English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English Persian
to take the sun افتاب بخود دادن
Other Matches
self importance دادن بخود
monopolises بخود انحصار دادن
monopolising بخود انحصار دادن
monopolize بخود انحصار دادن
screw up one's courage جرات بخود دادن
to summon up courage جرات بخود دادن
monopolizes بخود انحصار دادن
monopolizing بخود انحصار دادن
lay out oneself بخود زحمت دادن
to stint oneself تنگی بخود دادن
to be moped بخود راه دادن
to f. oneself بخود دلخوشی دادن
to permit oneself بخود اجازه دادن
monopolized بخود انحصار دادن
monopolised بخود انحصار دادن
To give way to gloomy thoughts . فکرهای بد بخود راه دادن
to buck up فرزشدن نیرویاجرات بخود دادن
intervert بخود اختصاص دادن برگرداندن
To give way to doubt. To waver. بخود تردید راه دادن
to sun one self خودرا افتاب دادن
to put on frills سیمای ساختگی بخود دادن بادکردن
sun درمعرض افتاب قرار دادن
sunned درمعرض افتاب قرار دادن
suns درمعرض افتاب قرار دادن
sunning درمعرض افتاب قرار دادن
appropriation قصدتملک و بخود اختصاص دادن مال مسروقه
solarium اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
solariums اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
heliograph گراورسازی بانور افتاب دستگاه عکسبرداری از افتاب مخابره بوسیله نور خورشید
to put oa a semblance of anger سیمای خشمگین بخود دادن خودرا خشمگین وانمودکردن
bethink بخود امدن
self exaltation بخود بالیدن
pretend بخود بستن
feign بخود بستن
self pity ترحم بخود
spontaneous خود بخود
he was restored to reason بخود امد
to imbrue with blood بخود اغشتن
self dramatization بخود بندی
self dependent متکی بخود
self consequence اهمیت بخود
self-pity ترحم بخود
to suck in بخود کشیدن
to remember oneself بخود امدن
self relative نسبت بخود
by it self خود بخود
sham بخود بستن
assume بخود گرفتن
self trust اعتماد بخود
dissemble بخود بستن
preens بخود بالیدن
substantive متکی بخود
preening بخود بالیدن
preened بخود بالیدن
preen بخود بالیدن
spohnge بخود کشیدن
assumes بخود گرفتن
to imbrue in blood بخود اغشتن
self respect احترام بخود
self congratulation تبریک بخود
self-help کمک بخود
assumed بخود بسته
self help کمک بخود
aplomb اطمینان بخود
arrogation بخود بستن
assumable بخود گرفتنی
playact بخود بستن
introspect بخود برگشتن
narcissism عشق بخود
self confident مطمئن بخود
muster up your courage جرات بخود بدهید
self rewarding پاداش دهنده بخود
self subsistence اعاشه خود بخود
appropriator بخود اختصاص دهنده
lion skin دلیری بخود بسته
to stand on one's own legs متکی بخود بودن
self fruitful بخود بخودگرده افشان
strike an attitude حالتی بخود گرفتن
self charging خود بخود پر شونده
delusion of reference هذیان بخود بستن
abiogenesis تولید خود بخود
self activity فعالیت خود بخود
to be convulsed with laughter از خنده بخود پیچیدن
assumed بخود گرفته عاریتی
autoplasty پیوند از خود بخود
diffidently با نداشتن اعتماد بخود
self fertility لقاح خود بخود
self divison تقسیم خود بخود
sunless بی افتاب
photosphere افتاب
sunshine افتاب
sunny افتاب رو
sunniest افتاب رو
sunnier افتاب رو
sunning افتاب
patent to the sun افتاب رو
dislocates افتاب
dislocate افتاب
sunned افتاب
sun افتاب
subsolar در فل افتاب
queen's weather افتاب
dislocating افتاب
suns افتاب
self rising خود بخود بلند شونده
materialised صورت خارجی بخود گرفتن
agonise بخود پیچیدن معذب شدن
to overstrain oneself زیاد بخود فشار اوردن
self slayer مبادرت کننده بخود کشی
materialises صورت خارجی بخود گرفتن
materializing صورت خارجی بخود گرفتن
materialising صورت خارجی بخود گرفتن
materialize صورت خارجی بخود گرفتن
introspect بخود امدن درخود فرورفتن
arrogate غصب کردن بخود بستن
to rally one dispersed نیروی تازه بخود دادان
materialized صورت خارجی بخود گرفتن
pretendedly بطور ساختگی یا بخود بسته
self tightening خود بخود تنگ شونده
materializes صورت خارجی بخود گرفتن
assumes بخود بستن وانمود کردن
self moved دارای حرکت خود بخود
pretend بخود بستن دعوی کردن
pretends بخود بستن دعوی کردن
feign بخود بستن جعل کردن
feigns بخود بستن جعل کردن
attitudinize حالت خاصی بخود گرفتن
self insured خود بخود بیمه شده
pretending بخود بستن دعوی کردن
assume بخود بستن وانمود کردن
self formed خود بخود تشکیل شده
self lubricating خود بخود نرم شونده
autolysis هضم یا گوارش خود بخود
self registering خود بخود ثبت کننده
self regulating خود بخود تنظیم شونده
sunbeams پرتو افتاب
sunburn افتاب زدگی
eclipse of sun افتاب گرفتگی
streamer تیغ افتاب
sun dried در افتاب خشکانیده
sun struck افتاب زده
visorless بی افتاب گردان
streamers تیغ افتاب
sunrises طلوع افتاب
sunstroke افتاب زدگی
sunbeams تیغ افتاب
sunbeam پرتو افتاب
sunbeam تیغ افتاب
sun burn افتاب زدگی
sunsets غروب افتاب
sun beam پرتو افتاب
sundial شاخص افتاب
sunrise طلوع افتاب
daisy گل افتاب گردان
visors افتاب گردان
visor افتاب گردان
p of the sun طلوع افتاب
broiling sun افتاب سوزان
weather beaten افتاب زده
chamaeleontis افتاب پرست
cockshut غروب افتاب
patent to the sun افتاب گیر
vizor افتاب گردان
daisies گل افتاب گردان
sunshades افتاب گردان
sundials شاخص افتاب
chamaeleon افتاب پرست
turnsole گل افتاب گردان
roman candle افتاب مهتاب
dry in the sun خشکاندن در افتاب
solarization تابش افتاب
solarism افسانههای افتاب
sunflower گل افتاب گردان
sunflowers گل افتاب گردان
sunshade افتاب گردان
visard افتاب گردان
heliologist افتاب شناس
heliophilous افتاب دوست
sunstruck افتاب زده
sunup طلوع افتاب
dawns طلوع افتاب
bask افتاب خوردن
dawning طلوع افتاب
basked افتاب خوردن
dawned طلوع افتاب
dawn طلوع افتاب
sunshiny افتاب گیر
heliosis افتاب زدگی
heliotherapy معالجه با افتاب
sunbath حمام افتاب
heliotrope گل افتاب پرست
heliotrope افتاب گرای
girasole گل افتاب پرست
sunlike مانند افتاب
sunshine recorder افتاب سنج
girasol گل افتاب پرست
p of the sun نیش افتاب
heliotropism افتاب گرایی
basking افتاب خوردن
helianthemum چرخ افتاب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com