English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (9 milliseconds)
English Persian
roman candle افتاب مهتاب
Search result with all words
giant swing افتاب یا مهتاب
Other Matches
solariums اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
solarium اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
heliograph گراورسازی بانور افتاب دستگاه عکسبرداری از افتاب مخابره بوسیله نور خورشید
queen of the tides مهتاب
inlocate مهتاب
lanternmoon مهتاب
moons مهتاب
moon مهتاب
moonlight مهتاب مشروبات
stoop through مهتاب با دو دست
moonlights مهتاب مشروبات
moonlights نور مهتاب
moonlighting مهتاب مشروبات
moonlighting نور مهتاب
moonlighted مهتاب مشروبات
moonlighted نور مهتاب
moonlight نور مهتاب
We went swimming in the moonlight (by moonlight ) . درزیر نور ماه ( مهتاب ) شنا کردیم
queen's weather افتاب
photosphere افتاب
subsolar در فل افتاب
patent to the sun افتاب رو
dislocating افتاب
dislocate افتاب
dislocates افتاب
sunny افتاب رو
sunniest افتاب رو
sunnier افتاب رو
suns افتاب
sunned افتاب
sunning افتاب
sun افتاب
sunshine افتاب
sunless بی افتاب
cockshut غروب افتاب
chamaeleontis افتاب پرست
eclipse of sun افتاب گرفتگی
chamaeleon افتاب پرست
broiling sun افتاب سوزان
heliotrope گل افتاب پرست
german giant swing افتاب شکسته
dry in the sun خشکاندن در افتاب
giant circle افتاب شکسته
heliolatrous افتاب پرست
heliograph افتاب نگار
helianthemum افتاب چرخ
helianthemum چرخ افتاب
sun worshipper افتاب پرست
heliologist افتاب شناس
helianthus گل افتاب گردان
girasole گل افتاب پرست
girasol گل افتاب پرست
heliophilous افتاب دوست
heliosis افتاب زدگی
heliotherapy معالجه با افتاب
heliotrope افتاب گرای
sun beam پرتو افتاب
sunup طلوع افتاب
sunlike مانند افتاب
sunshine recorder افتاب سنج
sunshiny افتاب گیر
sunstruck افتاب زده
sunward سوی افتاب
turnsole گل افتاب گردان
visard افتاب گردان
visorless بی افتاب گردان
vizor افتاب گردان
sunbath حمام افتاب
sunbaked افتاب پخته
heliotropism افتاب گرایی
p of the sun نیش افتاب
p of the sun طلوع افتاب
patent to the sun افتاب گیر
solarism افسانههای افتاب
solarization تابش افتاب
sun burn افتاب زدگی
sun dried در افتاب خشکانیده
sun struck افتاب زده
sun worship افتاب پرستی
weather beaten افتاب زده
visors افتاب گردان
sunbeams پرتو افتاب
sunrises طلوع افتاب
sunrise طلوع افتاب
daisy گل افتاب گردان
daisies گل افتاب گردان
sunshades افتاب گردان
sunshade افتاب گردان
sunflowers گل افتاب گردان
sunflower گل افتاب گردان
dawns طلوع افتاب
dawning طلوع افتاب
dawn طلوع افتاب
basks افتاب خوردن
basking افتاب خوردن
sunbeams تیغ افتاب
basked افتاب خوردن
bask افتاب خوردن
sunbeam پرتو افتاب
sunsets غروب افتاب
streamer تیغ افتاب
sunlight نور افتاب
sunshine نور افتاب
sunburn افتاب زدگی
sunshine تابش افتاب
sunstroke افتاب زدگی
visor افتاب گردان
sundials شاخص افتاب
sunbeam تیغ افتاب
streamers تیغ افتاب
sundial شاخص افتاب
dawned طلوع افتاب
bask حمام افتاب گرفتن
sunbaked حرارت افتاب دیده
solarize درمعرض افتاب قراردادن
solisequous تابع گردش افتاب
side screen چادر افتاب گیر
sun hat کلاه افتاب گیر
sun dial افتاب نما مقنطره
sung hat کلاه افتاب گیر
sunbathe حمام افتاب گرفتن
sunbathed حمام افتاب گرفتن
sunbaked در افتاب خشک شده
sunbathing حمام افتاب گرفتن
sunlit روشن از فروغ افتاب
basking حمام افتاب گرفتن
peeps نیش افتاب روزنه
basks حمام افتاب گرفتن
helianthus روزگردک جنس گل افتاب
to take the sun افتاب بخود دادن
peep نیش افتاب روزنه
to sun one self خودرا افتاب دادن
sunburn افتاب سوخته کردن
sunflowers گیاه افتاب گرا
sunflower گیاه افتاب گرا
peeped نیش افتاب روزنه
sunshiny منور از نور افتاب
under the sun در جهان در زیر افتاب
basked حمام افتاب گرفتن
sunbathes حمام افتاب گرفتن
insolate در معرض افتاب گذاشتن
peeping نیش افتاب روزنه
suns درمعرض افتاب قرار دادن
sunned درمعرض افتاب قرار دادن
sunning درمعرض افتاب قرار دادن
tannage قهوهای در اثر اشعه افتاب
solar orientation تعیین موقعیت نسبت به افتاب
sun درمعرض افتاب قرار دادن
sun disk صفحه بالدارمظهر خدای افتاب
heliotrope گل افتاب گردان ارغوانی روشن
sunrise طلوع خورشید تیغ افتاب
parch تفتیدن افتاب سوخته کردن
insolation در مقابل اشعه افتاب قراردادن
sunrises طلوع خورشید تیغ افتاب
heliograph دستگاهی که افتاب را اندازه میگیرد
ra خدای افتاب مصریان قدیم
fire opal گل افتاب گردان عین الشمس
parches تفتیدن افتاب سوخته کردن
sun deck عرشه افتاب گیر کشتی
helioscope دوربین افتاب بینی خورشیدبین
dog watch پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
cosmical برابرباخورشید- مصادف باطلوع وغروب افتاب
the sun had parched his skin افتاب پوست تنش را سوزانده بود
apollo خدای افتاب وزیبایی و شعر و موسیقی
solarize زیاد در افتاب ماندن وخراب شدن
heliotropic رشدکننده تحت تاثیرافتاب افتاب گرد
sunlight تابش افتاب انعکاس نور خورشید
suntan قهوهای شدن پوست بدن دراثر افتاب
stockfish ماهی روغن و امثال ان که در افتاب خشک شده
sticky wicket زمین بازی خیس که در افتاب خشک میشود
suntans قهوهای شدن پوست بدن دراثر افتاب
tan باحمام افتاب پوست بدن راقهوهای کردن
sunfast محو نشدنی در اثر نور افتاب رنگ ثابت
the sun is near setting افتاب نزدیک بغروب کردن یانزدیک است غروب کند
biltong گوشت خرد کرده ونمک زده خشک شده در افتاب
havelock روکلاهی سفیدی که پشت گردن را نیز از افتاب محفوظ میدارد
airglow روشنایی که در هنگام غروب به علت تابش افتاب به جوزمین پدید می اید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com