Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (25 milliseconds)
English
Persian
acknowledge
اعلام معرف کردن
acknowledges
اعلام معرف کردن
acknowledging
اعلام معرف کردن
Search result with all words
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
Other Matches
acknowledgment
اعلام معرف اعتراف
net authentication
اعلام معرف در شبکه
early warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
agent authentication
معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
alerting service
قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
broadcasts
اعلام کردن
blazon
اعلام کردن
promulge
اعلام کردن
acclaims
اعلام کردن
enouce
اعلام کردن
damm
بد اعلام کردن
enunciating
اعلام کردن
proclamations
اعلام کردن
exclaimed
اعلام کردن
exclaim
اعلام کردن
proclamation
اعلام کردن
exclaiming
اعلام کردن
quotes
اعلام کردن
quoted
اعلام کردن
quote
اعلام کردن
broadcast
اعلام کردن
exclaims
اعلام کردن
announce
اعلام کردن
announces
اعلام کردن
announced
اعلام کردن
announcing
اعلام کردن
promulgating
اعلام کردن
acclaim
اعلام کردن
promulgates
اعلام کردن
acclaiming
اعلام کردن
promulgate
اعلام کردن
promulgated
اعلام کردن
enounce
اعلام کردن
statement
اعلام کردن
acclaimed
اعلام کردن
enunciates
اعلام کردن
enunciated
اعلام کردن
statements
اعلام کردن
enunciate
اعلام کردن
relay
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relayed
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
hailing
اعلام ورود کردن
indicted
اعلام جرم کردن
indict
اعلام جرم کردن
impeached
اعلام جرم کردن
impeaches
اعلام جرم کردن
impeaching
اعلام جرم کردن
absolving
اعلام بی تقصیری کردن
hails
اعلام ورود کردن
hail
اعلام ورود کردن
acknowledges
اعلام نشانی کردن
acknowledge
اعلام نشانی کردن
acknowledge
اعلام وصول کردن
acknowledging
اعلام وصول کردن
announce in advance
از پیش اعلام کردن
acknowledging
اعلام نشانی کردن
acknowledges
اعلام وصول کردن
pretypify
قبلا اعلام کردن
impeach
اعلام جرم کردن
early warning
اعلام خطر کردن
hailed
اعلام ورود کردن
early-warning
اعلام خطر کردن
indicts
اعلام جرم کردن
absolve
اعلام بی تقصیری کردن
absolved
اعلام بی تقصیری کردن
call out
اعلام خطر کردن
indicting
اعلام جرم کردن
to call a meeting
جلسهای را اعلام کردن
absolves
اعلام بی تقصیری کردن
authentication
تعیین نشانی تعیین معرف کردن
enunciated
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciates
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciate
اعلام کردن صریحا گفتن
warnings
اعلام خطر کردن هشدار
kithe
اعلام داشتن اعتراف کردن
enunciating
اعلام کردن صریحا گفتن
warning
اعلام خطر کردن هشدار
to givein one's a.
موافقت خودرا اعلام کردن
open the meeting
رسمیت جلسه را اعلام کردن
to do homage
اعلام رسمی بیعت کردن
to pay homage
اعلام رسمی بیعت کردن
to render homage
اعلام رسمی بیعت کردن
to call to arms
اعلام دست به اسلحه کردن
to announce one's arrival
ورود خود را اعلام کردن
lay an information against someone
بر علیه کسی اعلام جرم کردن
acknowledging
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
lay an information against some one
نسبت به کسی اعلام جرم کردن
acknowledges
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledge
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
toll
طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
tolls
طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
tolling
طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
heralds
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralding
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralded
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
herald
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
to ring the knell of anything
موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
outlaws
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
authentication
تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
outlaw
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
call signs
معرف
call sign
معرف
reagent
معرف
identification
معرف
identifier
معرف
referee
معرف
referees
معرف
reference
معرف
references
معرف
refereeing
معرف
representatives
معرف
refereed
معرف
representative
معرف
signal letters
معرف
notifying
اعلام کردن اخطار کردن
notified
اعلام کردن اخطار کردن
notify
اعلام کردن اخطار کردن
notifies
اعلام کردن اخطار کردن
sickest
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sick
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
universal identifier
معرف جامع
address call sign
معرف ادرس
designator code
کد معرف یگان
collective call sign
معرف عمومی
net call sign
معرف شبکه
radio call sign
معرف رادیویی
ship designation
معرف ناو
call sign
معرف رادیویی
key note
معرف مایه
representative sample
نمونه معرف
call signs
معرف رادیویی
acropolis
نام دژ معرف اتن
use
معرف گره , نورو...
uses
معرف گره , نورو...
authentication equipment
وسایل تعیین معرف
collective call sign
معرف مشترک یکانها
net call sign
معرف رادیویی شبکه
authentication system
سیستم تعیین معرف
radio call sign
معرف ایستگاه رادیویی
identification code
رمز معرف یکان
tactical call sign
معرف رادیویی تاکتیکی
corrupt
معرف خطاها به داده یا برنامه
corrupting
معرف خطاها به داده یا برنامه
corrupted
معرف خطاها به داده یا برنامه
genotype
نوع معرف و نماینده یک جنس
corrupts
معرف خطاها به داده یا برنامه
masters of ceremonies
متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
master of ceremonies
متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
identifier
کلمهای که معرف بلاک یا فایل است
symbol
نشانه یا تصویری که معرف چیزی است
group
مجموعهای از کاربران که با یک نام معرف شده اند
groups
مجموعهای از کاربران که با یک نام معرف شده اند
usable
آنچه برای معرف قابل استفاده و فراهم است
May I use your name as a reference?
اجازه میدهید شما را بعنوان معرف ذکر بکنم؟
over capitalised
براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
mark mark
اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
prefigure
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
call up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
card
ترکیبی از سوراخهای پانچ شده که معرف حروف روی پانچ کارت است
cards
ترکیبی از سوراخهای پانچ شده که معرف حروف روی پانچ کارت است
acrophony
صدای حرف اول کلماتی که معرف خود ان کلمه باشدمانند صدای a درالف
air alert warning
اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
option key
[یک کلید معرف روی بعضی ازصفحات کلید]
reference sheet
برگ تعیین محل یکان برگ معرف
dopes
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
designation
عنوان یکان یاشخص معرف یکان
designations
عنوان یکان یاشخص معرف یکان
dope
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
acknowledgements
اعلام
acknowledgments
اعلام
indiction
اعلام
declaration
اعلام
promulgation
اعلام
declarations
اعلام
Annunciation
اعلام
enunciation
اعلام
acknowledgement
اعلام
enouncement
اعلام
proclamation
اعلام
meld
اعلام
proclamations
اعلام
promulgator
اعلام
indigitation
اعلام
predication
اعلام
notification
اعلام
annunciator
اعلام گر
intimation
اعلام
intimations
اعلام
alerting
اعلام خطرکردن
acknowledgment
اعلام وصول
advice of fate
اعلام وضعیت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com