Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 103 (6 milliseconds)
English
Persian
to run to extremes
افراط وتفریطکردن
Other Matches
extremeness
افراط
exorbitance
افراط
frills
افراط
excessiveness
افراط
excess
افراط
excessive use
افراط
excesses
افراط
extravagances
افراط
extravagance
افراط
frill
افراط
fulsomeness
افراط
superfluity
افراط
self indulgence
افراط
overindulgence
افراط
intemperance
افراط
inordinateness
افراط
inordinacy
افراط
hard line
افراط آمیز
indulging
افراط کردن
indulges
افراط کردن
indulged
افراط کردن
indulge
افراط کردن
hypercriticism
افراط در انتقاد
ultraism
افراط کاری
extravagantly
با افراط زیاد
extravagantly
با افراط کاری
distemperate
افراط کار
intemperate
افراط کار
extremism
افراط گرایی
to carry to excess
افراط کردن در
overindulge
افراط ورزیدن
exorbitance
زیادی افراط
wanton
افراط کردن
scrupulously
بحد افراط
extremities
افراط و تفریط
extremity
افراط و تفریط
enormously
بحد افراط
self-indulgent
افراط کار
excess
افراط بی اعتدالی
excesses
افراط بی اعتدالی
self indulgent
افراط کار
excessively
بحد افراط
outrageousness
تجاوز افراط
caroused
در مشروب افراط کردن
golden mean
برکناری از افراط و تفریط
go to extreme
افراط و تفریط کردن
indulgences
زیاده روی افراط
indulgences
از راه افراط بخشیدن
indulgence
از راه افراط بخشیدن
indulgence
زیاده روی افراط
overbuy
در خرید افراط کردن
oxyopia
تزئینی بحد افراط
potation
جرعه افراط در شرب
supererogation
افراط در انجام وفیفه
take an extreme course
افراط یا تفریط کردن
to take an extreme course
افراط یاتفریط کردن
cachinnate
در خنده افراط کردن
carouses
در مشروب افراط کردن
wasteful
افراط کار متلف
carouse
در مشروب افراط کردن
religiose
دیندار بحط افراط
carousing
در مشروب افراط کردن
profit cannibalism
افراط در تخفیف و ارزان فروشی
intemperately
ازروی افراط با زیاده روی
purism
افراط در استعمال صحیح الفاظ
radical
افراطی افراط گرا ریشهای
overmuch
بحد افراط بمقدار زیاد
extremism
افراط کاری عقیده افراطی
ultra individualism
اعتقاد به اصالت فرد در حد افراط
overnice
دقت گیر بحد افراط
radicals
افراطی افراط گرا ریشهای
plethora
ازدیاد خون در یک نقطه افراط
booze
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
overacting
در ایفای نقش خود افراط کردن
prudishness
نمایش عفت یااداب بحد افراط
overacts
در ایفای نقش خود افراط کردن
overacted
در ایفای نقش خود افراط کردن
flag waving
میهن پرستی بحد افراط وجنون
flag-waving
میهن پرستی بحد افراط وجنون
boozes
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
boozing
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
blase
بیزار از عشرت در اثر افراط درخوشی
radicalism
گرایش به سیاست افراطی تندروی و افراط
overact
در ایفای نقش خود افراط کردن
boozed
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
red tapery
رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
overtrading
بیش ازحد معامله کردن افراط در داد و ستد
chauvinism
افراط کورکورانه در میهن پرستی ناسیونالیسم در حد افراطی و غیر منطقی
acnerosacea
ورم و سرخی صورت وبینی در اثر افراط در صرف مشروبات الکلی
hyper
پیشوندی بمعنی روی و بالای و برفراز و ماوراء و خارج از حد عادی وفوق العاده ومافوق و اضافه و بیش از حدو بحد افراط
hyper-
پیشوندی بمعنی روی و بالای و برفراز و ماوراء و خارج از حد عادی وفوق العاده ومافوق و اضافه و بیش از حدو بحد افراط
legalism
رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
bureaucreacy
رعایت تشریفات اداری به حد افراط کاغذ بازی و سیستم حکومتی و اداری مبتنی بر ان
bummed
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bumming
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bums
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bum
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
overspend
زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
lavish
ولخرجی کردن افراط کردن
lavished
ولخرجی کردن افراط کردن
lavishing
ولخرجی کردن افراط کردن
lavishes
ولخرجی کردن افراط کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com