English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
to file for bankruptcy اعلان ورشکستگی کردن
Other Matches
declaration of bankruptcy اعلان ورشکستگی
to avert bankruptcy از ورشکستگی جلوگیری کردن
to avoid bankruptcy از ورشکستگی جلوگیری کردن
proclaims اعلان کردن
proclaiming اعلان کردن
proclaimed اعلان کردن
give out اعلان کردن
proclaim اعلان کردن
declares اعلان کردن
advertise اعلان کردن
declaring اعلان کردن
declare اعلان کردن
advertize اعلان کردن
posters اعلان نصب کردن
poster اعلان نصب کردن
to declare a divident سود سهام را اعلان کردن
advertised اعلان کردن انتشار دادن
to declare something well-founded چیزی را مستدل اعلان کردن
advertises اعلان کردن انتشار دادن
to declare oneself bankrupt خود را ورشکست اعلان کردن
to declare a state of emergency اعلان کردن حالت اضطراری
advertisers اعلان کننده اعلان
advertiser اعلان کننده اعلان
signboard تخته اعلان اعلان
signboards تخته اعلان اعلان
to declare something solemnly [publicly] چیزی را رسما [علنا ] اعلان کردن
to off negotiations اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
announcing اعلان کردن اخطار کردن
post اگهی کردن اعلان کردن
post- اگهی کردن اعلان کردن
posted اگهی کردن اعلان کردن
posts اگهی کردن اعلان کردن
announces اعلان کردن اخطار کردن
announced اعلان کردن اخطار کردن
announce اعلان کردن اخطار کردن
ruining ورشکستگی
bankruptcies ورشکستگی
ruins ورشکستگی
insolvency ورشکستگی
ruin ورشکستگی
failures ورشکستگی
failure ورشکستگی
bankruptcy ورشکستگی
crashing ورشکستگی ناگهانی
crash ورشکستگی ناگهانی
crashed ورشکستگی ناگهانی
clupable bankruptcy ورشکستگی به تقصیر
crashingly ورشکستگی ناگهانی
fraudulent bankruptcy ورشکستگی به تقلب
crashes ورشکستگی ناگهانی
failure شکست ورشکستگی
bank failure ورشکستگی بانکی
culpable bankruptcy ورشکستگی به تقصیر
fradulent bankruptcy ورشکستگی به تقلب
order of bankruptcy حکم ورشکستگی
failures شکست ورشکستگی
fradulent bankruptey ورشکستگی به تقلب
bankruptcy trustee تولیت ورشکستگی
bank failures ورشکستگی بانک
adjudication احقاق حق حکم ورشکستگی
to avert bankruptcy مانع ورشکستگی شدن
to avoid bankruptcy مانع ورشکستگی شدن
recessions کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
insolubleness عدم قابلیت حل شدن ورشکستگی
recession کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
stagnation thesis تز انحطاط و ورشکستگی رژیم سرمایه داری
placards حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
placard حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
bailout کمک مالی [برای جلوگیری از ورشکستگی] [اقتصاد]
hierarchy of claims اعلام تصفیه ورشکستگی دستور پرداخت مطالبات غرماء تاجر ورشکسته
keeping house در خانه ماندن تاجرورشکسته و عدم حضورش در محل کسب خود که قرینه ورشکستگی او محسوب میشود
noticing اعلان
notices اعلان
advertising اعلان
noticed اعلان
denunciation of treaty اعلان
declarations اعلان
announcements اعلان
proclamation اعلان
proclamations اعلان
assertion اعلان
posters اعلان
poster اعلان
notice اعلان
announcement اعلان
advertisement اعلان
advertisements اعلان
declaration اعلان
play bill اعلان نمایش
playbills اعلان نمایش
playbill اعلان نمایش
signpost تابلو اعلان
proclamation of the republic اعلان جمهوریت
affiche اعلان دیواری
array declaration اعلان ارایه
signposts تابلو اعلان
gazette اعلان و اگهی
indigitation اعلان شمارش
announcers اعلان کننده
announcer اعلان کننده
macro declaration درشت اعلان
notice to mariner اعلان دریایی
declared اعلان شده
procedure declaration اعلان رویه
proclamation of independence اعلان استقلال
proclamation of the republic اعلان جمهوری
publishment اشاعه اعلان
To stick (put,fix)up a notice (poster). اعلان زدن
dos prompt اعلان DOS
declaration of war اعلان جنگ
they proclaimed him sovereign اعلان کردند
throwaway ورقهی اعلان
dot prompt نقطه اعلان
vendition اعلان فروش
Over and out! پایان اعلان !
system prompt اعلان سیستم
billsticker اعلان چسبان
declaration of neutrality اعلان بیطرفی
fly bill اعلان دستی
denouncement اعلان قطع رابطه
alarmingly اعلان خطر اخطار
alarms اعلان خطر اخطار
proclamation of martial law اعلان حکومت نظامی
declare martial اعلان حکومت نظامی
alarm اعلان خطر اخطار
alarmed اعلان خطر اخطار
declaration of war اعلان جنگ دادن
To stick a poster on the wall. اعلان به دیوار چسباندن
bans اعلان ازدواج در کلیسا
show bill تابلو اعلان نمایش
denunciation اعلان الغاء یا خاتمه
placard اعلامیه رسمی اعلان
banning اعلان ازدواج در کلیسا
placards اعلامیه رسمی اعلان
audible alarm اعلان خطر سمعی
dimension statement حکم اعلان بعد
declarations افهار افهارنامه اعلان
to proclaim war اعلان جنگ دادن
declaration افهار افهارنامه اعلان
ban اعلان ازدواج در کلیسا
denunciations اعلان الغاء یا خاتمه
leaflets اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
leafleted اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
leaflet اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
Hereby I declare ... بدین وسیله اعلان می کنم که...
leafleting اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
declare martial اعلان حالت زمان جنگ
to declare war upon a nation اعلان جنگ به ملتی دادن
proclamation of martial law اعلان حالت زمان جنگ
signposts تیر حامل اعلان تابلو راهنما
signpost تیر حامل اعلان تابلو راهنما
to put a notice on a door اگهی روی در چسباندن اعلان بدر زدن
top billing بالاترین قسمت اگهی سینما صدر اعلان
billboard هرقسمت از نرده ودیوار که روی ان اعلان نصب شود
billboards هرقسمت از نرده ودیوار که روی ان اعلان نصب شود
obituarian کسیکه در گذشتهای تازه راباشرح حال درگذشتگان درروزنامه اعلان می کنند
banns اعلان پیشنهاد ازدواج درکلیساتا کسانی که اعتراضی به صلاحیت زوجین دارنداطلاع دهند
obituarist کسیکه در گذشتهای تازه رابا شرح حال در گذشتگان درروزنامه اعلان می کنند
prompt کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
prompted کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
prompts کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
notice to airmen اعلامیه هوایی یا اعلان هوایی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com