Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 218 (17 milliseconds)
English
Persian
hanger
اعلام کننده
hangers
اعلام کننده
blazer
اعلام کننده
blazers
اعلام کننده
annunciator
اعلام کننده
enunciator
اعلام کننده
proclaimer
اعلام کننده
pronouncer
اعلام کننده
Search result with all words
form
حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
formed
حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
forms
حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
agent authentication
معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
annunciator
اعلام کننده فرامین
authenticator
اعلام کننده نشانی
capped knight
اسب مات کننده از پیش اعلام شده شطرنج
capped pawn
پیاده مات کننده از پیش اعلام شده شطرنج
indicter
اعلام جرم کننده
indictor
اعلام جرم کننده
Other Matches
early warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
alerting service
قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
air alert warning
اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
notification
اعلام
meld
اعلام
promulgation
اعلام
intimations
اعلام
acknowledgments
اعلام
annunciator
اعلام گر
acknowledgements
اعلام
acknowledgement
اعلام
Annunciation
اعلام
intimation
اعلام
predication
اعلام
declarations
اعلام
enunciation
اعلام
promulgator
اعلام
proclamation
اعلام
proclamations
اعلام
indiction
اعلام
enouncement
اعلام
declaration
اعلام
indigitation
اعلام
acclaimed
اعلام کردن
acclaim
اعلام کردن
exclaims
اعلام کردن
vociferator
اعلام دارنده
exclaim
اعلام کردن
exclaiming
اعلام کردن
acclaiming
اعلام کردن
acclaims
اعلام کردن
promulgation
اعلام دارنده
enunciated
اعلام کردن
enunciate
اعلام کردن
blazon
اعلام کردن
announcing
اعلام کردن
announces
اعلام کردن
announced
اعلام کردن
announce
اعلام کردن
statement of charge
اعلام اتهامات
exclaimed
اعلام کردن
warning
اعلام خطر
warnings
اعلام خطر
impeachment
اعلام جرم
enunciates
اعلام کردن
touche
اعلام برخورد
quotes
اعلام کردن
promulge
اعلام کردن
receipts
اعلام وصول
receipt
اعلام وصول
foretoken
اعلام قبلی
larum
اعلام خطر
enunciable
اعلام کردنی
quoted
اعلام کردن
enounce
اعلام کردن
acknowledgement of receipt
اعلام وصول
enouce
اعلام کردن
indictments
اعلام جرم
indictment
اعلام جرم
broadcasts
اعلام کردن
line call
اعلام خط نگهدار
statements
اعلام کردن
advising bank
اعلام میکند
advice of fate
اعلام وضعیت
disclosed
اعلام شده
promulgator
اعلام دارنده
quote
اعلام کردن
call out
اعلام خطر
acknowledgment
اعلام وصول
statement
اعلام کردن
broadcast
اعلام کردن
declaration
اعلامیه اعلام
alerting
اعلام خطرکردن
promulgating
اعلام کردن
promulgates
اعلام کردن
damm
بد اعلام کردن
declaredly
بطور اعلام
declarations
اعلامیه اعلام
promulgated
اعلام کردن
enunciating
اعلام کردن
declaration of interest
اعلام بهره
sound alarm
اعلام صدا
proclamation
اعلام کردن
proclamations
اعلام کردن
promulgate
اعلام کردن
indicts
اعلام جرم کردن
absolving
اعلام بی تقصیری کردن
acknowledgement
اعلام وصول رسید
acknowledgements
اعلام وصول رسید
acknowledgments
اعلام وصول رسید
test announcement
اعلام نتیجه ازمایش
declared value
قیمت اعلام شده
declared value
بهای اعلام شده
declared capital
سرمایه اعلام شده
absolves
اعلام بی تقصیری کردن
indicting
اعلام جرم کردن
time orderly
نگهبان اعلام ساعت
acknowledgment
اعلام معرف اعتراف
call out
اعلام خطر کردن
acknowledgment
شماره اعلام وصول
absolved
اعلام بی تقصیری کردن
absolve
اعلام بی تقصیری کردن
receipts
اعلام وصول نمودن
receipt
اعلام وصول نمودن
indict
اعلام جرم کردن
indicted
اعلام جرم کردن
declaration of indulgence
اعلام ازادی دینی
The results of the competition were announced .
نتایج مسابقه اعلام شد
hail
اعلام ورود کردن
chemical alarm
اعلام خطر شیمیایی
line call
اعلام خط نگه دار
early warning
اعلام خطر کردن
promulgation of treaty
اعلام مفاد معاهده
blind
چراغ اعلام خطر
blinded
چراغ اعلام خطر
blinds
چراغ اعلام خطر
caution flag
پرچم اعلام خطر
local warning
اعلام خطر محلی
very pistol
طپانچه اعلام خطر
hailed
اعلام ورود کردن
warning signal
علامت اعلام خطر
fab
اعلام موافقتبا چیزی
pyrotechnics
فشفشفه اعلام خطر
suggestio falsi
افهار و اعلام نادرست
merged
اعلام مسیر تعقیب
alerts
اعلام خطر اژیرهوایی
alerted
اعلام خطر اژیرهوایی
alert
اعلام خطر اژیرهوایی
hails
اعلام ورود کردن
hailing
اعلام ورود کردن
pretypify
قبلا اعلام کردن
battle lantern
چراغ اعلام خطر
warning net
شبکه اعلام خطر
proclamatory
متضمن اگهی یا اعلام
impeach
اعلام جرم کردن
net authentication
اعلام معرف در شبکه
airborne early warning
اعلام خطر هوابرد
to call a meeting
جلسهای را اعلام کردن
early-warning
اعلام خطر کردن
acknowledge
اعلام نشانی کردن
acknowledging
اعلام معرف کردن
acknowledges
اعلام وصول کردن
acknowledging
اعلام نشانی کردن
impeaching
اعلام جرم کردن
acknowledges
اعلام نشانی کردن
acknowledging
اعلام وصول کردن
announce in advance
از پیش اعلام کردن
impeaches
اعلام جرم کردن
impeached
اعلام جرم کردن
aldis lmap
چراغ اعلام خطر
issue price
قیمت اعلام شده
delayed whistle
سوت اعلام افساید
alert station
ایستگاه اعلام خطر
acknowledge
اعلام وصول کردن
acknowledge
اعلام معرف کردن
acknowledges
اعلام معرف کردن
day distress signal
مشعل اعلام خطر در روز
enunciate
اعلام کردن صریحا گفتن
general alarm
اژیر اعلام خطر عمومی
local warning
سیستم اعلام خطر محلی
two sided disk status
اعلام نصب یک دیسک دو طرفه
enunciates
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciated
اعلام کردن صریحا گفتن
warning
اعلام خطر کردن هشدار
m day
روز اعلام بسیج عمومی
to announce one's arrival
ورود خود را اعلام کردن
danger signal
اژیر یا بوق اعلام خطر
customs entry
افهار یا اعلام ورود به گمرک
authentication system
سیستم تعیین و اعلام نشانی
warehouse refusal
اعلام عدم وجود درانبار
control and warning center
سیستم کنترل و اعلام خطر
to givein one's a.
موافقت خودرا اعلام کردن
to call to arms
اعلام دست به اسلحه کردن
request for quotation
تقاضا برای اعلام قیمت
warnings
اعلام خطر کردن هشدار
open the meeting
رسمیت جلسه را اعلام کردن
kithe
اعلام داشتن اعتراف کردن
air warning net
شبکه اعلام خطر هوایی
enunciating
اعلام کردن صریحا گفتن
airspace warning area
منطقه اعلام خطر هوایی
to render homage
اعلام رسمی بیعت کردن
to do homage
اعلام رسمی بیعت کردن
to pay homage
اعلام رسمی بیعت کردن
oyez
اعلام سکوت و شروع دادرسی در دادگاه
newrads
سیستم اعلام خطر انفجارهستهای و اطلاعات ش م ر
information
اعلام جرم صادره از ناحیه مامورتعقیب
acknowledge
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
foghorn
شیپور اعلام خطرمه گرفتگی اژیر مه
stalement
گره خوردن منجر به اعلام سرپا
scire facias
حکم اعلام و تفهیم علل بی حقی
warehouse refusal
اعلام عدم موجودی کالا درانبار
mission ready
اعلام امادگی هواپیما برای پرواز
foghorns
شیپور اعلام خطرمه گرفتگی اژیر مه
alerts
اعلام خطر گوش به زنگ هشیار
lay an information against someone
بر علیه کسی اعلام جرم کردن
referee's position
اعلام کشتی در خاک از سوی داور
lay an information against some one
نسبت به کسی اعلام جرم کردن
emergency addressee
مسئولین اعلام خبر در موارد ضروری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com