English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
leukocytosis افزایش تعداد گلبولهای سفید خون
Other Matches
lymphocytosis ازدیاد گلبولهای سفید یک هستهای خون
watermark علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
watermarks علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
increased صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increase صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increases صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
accretion افزایش بهای اموال افزایش میزان ارث
bulking افزایش حجم مصالح ریزدانه ناشی از افزایش اب
combinatorics محاسبه تعداد موارد یکسان تعداد راههای انجام یک کار ترکیب شناسی
wagners law براساس این قانون که توسط اقتصاددان المانی بیان شده رابطه مستقیمی بین افزایش مخارج دولت و افزایش رشد وتوسعه اقتصادی وجود دارد
round تعداد تیر تعداد شلیک دور
roundest تعداد تیر تعداد شلیک دور
multiplier principle اصل ضریب افزایش سرمایه نسبت بین افزایش سرمایه گذاری و بالا رفتن درامد
leukon عناصر سفید خون وسلولهای سازنده انها دودمان سفید خون
odd ضربهای که تعداد ضربات رایک عدد بیش از تعداد ضربات حریف درهر بخش میکند
odder ضربهای که تعداد ضربات رایک عدد بیش از تعداد ضربات حریف درهر بخش میکند
oddest ضربهای که تعداد ضربات رایک عدد بیش از تعداد ضربات حریف درهر بخش میکند
wage fund theory of wages نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
white with blue stripes سفید با خطهای ابی سفید باراه راه ابی
platina پلاتین یا طلای سفید طبیعی برنگ طلای سفید
retardation [افزایش طول نخ در اثر نیروی کشش ثابت در زمان معین] [در چله هایی که به مدت طولانی روی دار می مانند این افزایش طول مشاهده می شود و کاهش استحکام نخ و کاهش طول عمر فرش را به همرا دارد.]
sales promotion افزایش فروش از راه تبلیغات افزایش فروش
leukocyte گویچه سفید خون گلبول سفید خون
malthusian law of population نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
xanthochroid شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed. هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
rise افزایش
aggrantizement افزایش
increases افزایش
increased افزایش
rises افزایش
increscent افزایش
accretion افزایش
intensification افزایش
addenda افزایش
addendum افزایش
increase افزایش
access افزایش
amplification افزایش
accru افزایش
additament افزایش
accesses افزایش
accessed افزایش
augmentation افزایش
scale up افزایش
summation افزایش
auxesis افزایش
affixture افزایش
increments افزایش
increment افزایش
adjunction افزایش
accessing افزایش
accession افزایش
gains افزایش
addition افزایش
reduce/enlarge افزایش
gain افزایش
additions افزایش
enhancement افزایش
gained افزایش
multiplication افزایش
expansion افزایش
raises افزایش
raise افزایش
shiro سفید
blank cheques چک سفید
whiting گچ سفید
blankest سفید
snowy سفید
white سفید
white tailed دم سفید
blank cheque چک سفید
minever خز سفید
miniver خز سفید
snow-white سفید
blank check چک سفید
hoary headed مو سفید
blank سفید
sow white سفید
alabastrine سفید
hoary سفید
chalks گل سفید
chalking گل سفید
chalked گل سفید
chalk گل سفید
whitest سفید
silvery سفید
whiter سفید
spurting افزایش ناگهانی
increase in sensitivity افزایش حساسیت
increase in price افزایش بهاء
increase in potential افزایش پتانسیل
spurts افزایش ناگهانی
aggrandizement افزایش بزرگی
fire-raising افزایش اتش
increase of potential افزایش پتانسیل
thickening افزایش ضخامت
increase in value افزایش ارزش
spurted افزایش ناگهانی
increase of efficiency افزایش راندمان
growth افزایش ترقی
increase of current افزایش جریان
elongation افزایش طول
increase of contrast افزایش کنتراست
growths افزایش ترقی
augmenting افزایش دادن
appreciations افزایش بها
hypertension افزایش فشارخون
spurt افزایش ناگهانی
increase in load افزایش بار
increasable افزایش پذیر
add time زمان افزایش
camber افزایش زیاد
addibility قابلیت افزایش
ascend افزایش دادن
accruing افزایش یافتن
accrues افزایش یافتن
augmentable قابل افزایش
cambers افزایش زیاد
accrue افزایش یافتن
ascended افزایش دادن
export promotion افزایش صادرات
appreciation افزایش بها
multiplication افزایش تکثیر
augments افزایش دادن
augmented افزایش دادن
augment افزایش دادن
frequency multiplication افزایش فرکانس
accelerative مایه افزایش
free radical addition افزایش رادیکالی
ascends افزایش دادن
annual increase افزایش سالانه
increase of output افزایش توان
voltage rise افزایش ولتاژ
overcompound افزایش ترکیب
pick up speed <idiom> افزایش سرعت
acceleration تعجیل افزایش
put on weight <idiom> افزایش وزن
progation افزایش انتقال
rise in temperature افزایش دما
temperature rise افزایش دما
voltage increase افزایش ولتاژ
thusŠ+= نشان افزایش
tax increase افزایش مالیات
superaddition باز افزایش
superadd باز افزایش
subjunction افزایش در پایان
scale up افزایش مقیاس
salary increase افزایش حقوق
increase of power افزایش قدرت
monetary expansion افزایش پول
increase of pressure افزایش فشار
mark up افزایش قیمت
fire raising افزایش اتش
ingravescence افزایش تشدید
kerosene نفت سفید
whity مایل به سفید
whity سفید پوست
zinc white سفید اب روی
impudent چشم سفید
galvanizes سفید کردن
garnish پارچه سفید
galvanize سفید کردن
garnished پارچه سفید
white level تراز سفید
whitey سفید پوست
white matter ماده سفید
white noise نوفه سفید
alabaster مرمر سفید
white noise نویز سفید
white oak بلوط سفید
white pepper فلفل سفید
white-collar یقه سفید
white collar یقه سفید
white phosphorous فسفر سفید
white propaganda تبلیغات سفید
white space فاصله سفید
white winged سفید بال
whitey مایل به سفید
lung جگر سفید
galvanising سفید کردن
galvanises سفید کردن
white-tailed deer آهویدم سفید
bleaching سفید گری
white wool پشم سفید
blank cheques سفید مهر
rivers فاصله سفید
river فاصله سفید
doyens ریش سفید
doyen ریش سفید
White peacock طاووس سفید
white meat گوشت سفید
white lies دروغ سفید
Afrikaners سفید پوست
blank cheque سفید مهر
black and white سیاه و سفید
lungs جگر سفید
galvanised سفید کردن
hag مه سفید حصار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com