English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 152 (8 milliseconds)
English Persian
array declaration اعلان ارایه
Other Matches
programmable logic array ارایه منطقی برنامه پذیر ارایه منطقی برنامه ریزی
advertiser اعلان کننده اعلان
advertisers اعلان کننده اعلان
signboards تخته اعلان اعلان
signboard تخته اعلان اعلان
arrays ارایه
array ارایه
storage array ارایه انباره
two dimensional array ارایه دو بعدی
array processor پردازشگر ارایه
linear array ارایه خطی
logic array ارایه منطقی
one dimensional array ارایه یک بعدی
three dimentional array ارایه سه بعدی
array ارایش ارایه
arrays ارایش ارایه
indexed array ارایه شاخص دار
array index number عدد شاخص ارایه
subscribted array ارایه زیرنویس دار
vga ارایه نگاره سازی بصری
video graphics array ارایه نگاره سازی بصری
memory controller gate array ارایه درگاه کنترل حافظه
pla ارایه منطقی برنامه پذیر
multicolor graphics aray ارایه نگاره سازی چند رنگ
pla ارایه منطقی قابل برنامه نویسی
fpla ارایه منطقی قابل برنامه ریزی میدان
fpla Array ProgrammingLogic Field ارایه منطقی برنامه پذیر درمحل
His presentation was actually just a recital of names, places, and dates. مطالب ارایه شده او [مرد] در واقع فقط شمارشی از نام، مکان، و تاریخ بود.
proclamations اعلان
advertisement اعلان
proclamation اعلان
advertising اعلان
noticing اعلان
notices اعلان
noticed اعلان
notice اعلان
advertisements اعلان
denunciation of treaty اعلان
posters اعلان
poster اعلان
declarations اعلان
assertion اعلان
announcement اعلان
announcements اعلان
declaration اعلان
merge sorting algorithm الگوریتمی که در ان محتویات دو ارایه مرتب برای ایجادارایه مرتب سوم ترکیب می شوند
gazette اعلان و اگهی
give out اعلان کردن
dot prompt نقطه اعلان
fly bill اعلان دستی
proclamation of independence اعلان استقلال
dos prompt اعلان DOS
vendition اعلان فروش
indigitation اعلان شمارش
they proclaimed him sovereign اعلان کردند
publishment اشاعه اعلان
signposts تابلو اعلان
proclamation of the republic اعلان جمهوریت
proclamation of the republic اعلان جمهوری
procedure declaration اعلان رویه
play bill اعلان نمایش
system prompt اعلان سیستم
notice to mariner اعلان دریایی
playbill اعلان نمایش
signpost تابلو اعلان
macro declaration درشت اعلان
playbills اعلان نمایش
throwaway ورقهی اعلان
proclaim اعلان کردن
proclaiming اعلان کردن
proclaims اعلان کردن
Over and out! پایان اعلان !
advertise اعلان کردن
declaring اعلان کردن
declares اعلان کردن
declare اعلان کردن
declared اعلان شده
announcer اعلان کننده
announcers اعلان کننده
declaration of war اعلان جنگ
To stick (put,fix)up a notice (poster). اعلان زدن
declaration of neutrality اعلان بیطرفی
declaration of bankruptcy اعلان ورشکستگی
billsticker اعلان چسبان
proclaimed اعلان کردن
affiche اعلان دیواری
advertize اعلان کردن
to file for bankruptcy اعلان ورشکستگی کردن
To stick a poster on the wall. اعلان به دیوار چسباندن
to proclaim war اعلان جنگ دادن
show bill تابلو اعلان نمایش
audible alarm اعلان خطر سمعی
banning اعلان ازدواج در کلیسا
bans اعلان ازدواج در کلیسا
alarmingly اعلان خطر اخطار
alarmed اعلان خطر اخطار
declaration افهار افهارنامه اعلان
alarm اعلان خطر اخطار
declarations افهار افهارنامه اعلان
poster اعلان نصب کردن
posters اعلان نصب کردن
placard اعلامیه رسمی اعلان
placards اعلامیه رسمی اعلان
declaration of war اعلان جنگ دادن
declare martial اعلان حکومت نظامی
denunciations اعلان الغاء یا خاتمه
ban اعلان ازدواج در کلیسا
proclamation of martial law اعلان حکومت نظامی
denouncement اعلان قطع رابطه
denunciation اعلان الغاء یا خاتمه
alarms اعلان خطر اخطار
dimension statement حکم اعلان بعد
Hereby I declare ... بدین وسیله اعلان می کنم که...
leaflet اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
to declare a state of emergency اعلان کردن حالت اضطراری
to declare oneself bankrupt خود را ورشکست اعلان کردن
to declare something well-founded چیزی را مستدل اعلان کردن
advertised اعلان کردن انتشار دادن
advertises اعلان کردن انتشار دادن
proclamation of martial law اعلان حالت زمان جنگ
declare martial اعلان حالت زمان جنگ
to declare a divident سود سهام را اعلان کردن
leafleted اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
leafleting اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
leaflets اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
to declare war upon a nation اعلان جنگ به ملتی دادن
to off negotiations اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
to declare something solemnly [publicly] چیزی را رسما [علنا ] اعلان کردن
signpost تیر حامل اعلان تابلو راهنما
signposts تیر حامل اعلان تابلو راهنما
to put a notice on a door اگهی روی در چسباندن اعلان بدر زدن
top billing بالاترین قسمت اگهی سینما صدر اعلان
billboard هرقسمت از نرده ودیوار که روی ان اعلان نصب شود
billboards هرقسمت از نرده ودیوار که روی ان اعلان نصب شود
obituarian کسیکه در گذشتهای تازه راباشرح حال درگذشتگان درروزنامه اعلان می کنند
obituarist کسیکه در گذشتهای تازه رابا شرح حال در گذشتگان درروزنامه اعلان می کنند
banns اعلان پیشنهاد ازدواج درکلیساتا کسانی که اعتراضی به صلاحیت زوجین دارنداطلاع دهند
prompts کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
prompted کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
prompt کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
placard حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
placards حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
announcing اعلان کردن اخطار کردن
post- اگهی کردن اعلان کردن
posted اگهی کردن اعلان کردن
posts اگهی کردن اعلان کردن
announces اعلان کردن اخطار کردن
announced اعلان کردن اخطار کردن
notice to airmen اعلامیه هوایی یا اعلان هوایی
announce اعلان کردن اخطار کردن
post اگهی کردن اعلان کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com