Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 308 (44 milliseconds)
English
Persian
impeach
اعلام جرم کردن
impeached
اعلام جرم کردن
impeaches
اعلام جرم کردن
impeaching
اعلام جرم کردن
indict
اعلام جرم کردن
indicted
اعلام جرم کردن
indicting
اعلام جرم کردن
indicts
اعلام جرم کردن
Search result with all words
acknowledge
اعلام وصول کردن
acknowledge
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledge
اعلام نشانی کردن
acknowledge
اعلام معرف کردن
acknowledge
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledges
اعلام وصول کردن
acknowledges
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledges
اعلام نشانی کردن
acknowledges
اعلام معرف کردن
acknowledges
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledging
اعلام وصول کردن
acknowledging
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledging
اعلام نشانی کردن
acknowledging
اعلام معرف کردن
acknowledging
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
warning
اعلام خطر کردن هشدار
warnings
اعلام خطر کردن هشدار
statement
اعلام کردن
statements
اعلام کردن
broadcast
اعلام کردن
broadcasts
اعلام کردن
toll
طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
tolling
طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
tolls
طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
early warning
اعلام خطر کردن
early warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning
اعلام خطر کردن
early-warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
hail
اعلام ورود کردن
hailed
اعلام ورود کردن
hailing
اعلام ورود کردن
hails
اعلام ورود کردن
sick
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sickest
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
outlaw
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaws
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
quote
اعلام کردن
quoted
اعلام کردن
quotes
اعلام کردن
authentication
تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
exclaim
اعلام کردن
exclaimed
اعلام کردن
exclaiming
اعلام کردن
exclaims
اعلام کردن
acclaim
اعلام کردن
acclaimed
اعلام کردن
acclaiming
اعلام کردن
acclaims
اعلام کردن
relay
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relayed
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
announce
اعلام کردن
announced
اعلام کردن
announces
اعلام کردن
announcing
اعلام کردن
enunciate
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciate
اعلام کردن
enunciated
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciated
اعلام کردن
enunciates
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciates
اعلام کردن
enunciating
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciating
اعلام کردن
notified
اعلام کردن اخطار کردن
notifies
اعلام کردن اخطار کردن
notify
اعلام کردن اخطار کردن
notifying
اعلام کردن اخطار کردن
herald
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralded
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralding
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralds
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
promulgate
اعلام کردن
promulgated
اعلام کردن
promulgates
اعلام کردن
promulgating
اعلام کردن
absolve
اعلام بی تقصیری کردن
absolved
اعلام بی تقصیری کردن
absolves
اعلام بی تقصیری کردن
absolving
اعلام بی تقصیری کردن
prefigure
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
proclamation
اعلام کردن
proclamations
اعلام کردن
call up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
announce in advance
از پیش اعلام کردن
blazon
اعلام کردن
call out
اعلام خطر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
damm
بد اعلام کردن
enouce
اعلام کردن
enounce
اعلام کردن
kithe
اعلام داشتن اعتراف کردن
lay an information against some one
نسبت به کسی اعلام جرم کردن
lay an information against someone
بر علیه کسی اعلام جرم کردن
Other Matches
alerting service
قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
promulge
اعلام کردن
pretypify
قبلا اعلام کردن
to call a meeting
جلسهای را اعلام کردن
to givein one's a.
موافقت خودرا اعلام کردن
to announce one's arrival
ورود خود را اعلام کردن
to pay homage
اعلام رسمی بیعت کردن
open the meeting
رسمیت جلسه را اعلام کردن
to do homage
اعلام رسمی بیعت کردن
to render homage
اعلام رسمی بیعت کردن
to call to arms
اعلام دست به اسلحه کردن
to ring the knell of anything
موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
over capitalised
براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
mark mark
اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
air alert warning
اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
meld
اعلام
intimations
اعلام
notification
اعلام
indiction
اعلام
indigitation
اعلام
acknowledgements
اعلام
Annunciation
اعلام
annunciator
اعلام گر
declarations
اعلام
acknowledgments
اعلام
declaration
اعلام
acknowledgement
اعلام
promulgation
اعلام
predication
اعلام
intimation
اعلام
enouncement
اعلام
promulgator
اعلام
enunciation
اعلام
proclamation
اعلام
proclamations
اعلام
annunciator
اعلام کننده
indictments
اعلام جرم
warnings
اعلام خطر
pronouncer
اعلام کننده
enunciator
اعلام کننده
impeachment
اعلام جرم
blazers
اعلام کننده
enunciable
اعلام کردنی
promulgation
اعلام دارنده
indictment
اعلام جرم
declarations
اعلامیه اعلام
line call
اعلام خط نگهدار
warning
اعلام خطر
advising bank
اعلام میکند
declaration
اعلامیه اعلام
statement of charge
اعلام اتهامات
advice of fate
اعلام وضعیت
sound alarm
اعلام صدا
call out
اعلام خطر
blazer
اعلام کننده
acknowledgement of receipt
اعلام وصول
touche
اعلام برخورد
disclosed
اعلام شده
declaredly
بطور اعلام
larum
اعلام خطر
hanger
اعلام کننده
promulgator
اعلام دارنده
hangers
اعلام کننده
alerting
اعلام خطرکردن
receipt
اعلام وصول
acknowledgment
اعلام وصول
declaration of interest
اعلام بهره
proclaimer
اعلام کننده
foretoken
اعلام قبلی
vociferator
اعلام دارنده
receipts
اعلام وصول
alert
اعلام خطر اژیرهوایی
blind
چراغ اعلام خطر
receipt
اعلام وصول نمودن
line call
اعلام خط نگه دار
net authentication
اعلام معرف در شبکه
declared capital
سرمایه اعلام شده
The results of the competition were announced .
نتایج مسابقه اعلام شد
merged
اعلام مسیر تعقیب
suggestio falsi
افهار و اعلام نادرست
declaration of indulgence
اعلام ازادی دینی
blinded
چراغ اعلام خطر
acknowledgements
اعلام وصول رسید
time orderly
نگهبان اعلام ساعت
acknowledgement
اعلام وصول رسید
receipts
اعلام وصول نمودن
annunciator
اعلام کننده فرامین
authenticator
اعلام کننده نشانی
indictor
اعلام جرم کننده
blinds
چراغ اعلام خطر
promulgation of treaty
اعلام مفاد معاهده
proclamatory
متضمن اگهی یا اعلام
declared value
قیمت اعلام شده
alerts
اعلام خطر اژیرهوایی
declared value
بهای اعلام شده
acknowledgments
اعلام وصول رسید
acknowledgment
شماره اعلام وصول
warning net
شبکه اعلام خطر
acknowledgment
اعلام معرف اعتراف
local warning
اعلام خطر محلی
warning signal
علامت اعلام خطر
chemical alarm
اعلام خطر شیمیایی
battle lantern
چراغ اعلام خطر
alerted
اعلام خطر اژیرهوایی
aldis lmap
چراغ اعلام خطر
fab
اعلام موافقتبا چیزی
alert station
ایستگاه اعلام خطر
pyrotechnics
فشفشفه اعلام خطر
test announcement
اعلام نتیجه ازمایش
indicter
اعلام جرم کننده
caution flag
پرچم اعلام خطر
issue price
قیمت اعلام شده
very pistol
طپانچه اعلام خطر
delayed whistle
سوت اعلام افساید
airborne early warning
اعلام خطر هوابرد
request for quotation
تقاضا برای اعلام قیمت
general alarm
اژیر اعلام خطر عمومی
local warning
سیستم اعلام خطر محلی
danger signal
اژیر یا بوق اعلام خطر
warehouse refusal
اعلام عدم وجود درانبار
customs entry
افهار یا اعلام ورود به گمرک
authentication system
سیستم تعیین و اعلام نشانی
m day
روز اعلام بسیج عمومی
day distress signal
مشعل اعلام خطر در روز
two sided disk status
اعلام نصب یک دیسک دو طرفه
airspace warning area
منطقه اعلام خطر هوایی
control and warning center
سیستم کنترل و اعلام خطر
air warning net
شبکه اعلام خطر هوایی
alerted
اعلام خطر گوش به زنگ هشیار
emergency addressee
مسئولین اعلام خبر در موارد ضروری
stalement
گره خوردن منجر به اعلام سرپا
alert
اعلام خطر گوش به زنگ هشیار
warehouse refusal
اعلام عدم موجودی کالا درانبار
bomb alarm system
سیستم اعلام خطر بمباران اتمی
scire facias
حکم اعلام و تفهیم علل بی حقی
information
اعلام جرم صادره از ناحیه مامورتعقیب
alerts
اعلام خطر گوش به زنگ هشیار
corner crew
متصدیان اعلام خطر به راننده در سر پیچ
newrads
سیستم اعلام خطر انفجارهستهای و اطلاعات ش م ر
oyez
اعلام سکوت و شروع دادرسی در دادگاه
referee's position
اعلام کشتی در خاک از سوی داور
foghorns
شیپور اعلام خطرمه گرفتگی اژیر مه
foghorn
شیپور اعلام خطرمه گرفتگی اژیر مه
mission ready
اعلام امادگی هواپیما برای پرواز
not out
توپزنی که هنوز اخراج نشده اعلام خطا
alarmingly
زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarmed
زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
pennants
پرچم اعلام وقت ناهار روی کشتی
white propaganda
تبلیغاتی که هدف ان از پیش اعلام شده باشد
alarm
زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
pennant
پرچم اعلام وقت ناهار روی کشتی
alarmed
اعلام خطر شماطه ساعت شیپور اشوب
alarms
زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
declared value
قیمت اعلام شده به منظور تعیین مالیات
alarm
اعلام خطر شماطه ساعت شیپور اشوب
howlers
بوق اعلام زمان تیراندازی به توپهای ضد هوایی
alarms
اعلام خطر شماطه ساعت شیپور اشوب
howler
بوق اعلام زمان تیراندازی به توپهای ضد هوایی
alarmingly
اعلام خطر شماطه ساعت شیپور اشوب
free lance
اعلام کنترل خودکار هواپیمادر درگیریهای هوایی
a declared
[pronounced]
opponent of nuclear power
مخالف آشکار
[اعلام شده]
انرژی هسته ای
freight release
بارنامه بمنظور اعلام دریافت هزینه حمل
Do you have nothing to declare?
آیا چیزی برای اعلام به گمرک دارید؟
raid clerk
نگهبان یا متصدی مرکزاطلاعات سیستم اعلام خطرهوایی
delayed offside
تاخیر در اعلام افساید که بستگی به واکنش مدافع دارد
true bill
اعلام جرمی که هیئت منصفه در فهر ان صحه گذارند
signal light
چراغهای سفید و سرخ اعلام رای وزنه برداری
capped knight
اسب مات کننده از پیش اعلام شده شطرنج
capped pawn
پیاده مات کننده از پیش اعلام شده شطرنج
plea of tender
اعلام امادگی خوانده به ادای دین خواهان در دادگاه
deferred dividened
سود اعلام شده و قابل پرداخت در تاریخ معین
interrupts
سیگنال از وسیلهای که به CPU اعلام میکند که نیاز به توجه دارد
homage
اعلام رسمی بیعت از طرف متحد یا متفقی نسبت به پادشاه
hoick
فریاد تازی دار بعلامت اعلام کشف مسیر شکار
hard starboard
سمت ناو را بسمت مغناطیسی اعلام شده تغییر دهید
aldis lmap
چراغ چشمک زن مخصوص اعلام خطرناک بودن باند فرود
many
اعلام تعداد 8 یا بیشترهواپیمای دشمن دیده میشود در رهگیری هوایی
interrupting
سیگنال از وسیلهای که به CPU اعلام میکند که نیاز به توجه دارد
interrupt
سیگنال از وسیلهای که به CPU اعلام میکند که نیاز به توجه دارد
homologate
اعلام و تایید کار حد نصاب سرعت هواپیما به وسیله داوران
hierarchy of claims
اعلام تصفیه ورشکستگی دستور پرداخت مطالبات غرماء تاجر ورشکسته
appeal play
تقاضای بازیگر برای اعلام رای داور نسبت به خطای حریف
nuncupative will
وصیتی که ابتدا در حضور عدهای ازشهود اعلام و متعاقبا"نوشته میشود
petitioning creditor
بستانکاری که به دادگاه اعلام میکند که ممکن است مدیون ورشکسته باشد
assembler
پیام برنامه اسمبلی برای اعلام اینکه خطا در کد اصلی یافت شد
acknowledged mail
تابعی که به فرستنده اعلام میکند پیام پستی الکترونیکی خوانده شده است
forms
حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
form
حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
formed
حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
actions
پیامی که به کاربر نشان داده میشود که اعلام کند یک عمل یا یک ورودی نیاز است
acknowledge
کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است
pogo
در رهگیری هوایی یعنی چانل مخابراتی را که بعد از این کلمه اعلام می کنم بگیرید
acknowledges
کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است
acknowledging
کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است
action
پیامی که به کاربر نشان داده میشود که اعلام کند یک عمل یا یک ورودی نیاز است
airborne alert
اماده باش به طریق هوابرد وسایل اعلام خطر نصب شده روی هواپیما
tout temps prist
تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
holding
در رهگیری هوایی اعلام اینکه من در وضعیت فرمان داده شده باقی هستم دستور جدیدبدهید
escape character
ترتیب ارسال کد که به گیرنده اعلام میکند که حروف مقابل کمکی برای اعمال کنترلی هستند
white flag
پرچم سفید برای اعلام حضوراتومبیل امدادی یا داوردرمسیر یا در پایان خط بعلامت باقی ماندن یک دور ازمسابقه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com