلام
enouncement
اعلام
indigitation
اعلام
enunciation
اعلام
indiction
اعلام
intimation
اعلام
meld
اعلام
promulgation
اعلام
notification
اعلام
declaration
اعلام
declarations
اعلام
Annunciation
اعلام
predication
اعلام
acknowledgments
اعلام
acknowledgements
اعلام
proclamations
اعلام
annunciator
اعلام گر
acknowledgement
اعلام
proclamation
اعلام
acknowledgement of receipt
اعلام وصول
annunciator
اعلام کننده
call out
اعلام خطر
exclaim
اعلام کردن
promulge
اعلام کردن
exclaimed
اعلام کردن
damm
بد اعلام کردن
exclaiming
اعلام کردن
exclaims
اعلام کردن
acclaim
اعلام کردن
statements
اعلام کردن
advising bank
اعلام میکند
acknowledgment
اعلام وصول
indictment
اعلام جرم
indictments
اعلام جرم
pronouncer
اعلام کننده
enunciable
اعلام کردنی
quote
اعلام کردن
advice of fate
اعلام وضعیت
quotes
اعلام کردن
promulgator
اعلام دارنده
blazon
اعلام کردن
proclaimer
اعلام کننده
acclaimed
اعلام کردن
acclaiming
اعلام کردن
proclamations
اعلام کردن
promulgate
اعلام کردن
promulgated
اعلام کردن
promulgates
اعلام کردن
promulgating
اعلام کردن
alerting
اعلام خطرکردن
foretoken
اعلام قبلی
enunciator
اعلام کننده
proclamation
اعلام کردن
declaredly
بطور اعلام
enounce
اعلام کردن
larum
اعلام خطر
enunciating
اعلام کردن
disclosed
اعلام شده
acclaims
اعلام کردن
declaration of interest
اعلام بهره
announce
اعلام کردن
announced
اعلام کردن
announces
اعلام کردن
announcing
اعلام کردن
enunciate
اعلام کردن
enunciated
اعلام کردن
line call
اعلام خط نگهدار
enunciates
اعلام کردن
enouce
اعلام کردن
touche
اعلام برخورد
declarations
اعلامیه اعلام
broadcast
اعلام کردن
declaration
اعلامیه اعلام
warnings
اعلام خطر
blazer
اعلام کننده
broadcasts
اعلام کردن
receipt
اعلام وصول
vociferator
اعلام دارنده
promulgation
اعلام دارنده
receipts
اعلام وصول
blazers
اعلام کننده
warning
اعلام خطر
hangers
اعلام کننده
impeachment
اعلام جرم
quoted
اعلام کردن
sound alarm
اعلام صدا
statement
اعلام کردن
hanger
اعلام کننده
acknowledging
اعلام معرف کردن
absolved
اعلام بی تقصیری کردن
absolves
اعلام بی تقصیری کردن
delayed whistle
سوت اعلام افساید
declared capital
سرمایه اعلام شده
absolving
اعلام بی تقصیری کردن
declared value
بهای اعلام شده
declared value
قیمت اعلام شده
pyrotechnics
فشفشفه اعلام خطر
acknowledging
اعلام نشانی کردن
declaration of indulgence
اعلام ازادی دینی
battle lantern
چراغ اعلام خطر
authenticator
اعلام کننده نشانی
aldis lmap
چراغ اعلام خطر
acknowledges
اعلام وصول کردن
acknowledgment
شماره اعلام وصول
acknowledgment
اعلام معرف اعتراف
acknowledge
اعلام معرف کردن
annunciator
اعلام کننده فرامین
acknowledge
اعلام نشانی کردن
announce in advance
از پیش اعلام کردن
airborne early warning
اعلام خطر هوابرد
acknowledges
اعلام نشانی کردن
acknowledges
اعلام معرف کردن
indict
اعلام جرم کردن
indicted
اعلام جرم کردن
indicting
اعلام جرم کردن
indicts
اعلام جرم کردن
acknowledgement
اعلام وصول رسید
acknowledging
اعلام وصول کردن
acknowledgements
اعلام وصول رسید
acknowledgments
اعلام وصول رسید
chemical alarm
اعلام خطر شیمیایی
caution flag
پرچم اعلام خطر
call out
اعلام خطر کردن
alert station
ایستگاه اعلام خطر
suggestio falsi
افهار و اعلام نادرست
pretypify
قبلا اعلام کردن
early warning
اعلام خطر کردن
very pistol
طپانچه اعلام خطر
impeach
اعلام جرم کردن
impeached
اعلام جرم کردن
impeaches
اعلام جرم کردن
impeaching
اعلام جرم کردن
net authentication
اعلام معرف در شبکه
warning net
شبکه اعلام خطر
alerts
اعلام خطر اژیرهوایی
proclamatory
متضمن اگهی یا اعلام
alerted
اعلام خطر اژیرهوایی
test announcement
اعلام نتیجه ازمایش
time orderly
نگهبان اعلام ساعت
to call a meeting
جلسهای را اعلام کردن
hails
اعلام ورود کردن
hailing
اعلام ورود کردن
acknowledge
اعلام وصول کردن
hailed
اعلام ورود کردن
alert
اعلام خطر اژیرهوایی
hail
اعلام ورود کردن
early-warning
اعلام خطر کردن
blinded
چراغ اعلام خطر
fab
اعلام موافقتبا چیزی
indicter
اعلام جرم کننده
The results of the competition were announced .
نتایج مسابقه اعلام شد
issue price
قیمت اعلام شده
blinds
چراغ اعلام خطر
absolve
اعلام بی تقصیری کردن
merged
اعلام مسیر تعقیب
line call
اعلام خط نگه دار
receipt
اعلام وصول نمودن
local warning
اعلام خطر محلی
receipts
اعلام وصول نمودن
promulgation of treaty
اعلام مفاد معاهده
warning signal
علامت اعلام خطر
blind
چراغ اعلام خطر
indictor
اعلام جرم کننده
to render homage
اعلام رسمی بیعت کردن
to call to arms
اعلام دست به اسلحه کردن
local warning
سیستم اعلام خطر محلی
request for quotation
تقاضا برای اعلام قیمت
day distress signal
مشعل اعلام خطر در روز
authentication system
سیستم تعیین و اعلام نشانی
m day
روز اعلام بسیج عمومی
warehouse refusal
اعلام عدم وجود درانبار
kithe
اعلام داشتن اعتراف کردن
two sided disk status
اعلام نصب یک دیسک دو طرفه
to announce one's arrival
ورود خود را اعلام کردن
control and warning center
سیستم کنترل و اعلام خطر
danger signal
اژیر یا بوق اعلام خطر
open the meeting
رسمیت جلسه را اعلام کردن
to do homage
اعلام رسمی بیعت کردن
general alarm
اژیر اعلام خطر عمومی
to givein one's a.
موافقت خودرا اعلام کردن
to pay homage
اعلام رسمی بیعت کردن
warnings
اعلام خطر کردن هشدار
enunciated
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciate
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciating
اعلام کردن صریحا گفتن
customs entry
افهار یا اعلام ورود به گمرک
enunciates
اعلام کردن صریحا گفتن
warning
اعلام خطر کردن هشدار
airspace warning area
منطقه اعلام خطر هوایی
air warning net
شبکه اعلام خطر هوایی
scire facias
حکم اعلام و تفهیم علل بی حقی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com