English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
pullulate اغاز توسعه نهادن
Other Matches
to take to اغاز نهادن
begin اغاز نهادن شروع کردن
begins اغاز نهادن شروع کردن
corrosive attack اغاز و توسعه خورندگی
enhanced در یک IBM PC توسعه EMS روش استاندارد توسعه حافظه اصلی در PC
enhance در یک IBM PC توسعه EMS روش استاندارد توسعه حافظه اصلی در PC
developments رشد و توسعه اقتصادی ارایش دادن زمین توسعه وضعیت
enhances در یک IBM PC توسعه EMS روش استاندارد توسعه حافظه اصلی در PC
development رشد و توسعه اقتصادی ارایش دادن زمین توسعه وضعیت
enhancing در یک IBM PC توسعه EMS روش استاندارد توسعه حافظه اصلی در PC
characteristics of underdeveloping مشخصات کشورهای در حال توسعه ویژگیهای توسعه نیافتگی
international development association مجمع بین المللی توسعه مجمعی است وابسته به بانک جهانی که به منظور کمک به کشورهای توسعه نیافته ایجاد شده است
face off رویارویی دو حریف در اغاز رویارویی دو حریف در اغازبازی لاکراس اغاز بازی باپرتاب توپ واترپولو
dawn اغاز اغاز شدن
dawns اغاز اغاز شدن
dawning اغاز اغاز شدن
dawned اغاز اغاز شدن
outreach توسعه یافتن توسعه
cock کج نهادن
invests نهادن
investing نهادن
cocks کج نهادن
cocking کج نهادن
invested نهادن
invest نهادن
cage درقفس نهادن
cages درقفس نهادن
overtaxing بارسنگین نهادن بر
overtaxes بارسنگین نهادن بر
to assume the a بنیادجنگ نهادن
exposures در معرض نهادن
overtaxed بارسنگین نهادن بر
overtax بارسنگین نهادن بر
exposure در معرض نهادن
bottom بنیان نهادن
shut برهم نهادن
vat در خمره نهادن
intitle نام نهادن
inhume در خاک نهادن
inearth درخاک نهادن
incept بنیاد نهادن
incage درقفس نهادن
shutting برهم نهادن
lay down کنارگذاشتن در کف نهادن
enmesh دردام نهادن
doin روبخرابی نهادن
exposed در معرض نهادن
inchoate بنیاد نهادن
vats در خمره نهادن
bottoms بنیان نهادن
shuts برهم نهادن
inter در قبر نهادن
inter در خاک نهادن
entitling نام نهادن
entitles نام نهادن
entitle نام نهادن
interred در قبر نهادن
to cage up درقفس نهادن
to step in قدم نهادن در
to step inside قدم نهادن در
to walk in قدم نهادن در
interring در خاک نهادن
interring در قبر نهادن
to set a trap دام نهادن
instituted بنیاد نهادن
to lay the foundations of بنیاد نهادن
to lay it on with a trowel نهادن قراردادن
institutes بنیاد نهادن
instituting بنیاد نهادن
to fall tl blows اغازجنگ نهادن
to dig up the hatchet اغازجنگ نهادن
title نام نهادن
to set on foot آغاز نهادن
institute بنیاد نهادن
inters در قبر نهادن
inters در خاک نهادن
incarcerating در زندان نهادن
incarcerates در زندان نهادن
incarcerated در زندان نهادن
interred در خاک نهادن
incarcerate در زندان نهادن
titles نام نهادن
enmesh گرفتارکردن درشبکه نهادن
to step aside بیکسو گام نهادن
die down روبزوال نهادن مردن
set نهادن مرتب کردن
kow-towed پیشانی بر زمین نهادن
lay by the heels در بند یا زندان نهادن
kowtow پیشانی برخاک نهادن
setting up نهادن مرتب کردن
kow-tows پیشانی بر زمین نهادن
To lay the foundation. پی نهادن ( پی ریزی کردن )
To lay a wreath ( of flowers ). دسته ( تاج ) گه نهادن
kow-towing پیشانی بر زمین نهادن
kow-tow پیشانی بر زمین نهادن
to bell the cat زین برگرگ نهادن
to take a step forward یک قدم پیش نهادن
kotow پیشانی برخاک نهادن
lay fast by the heels در بند یا زندان نهادن
sets نهادن مرتب کردن
to knock head پیشانی برخاک نهادن
immesh در دام نهادن گرفتار کردن
uplifts متعال ساختن روبتعالی نهادن
submitted گردن نهادن مطیع شدن
submit گردن نهادن مطیع شدن
uplift متعال ساختن روبتعالی نهادن
submits گردن نهادن مطیع شدن
entered بدست اوردن قدم نهادن در
to lay by the heels در بند نهادن بزمین زدن
submitting گردن نهادن مطیع شدن
enter بدست اوردن قدم نهادن در
enters بدست اوردن قدم نهادن در
overreach پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
overreaches پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
overreaching پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
to step out گامهای بلند برداشتن پابیرون نهادن
overreached پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
get through <idiom> کاری شاق را با موفقیت پشت سر نهادن
enchain در زنجیر نهادن محکم نگاه داشتن
enfetter دربند نهادن درقید عبودیت ازردن
outmatch عقب گذاشتن قدم فراتر نهادن از
theorized فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorises فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorised فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizes فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizing فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorize فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorising فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
beginning اغاز
entrances اغاز
entrancing اغاز
kick-off اغاز
beginnings اغاز
inception اغاز
insteps اغاز
origins اغاز
origin اغاز
instep اغاز
authorship اغاز
kick off اغاز
jump off اغاز
venues اغاز
venue اغاز
scratch line خط اغاز
commencement اغاز
entranced اغاز
entrance اغاز
initiation اغاز
initio در اغاز
originationu اغاز
terminus a que اغاز
incipience or ency اغاز
inchoation اغاز
get away اغاز
getaway اغاز
primordium اغاز
initation اغاز
onset اغاز
abinitio از اغاز
getaways اغاز
exordium اغاز
outset اغاز
kick-offs اغاز
inaugurated اغاز کردن
alphas اغاز شروع
to push off اغاز کردن
primes درجه یک اغاز
alpha اغاز شروع
start of taxt اغاز متن
inaugurate اغاز کردن
inaugurates اغاز کردن
launches اغاز کردن
launched اغاز کردن
commence اغاز کردن
commenced اغاز کردن
commencing اغاز کردن
launch اغاز کردن
wire to wire از اغاز تا فرجام
begin اغاز کردن
begin اغاز شدن
begins اغاز کردن
launching اغاز کردن
prime درجه یک اغاز
primed درجه یک اغاز
inaugurating اغاز کردن
debut اغاز کار
debuts اغاز کار
uppermost از اغاز از ابتدا
initials واقع در اغاز
initialling واقع در اغاز
initialled واقع در اغاز
commences اغاز کردن
initialing واقع در اغاز
initialed واقع در اغاز
begins اغاز شدن
incipit شروع و اغاز
alpha and omega اغاز و فرجام
thru از اغاز تاانتها
inchoate اغاز کردن
takeoff اغاز پرش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com