English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 176 (9 milliseconds)
English Persian
overindulge افراط ورزیدن
Other Matches
kneaded ورزیدن
knead ورزیدن
kneads ورزیدن
kneading ورزیدن
insists اصرار ورزیدن
to bear enmity کینه ورزیدن
rework دوباره ورزیدن
reworked دوباره ورزیدن
reworks دوباره ورزیدن
defaults غفلت ورزیدن
defaulting غفلت ورزیدن
defaulted غفلت ورزیدن
default غفلت ورزیدن
baulks امتناع ورزیدن
defult کوتاهی ورزیدن
insisting اصرار ورزیدن
insisted اصرار ورزیدن
show partiality غرض ورزیدن
bear agrudge غرض ورزیدن
spite کینه ورزیدن
deviating انحراف ورزیدن
hang on سماجت ورزیدن
deviates انحراف ورزیدن
deviate انحراف ورزیدن
to bear enmity دشمنی ورزیدن
insist اصرار ورزیدن
baulking امتناع ورزیدن
baulked امتناع ورزیدن
balks امتناع ورزیدن
despite کینه ورزیدن
grudges بخل ورزیدن
grudged بخل ورزیدن
grudge بخل ورزیدن
heartburn حسدیاخصومت ورزیدن
adoring عشق ورزیدن
adores عشق ورزیدن
adored عشق ورزیدن
adore عشق ورزیدن
greed طمع ورزیدن
sin گناه ورزیدن
sinned گناه ورزیدن
sinning گناه ورزیدن
balking امتناع ورزیدن
balked امتناع ورزیدن
balk امتناع ورزیدن
deviated انحراف ورزیدن
reworking دوباره ورزیدن
trains پروردن ورزیدن
trained پروردن ورزیدن
train پروردن ورزیدن
dotes عشق ابلهانه ورزیدن
doted عشق ابلهانه ورزیدن
dote عشق ابلهانه ورزیدن
doat ابلهانه تعشق ورزیدن
to offer at any thing بکاری مبادرت ورزیدن
malax نرم کردن ورزیدن
to sin agaist god بخدا گناه ورزیدن
hang out اویختن سماجت ورزیدن
malaxate نرم کردن ورزیدن
fail رد شدن قصور ورزیدن
fails رد شدن قصور ورزیدن
failed رد شدن قصور ورزیدن
grudge رشک ورزیدن به غرغر کردن
hated بیزار بودن کینه ورزیدن
hating بیزار بودن کینه ورزیدن
hate بیزار بودن کینه ورزیدن
hates بیزار بودن کینه ورزیدن
withstand مخالفت کردن استقامت ورزیدن
grudged رشک ورزیدن به غرغر کردن
grudges رشک ورزیدن به غرغر کردن
withstanding مخالفت کردن استقامت ورزیدن
withstands مخالفت کردن استقامت ورزیدن
withstood مخالفت کردن استقامت ورزیدن
extravagances افراط
inordinateness افراط
excessive use افراط
self indulgence افراط
intemperance افراط
inordinacy افراط
extravagance افراط
fulsomeness افراط
extremeness افراط
exorbitance افراط
excessiveness افراط
overindulgence افراط
excesses افراط
excess افراط
frill افراط
frills افراط
superfluity افراط
distemperate افراط کار
enormously بحد افراط
self indulgent افراط کار
to carry to excess افراط کردن در
wanton افراط کردن
exorbitance زیادی افراط
outrageousness تجاوز افراط
extremities افراط و تفریط
excess افراط بی اعتدالی
extremity افراط و تفریط
excesses افراط بی اعتدالی
hypercriticism افراط در انتقاد
to run to extremes افراط وتفریطکردن
self-indulgent افراط کار
extravagantly با افراط کاری
extravagantly با افراط زیاد
indulge افراط کردن
indulged افراط کردن
indulges افراط کردن
indulging افراط کردن
excessively بحد افراط
scrupulously بحد افراط
extremism افراط گرایی
ultraism افراط کاری
hard line افراط آمیز
intemperate افراط کار
indulgences از راه افراط بخشیدن
indulgence از راه افراط بخشیدن
take an extreme course افراط یا تفریط کردن
supererogation افراط در انجام وفیفه
indulgence زیاده روی افراط
overbuy در خرید افراط کردن
religiose دیندار بحط افراط
potation جرعه افراط در شرب
oxyopia تزئینی بحد افراط
indulgences زیاده روی افراط
to take an extreme course افراط یاتفریط کردن
go to extreme افراط و تفریط کردن
carousing در مشروب افراط کردن
carouses در مشروب افراط کردن
cachinnate در خنده افراط کردن
caroused در مشروب افراط کردن
carouse در مشروب افراط کردن
golden mean برکناری از افراط و تفریط
wasteful افراط کار متلف
radical افراطی افراط گرا ریشهای
purism افراط در استعمال صحیح الفاظ
ultra individualism اعتقاد به اصالت فرد در حد افراط
profit cannibalism افراط در تخفیف و ارزان فروشی
extremism افراط کاری عقیده افراطی
radicals افراطی افراط گرا ریشهای
plethora ازدیاد خون در یک نقطه افراط
overnice دقت گیر بحد افراط
intemperately ازروی افراط با زیاده روی
overmuch بحد افراط بمقدار زیاد
radicalism گرایش به سیاست افراطی تندروی و افراط
booze مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
overacts در ایفای نقش خود افراط کردن
overacting در ایفای نقش خود افراط کردن
flag waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
boozed مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
boozes مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
overact در ایفای نقش خود افراط کردن
boozing مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
blase بیزار از عشرت در اثر افراط درخوشی
prudishness نمایش عفت یااداب بحد افراط
overacted در ایفای نقش خود افراط کردن
flag-waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
red tapery رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
overtrading بیش ازحد معامله کردن افراط در داد و ستد
chauvinism افراط کورکورانه در میهن پرستی ناسیونالیسم در حد افراطی و غیر منطقی
acnerosacea ورم و سرخی صورت وبینی در اثر افراط در صرف مشروبات الکلی
hyper پیشوندی بمعنی روی و بالای و برفراز و ماوراء و خارج از حد عادی وفوق العاده ومافوق و اضافه و بیش از حدو بحد افراط
hyper- پیشوندی بمعنی روی و بالای و برفراز و ماوراء و خارج از حد عادی وفوق العاده ومافوق و اضافه و بیش از حدو بحد افراط
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
bureaucreacy رعایت تشریفات اداری به حد افراط کاغذ بازی و سیستم حکومتی و اداری مبتنی بر ان
bum ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bums ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bummed ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bumming ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
overspend زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
lavish ولخرجی کردن افراط کردن
lavishes ولخرجی کردن افراط کردن
lavished ولخرجی کردن افراط کردن
lavishing ولخرجی کردن افراط کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com