Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (16 milliseconds)
English
Persian
unassertive
افتاده حال
Search result with all words
toddler
کودک تازه براه افتاده
toddlers
کودک تازه براه افتاده
backward
عقب افتاده
orphan
جدا افتاده در صفحه اخر
orphaned
جدا افتاده در صفحه اخر
orphans
جدا افتاده در صفحه اخر
advanced
ترقی کرده پیش افتاده
down
میله افتاده واخراج توپزن
backwards
عقب افتاده
accidental
آنچه تصادفی اتفاق افتاده است
lowlier
صغیر افتاده
lowliest
صغیر افتاده
lowly
صغیر افتاده
fumble
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbled
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbles
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
flagging
افتاده
dead wood
میلههای افتاده بولینگ که درجا می ماند
retarded
عقب افتاده
outlying
دور افتاده
shibboleth
امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
shibboleths
امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
fill
تعداد میلههای افتاده بولینگ با گوی دوم
fills
تعداد میلههای افتاده بولینگ با گوی دوم
back
بدهی پس افتاده
backs
بدهی پس افتاده
deferred
عقب افتاده
obsolete
ازکار افتاده
sear
خشکیده از کار افتاده
seared
خشکیده از کار افتاده
sears
خشکیده از کار افتاده
deadline
از کار افتاده
deadlines
از کار افتاده
trite
پیش پا افتاده
modest
افتاده
meek
افتاده
mellow
جا افتاده
mellowed
جا افتاده
mellowing
جا افتاده
mellows
جا افتاده
retard
بتعویق انداختن عقب افتاده
retarding
بتعویق انداختن عقب افتاده
retards
بتعویق انداختن عقب افتاده
platitudinous
تکراری و پیش پا افتاده کردن
ripe
جا افتاده
riper
جا افتاده
ripest
جا افتاده
prostrate
بخاک افتاده
prostrated
بخاک افتاده
prostrates
بخاک افتاده
prostrating
بخاک افتاده
count
تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
counted
تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
counting
تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
counts
تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
recluse
دور افتاده
recluses
دور افتاده
out of date
از مد افتاده
ordinary
پیش پا افتاده
outstanding
عقب افتاده
outstandingly
عقب افتاده
low
افتاده
quotidian
روزمره پیش پا افتاده
overlapping
رویهم افتاده
overlapping
روی هم افتاده گی
slack
جای افتاده یا شل
slackest
جای افتاده یا شل
slacks
جای افتاده یا شل
well worn
پیش پا افتاده معمولی
well-worn
پیش پا افتاده معمولی
outbuilding
ساختمان دور افتاده و دور ازساختمان اصلی
outbuildings
ساختمان دور افتاده و دور ازساختمان اصلی
outpost
پاسگاه دور افتاده
outposts
پاسگاه دور افتاده
commonplace
پیش پا افتاده
banal
پیش پا افتاده
unassuming
افتاده
bathos
تنزل از مطالب عالی به چیزهای پیش پا افتاده
meshed
درهم جا افتاده
delayed
به تاخیر افتاده
delayed
عقب افتاده
arrears
بدهیهای عقب افتاده
back pay
حقوق عقب افتاده
seedy
بتخم افتاده مندرس
seedy
از کار افتاده
lame duck
از کار افتاده
lame ducks
از کار افتاده
remotely
دور افتاده
outback
جای دور افتاده
islet
جای پرت ودور افتاده
islets
جای پرت ودور افتاده
compromised
به خطر افتاده
compromised
در خطراکتشاف افتاده
toddle
کودک تازه براه افتاده
toddled
کودک تازه براه افتاده
toddles
کودک تازه براه افتاده
toddling
کودک تازه براه افتاده
fallen
افتاده
hors de combat
از کار افتاده
installed
از کار افتاده
Other Matches
behind the times
<idiom>
از مد افتاده عقب افتاده فرهنگی
the meshes of a sieve mesh
در هم افتاده
elliptic
افتاده
crest fallen
افتاده
downfallen
افتاده
footworn
از پا افتاده
archaic
<adj.>
از مد افتاده
old hat
از مد افتاده
whacked
<adj.>
از پا افتاده
whacked
از پا افتاده
old fashioned
از مد افتاده
dowm
از کار افتاده
demimonde
عقب افتاده
deferred credits
درامد پس افتاده
decurrent
پایین افتاده
arrear
بدهی پس افتاده
back rent
اجاره پس افتاده
backrent
اجارهء پس افتاده
cyma recta
موجی افتاده
hanging gale
اجاره پس افتاده
he fell prone
دمر افتاده
impassionate
بهوس افتاده
unregarded
ازقلم افتاده
with fingers interlocked
با انگشتان در هم افتاده
copybook
پیشپا افتاده
old hat
پیش پا افتاده
winded
از نفس افتاده
out-of-date
<idiom>
از مد افتاده (دمد)
happened
<past-p.>
اتفاق افتاده
short winded
از نفس افتاده
short of breath
از نفس افتاده
protrudent
بیرون افتاده
in register
روی هم افتاده
jugate
روی هم افتاده
long face
لب و لوچه افتاده
mity
کزم افتاده
noneffective
از کار افتاده
not operationally ready
از کار افتاده
nutant
پایین افتاده
obvolute
رویهم افتاده
out of order
از کار افتاده
outland
دور افتاده
proleptic
پیش افتاده
occurred
<past-p.>
اتفاق افتاده
tatty
پیش پا افتاده
serotine
عقب افتاده دیر رس
Arrears of work . Back log of work .
کارهای عقب افتاده
The coin is at the bottom of the pond .
سکه افتاده کف حوض
leading current
شدت پیش افتاده
interjacent
میانی در میان افتاده
inferior ovary
تخمدان پایین افتاده
inferior calyx
کاسه پایین افتاده
stalled tank
تانک از کار افتاده
remote site
محل دور افتاده
outfield
مزرعه دور افتاده
self-effacing
باحیا افتاده فروتن
slothful
دیرپای عقب افتاده
out of gear
ازدنده بیرون افتاده
logjam
کارهای عقب افتاده
to have bad luck
<idiom>
از اسب افتاده بودن
defeature
از شکل افتاده گی بیقوارگی
back rent
کرایه عقب افتاده
arrear
دین عقب افتاده
allopatric
جداگانه اتفاق افتاده
pulled
شکسته شده افتاده
evader
دور افتاده از یکان
Underdeveloped ( backward) countries .
کشورهای عقب افتاده
to be out of luck
<idiom>
از اسب افتاده بودن
a rural backwater
محل روستایی عقب افتاده
pile-ups
انباشتگی کارهای عقب افتاده
a quiet backwater
محل آرام و عقب افتاده
The first line is left out.
سطر اول جا افتاده است
dead tired
<idiom>
خیلی خسته واز پا افتاده
My name has been left out .
اسم من از قلم افتاده است
My rent has been postponed.
اجاره ام عقب افتاده است
The show has been postponed.
نمایش عقب افتاده است
bay
چه قبل اتفاق افتاده است
pile-up
انباشتگی کارهای عقب افتاده
unfrequented
دور افتاده تکرار نشدنی
impassioned
تهییج شده بهوس افتاده
deadlined equipment
لوازم و تجهیزات از کار افتاده
podunk
شهر کوچک ودور افتاده
demode
ازمد افتاده کهنه شده
dead mines
مینهای بی اثر و از کار افتاده
lap joint
لبه رویهم افتاده ومتصل بهم
i am behind in my rent
کرایه خانه ام عقب افتاده است
cumulative preferential
سود پس افتاده و فعلی سهام ممتازه
underdeveloped
رشد کافی نیافته عقب افتاده
low browed
پایین افتاده دارای سردر کوتاه
The date of the meeting has been advanced.
تاریخ جلسه جلو افتاده است
That's old hat!
<idiom>
این که آشنا و مکرر
[پیش پا افتاده ]
است!
The region became an economic backwater.
این ناحیه از نظر اقتصادی عقب افتاده شد.
dead engine
موتوری که در حین پرواز ازکار افتاده است
Mentally retarded children.
کودکان عقب افتاده ( از لحاظ رشد فکری )
gamodeme
نژاد دور افتاده یا منزوی موجود زنده
cry over spilt milk
<idiom>
شکایت وناله از چیزی که بتازگی اتفاق افتاده
She has circles under hereyes.
زیر چشمهایش گود افتاده ( ناشی از لاغری )
I'm dying to know what happened.
خیلی هیجان زده هستم که بشنوم چه اتفاقی افتاده.
She is far too conceited. She is full of herself .
گوئی از دماغ فیل افتاده ( پر افاده وازخود راضی )
pinfall
تعداد میلههای افتاده با یک گوی بولینگ ضربه فنی کشتی
c. prefrential shares
سهامی که سود پس افتاده انهایکی باسود جاری انهاپرداخته شود
break up value
قیمتی که برای رهایی از کالای متروکه یا ازمد افتاده تعیین میشود
colluvim
تخته سنگی که در اثر شکاف سنگ وغیره غلتیده وبپای کوه افتاده
pocket piece
سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
photo pattern generation
تولید یک پوشش مدار مجتمع بوسیله قرار دادن الگویی ازنواحی مستطیل مجاور یارویهم افتاده
line up billiard
بیلیارد کیسه دار با روش برگرداندن گویهای کیسه افتاده به زمین
backwater
محل راکد
[عقب افتاده]
[عقب مانده]
[واژه تحقیری]
devil's advocate
کشیشی که اعمال و سوابق مردهای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی میکند تامبادا عیبی از قلم افتاده باشد
devil's advocates
کشیشی که اعمال و سوابق مردهای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی میکند تامبادا عیبی از قلم افتاده باشد
platitudinize
بیمزگی کردن پیش پا افتاده کردن
errors and omissions expected
باستثنای اشتباهات وچیزهایکه از قلم افتاده این عبارت روی صورت حسابهانوشته میشود و یعنی مسئولیت اشتباهات بعهده شرکت نمیباشد
battlefield recovery
اخراجات میدان رزم اخراجات میدان نبرد جمع اوری وسایل از کار افتاده رزمی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com