Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (20 milliseconds)
English
Persian
warning
اعلام خطر کردن هشدار
warnings
اعلام خطر کردن هشدار
Other Matches
early-warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
alerting service
قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
quotes
اعلام کردن
announced
اعلام کردن
promulgating
اعلام کردن
promulgates
اعلام کردن
promulgated
اعلام کردن
damm
بد اعلام کردن
announces
اعلام کردن
enouce
اعلام کردن
acclaim
اعلام کردن
acclaimed
اعلام کردن
acclaiming
اعلام کردن
announcing
اعلام کردن
promulgate
اعلام کردن
broadcasts
اعلام کردن
broadcast
اعلام کردن
blazon
اعلام کردن
enounce
اعلام کردن
announce
اعلام کردن
quote
اعلام کردن
proclamation
اعلام کردن
proclamations
اعلام کردن
exclaim
اعلام کردن
statement
اعلام کردن
exclaiming
اعلام کردن
exclaims
اعلام کردن
statements
اعلام کردن
acclaims
اعلام کردن
enunciated
اعلام کردن
enunciates
اعلام کردن
promulge
اعلام کردن
quoted
اعلام کردن
exclaimed
اعلام کردن
enunciate
اعلام کردن
enunciating
اعلام کردن
warning
هشدار
alarmed
هشدار
alarm
هشدار
alarms
هشدار
alarmingly
هشدار
warnings
هشدار
relay
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relayed
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
impeach
اعلام جرم کردن
early-warning
اعلام خطر کردن
hail
اعلام ورود کردن
announce in advance
از پیش اعلام کردن
impeaches
اعلام جرم کردن
early warning
اعلام خطر کردن
pretypify
قبلا اعلام کردن
impeached
اعلام جرم کردن
impeaching
اعلام جرم کردن
to call a meeting
جلسهای را اعلام کردن
call out
اعلام خطر کردن
hails
اعلام ورود کردن
acknowledging
اعلام وصول کردن
acknowledges
اعلام معرف کردن
acknowledges
اعلام نشانی کردن
acknowledges
اعلام وصول کردن
acknowledge
اعلام معرف کردن
acknowledge
اعلام وصول کردن
absolving
اعلام بی تقصیری کردن
absolves
اعلام بی تقصیری کردن
acknowledging
اعلام نشانی کردن
acknowledging
اعلام معرف کردن
acknowledge
اعلام نشانی کردن
hailing
اعلام ورود کردن
hailed
اعلام ورود کردن
absolve
اعلام بی تقصیری کردن
indict
اعلام جرم کردن
indicted
اعلام جرم کردن
indicting
اعلام جرم کردن
indicts
اعلام جرم کردن
absolved
اعلام بی تقصیری کردن
warning cries
فریادهای هشدار
warns
هشدار دادن
warned
هشدار دادن
warn
هشدار دادن
warning
اژیر هشدار
advisory signal
علامت هشدار
alarm calls
فریادهای هشدار
alarm reaction
واکنش هشدار
warnings
اژیر هشدار
tip (someone) off
<idiom>
هشدار دادن
enunciate
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciated
اعلام کردن صریحا گفتن
open the meeting
رسمیت جلسه را اعلام کردن
enunciates
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciating
اعلام کردن صریحا گفتن
kithe
اعلام داشتن اعتراف کردن
to do homage
اعلام رسمی بیعت کردن
to call to arms
اعلام دست به اسلحه کردن
to givein one's a.
موافقت خودرا اعلام کردن
to render homage
اعلام رسمی بیعت کردن
to announce one's arrival
ورود خود را اعلام کردن
to pay homage
اعلام رسمی بیعت کردن
alarms
: هشدار اگاهی از خطر
alarum
: هشدار اگاهی از خطر
warning radar
رادار هشدار دهنده
alarmingly
: هشدار اگاهی از خطر
alarm
: هشدار اگاهی از خطر
alarmed
: هشدار اگاهی از خطر
alert box
پنجره یا جعبه هشدار
read the riot act
<idiom>
به کسی هشدار دادن
acknowledge
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
lay an information against some one
نسبت به کسی اعلام جرم کردن
lay an information against someone
بر علیه کسی اعلام جرم کردن
acknowledging
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledges
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
tolls
طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
outlaw
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
to ring the knell of anything
موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
authentication
تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
toll
طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
herald
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralded
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralding
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralds
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
outlaws
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
tolling
طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
Drive on dimmed headlights !
[Warning to drivers]
با نور پایین حرکت کنید!
[هشدار به رانندگان]
notifies
اعلام کردن اخطار کردن
notified
اعلام کردن اخطار کردن
notify
اعلام کردن اخطار کردن
notifying
اعلام کردن اخطار کردن
sickest
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sick
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
He warned he would go on a termless hunger strike.
او
[مرد]
هشدار داد که اعتصاب غذای بی مدتی خواهد کرد.
fore
فریاد هشدار به نفر جلو زمین در مورد گوی که بسمت اومیرود
action oriented management report
گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
diver's flag
پرچم قرمز با نوار سفید روی قایق برای هشدار به قایقرانان تا از منطقه غواصی دور شوند
over capitalised
براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
mark mark
اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
prefigure
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
call-ups
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
air alert warning
اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
acknowledgments
اعلام
indigitation
اعلام
acknowledgements
اعلام
promulgation
اعلام
notification
اعلام
acknowledgement
اعلام
indiction
اعلام
intimation
اعلام
intimations
اعلام
meld
اعلام
predication
اعلام
enouncement
اعلام
Annunciation
اعلام
promulgator
اعلام
declarations
اعلام
proclamation
اعلام
declaration
اعلام
enunciation
اعلام
annunciator
اعلام گر
proclamations
اعلام
advice of fate
اعلام وضعیت
indictment
اعلام جرم
acknowledgment
اعلام وصول
indictments
اعلام جرم
call out
اعلام خطر
blazers
اعلام کننده
acknowledgement of receipt
اعلام وصول
advising bank
اعلام میکند
blazer
اعلام کننده
pronouncer
اعلام کننده
annunciator
اعلام کننده
foretoken
اعلام قبلی
hangers
اعلام کننده
larum
اعلام خطر
sound alarm
اعلام صدا
disclosed
اعلام شده
enunciable
اعلام کردنی
enunciator
اعلام کننده
statement of charge
اعلام اتهامات
line call
اعلام خط نگهدار
hanger
اعلام کننده
promulgation
اعلام دارنده
touche
اعلام برخورد
alerting
اعلام خطرکردن
vociferator
اعلام دارنده
declarations
اعلامیه اعلام
proclaimer
اعلام کننده
impeachment
اعلام جرم
declaration of interest
اعلام بهره
promulgator
اعلام دارنده
declaredly
بطور اعلام
receipts
اعلام وصول
warnings
اعلام خطر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com