English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
kithe اعلام داشتن اعتراف کردن
Other Matches
acknowledgment اعلام معرف اعتراف
early-warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
ackuowledge اعتراف کردن
avow اعتراف کردن
avows اعتراف کردن
acknowledge اعتراف کردن
confess اعتراف کردن
confessed اعتراف کردن
confesses اعتراف کردن
confessing اعتراف کردن
avowing اعتراف کردن
unburdens اعتراف و درددل کردن
unburdening اعتراف و درددل کردن
unburden اعتراف و درددل کردن
recanted بخطای خود اعتراف کردن
recanting بخطای خود اعتراف کردن
recant بخطای خود اعتراف کردن
recants بخطای خود اعتراف کردن
alerting service قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
to shrive oneself گناهان خود را اعتراف کردن وامرزش طلبیدن
folded بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
fold بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
folds بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
recognizing اعتراف کردن تصدیق کردن
recognizes اعتراف کردن تصدیق کردن
acknowledges اعتراف کردن تصدیق کردن
acknowledging اعتراف کردن تصدیق کردن
recognising اعتراف کردن تصدیق کردن
recognize اعتراف کردن تصدیق کردن
recognises اعتراف کردن تصدیق کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
quotes اعلام کردن
proclamation اعلام کردن
damm بد اعلام کردن
announce اعلام کردن
quoted اعلام کردن
announced اعلام کردن
announces اعلام کردن
broadcasts اعلام کردن
statements اعلام کردن
broadcast اعلام کردن
enunciate اعلام کردن
enunciated اعلام کردن
announcing اعلام کردن
quote اعلام کردن
proclamations اعلام کردن
enunciates اعلام کردن
blazon اعلام کردن
promulgate اعلام کردن
promulgated اعلام کردن
acclaiming اعلام کردن
acclaims اعلام کردن
promulgates اعلام کردن
enouce اعلام کردن
promulgating اعلام کردن
enunciating اعلام کردن
enounce اعلام کردن
promulge اعلام کردن
acclaim اعلام کردن
acclaimed اعلام کردن
exclaim اعلام کردن
exclaimed اعلام کردن
exclaiming اعلام کردن
statement اعلام کردن
exclaims اعلام کردن
relayed دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relay دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
impeach اعلام جرم کردن
acknowledges اعلام نشانی کردن
absolved اعلام بی تقصیری کردن
to call a meeting جلسهای را اعلام کردن
absolve اعلام بی تقصیری کردن
acknowledge اعلام وصول کردن
acknowledge اعلام نشانی کردن
acknowledges اعلام وصول کردن
impeaching اعلام جرم کردن
impeaches اعلام جرم کردن
impeached اعلام جرم کردن
hail اعلام ورود کردن
acknowledge اعلام معرف کردن
pretypify قبلا اعلام کردن
acknowledges اعلام معرف کردن
hailed اعلام ورود کردن
hailing اعلام ورود کردن
hails اعلام ورود کردن
call out اعلام خطر کردن
early warning اعلام خطر کردن
announce in advance از پیش اعلام کردن
indict اعلام جرم کردن
indicted اعلام جرم کردن
indicts اعلام جرم کردن
early-warning اعلام خطر کردن
absolving اعلام بی تقصیری کردن
acknowledging اعلام وصول کردن
absolves اعلام بی تقصیری کردن
acknowledging اعلام معرف کردن
acknowledging اعلام نشانی کردن
indicting اعلام جرم کردن
to pay homage اعلام رسمی بیعت کردن
warning اعلام خطر کردن هشدار
to render homage اعلام رسمی بیعت کردن
to announce one's arrival ورود خود را اعلام کردن
warnings اعلام خطر کردن هشدار
to givein one's a. موافقت خودرا اعلام کردن
to do homage اعلام رسمی بیعت کردن
enunciated اعلام کردن صریحا گفتن
to call to arms اعلام دست به اسلحه کردن
enunciating اعلام کردن صریحا گفتن
open the meeting رسمیت جلسه را اعلام کردن
enunciates اعلام کردن صریحا گفتن
enunciate اعلام کردن صریحا گفتن
lay an information against some one نسبت به کسی اعلام جرم کردن
acknowledging شماره اعلام وصول تصدیق کردن
lay an information against someone بر علیه کسی اعلام جرم کردن
acknowledges شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledge شماره اعلام وصول تصدیق کردن
authentication تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
outlaws یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
to ring the knell of anything موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
heralds از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
tolls طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
herald از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralded از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
toll طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
heralding از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
tolling طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
outlaw یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
notify اعلام کردن اخطار کردن
notified اعلام کردن اخطار کردن
notifies اعلام کردن اخطار کردن
notifying اعلام کردن اخطار کردن
sick مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sickest مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
recognition اعتراف
profession اعتراف
professions اعتراف
avowal اعتراف
confession اعتراف
confessions اعتراف
avowals اعتراف
avowed اعتراف شده
peccavi اعتراف بگناه
confessions اعتراف نامه
admissions تصدیق اعتراف
defeatism اعتراف به شکست
confessional اعتراف گاه
confession اعتراف نامه
admission تصدیق اعتراف
voluntary confession اعتراف داوطلبانه
acknowledger اعتراف کننده
professions اقرار اعتراف
profession اقرار اعتراف
shrive اعتراف گرفتن از
shrive اعتراف گرفتن
shrift اعتراف بگناه
confiscator دعای اعتراف بگناهان
confiscator دعای اعتراف نامه
To force a confession from somebody. بزوراز کسی اعتراف گرفتن
He confessed under torture. زیر فشار شکنجه اعتراف کرد
put to the question برای گرفتن اعتراف زجر دادن
confessional محل مخصوص اعتراف بگناه اعترافی
confessionals محل مخصوص اعتراف بگناه اعترافی
I'll give you that [much] . دراین نکته اعتراف می کنم [که حق با تو است] .
confessors کسی که کیش خود رااشکارا اعتراف میکند
confessor کسی که کیش خود رااشکارا اعتراف میکند
over capitalised براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
mark mark اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
prefigures قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
vacillated دل دل کردن تردید داشتن
vacillate دل دل کردن تردید داشتن
vacillating دل دل کردن تردید داشتن
vacillates دل دل کردن تردید داشتن
aspire ارزو کردن اشتیاق داشتن
aspires ارزو کردن اشتیاق داشتن
inhibits باز داشتن و نهی کردن
persuading بران داشتن ترغیب کردن
celebrates نگاه داشتن تقدیس کردن
aspiring ارزو کردن اشتیاق داشتن
celebrate نگاه داشتن تقدیس کردن
persuades بران داشتن ترغیب کردن
To wish (long) for something. آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
withholds مضایقه داشتن خودداری کردن
aspired ارزو کردن اشتیاق داشتن
diverted متوجه کردن معطوف داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com