English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
subjunction افزایش در پایان
Other Matches
eol پایان خط پرچمی که بیان کننده پایان یک خط داده میباشد
increased صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increase صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increases صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
accretion افزایش بهای اموال افزایش میزان ارث
bulking افزایش حجم مصالح ریزدانه ناشی از افزایش اب
wagners law براساس این قانون که توسط اقتصاددان المانی بیان شده رابطه مستقیمی بین افزایش مخارج دولت و افزایش رشد وتوسعه اقتصادی وجود دارد
terminates پایان دادن پایان یافتن
terminate پایان دادن پایان یافتن
terminated پایان دادن پایان یافتن
multiplier principle اصل ضریب افزایش سرمایه نسبت بین افزایش سرمایه گذاری و بالا رفتن درامد
retardation [افزایش طول نخ در اثر نیروی کشش ثابت در زمان معین] [در چله هایی که به مدت طولانی روی دار می مانند این افزایش طول مشاهده می شود و کاهش استحکام نخ و کاهش طول عمر فرش را به همرا دارد.]
sales promotion افزایش فروش از راه تبلیغات افزایش فروش
malthusian law of population نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
aeon بی پایان
foreverness بی پایان
forever بی پایان
infinite time بی پایان
ending پایان
endings پایان
issue [outcome] پایان
sempiternity بی پایان
eternality بی پایان
perpetuity بی پایان
eternity بی پایان
immortality بی پایان
incessant پی در پی بی پایان
unfinished بی پایان
unbound بی پایان
conclusion پایان
conclusions پایان
endless بی پایان
out <adv.> پایان
limit پایان
cessation پایان
to sit out تا پایان
finis پایان
inconclusive بی پایان
unending بی پایان
never-ending بی پایان
eternities بی پایان
eternity بی پایان
never ending بی پایان
interminate بی پایان
finality پایان
windup پایان
abyss بی پایان
closes پایان
closer پایان
close پایان
period پایان
periods پایان
illimitable بی پایان
illmitable بی پایان
point پایان
finishes پایان
closest پایان
hexapod شش پایان
finish line خط پایان
fruition پایان
ends پایان
ended پایان
end پایان
termination پایان
finallist پایان رس
finish پایان
end line خط پایان
abysses بی پایان
initiator terminator پایان ده
bourne پایان
abysm بی پایان
decapoda ده پایان
end all پایان
intensification افزایش
affixture افزایش
increased افزایش
adjunction افزایش
additions افزایش
addition افزایش
addendum افزایش
addenda افزایش
raise افزایش
raises افزایش
increscent افزایش
scale up افزایش
aggrantizement افزایش
auxesis افزایش
augmentation افزایش
summation افزایش
increases افزایش
increase افزایش
reduce/enlarge افزایش
enhancement افزایش
gains افزایش
increments افزایش
accesses افزایش
access افزایش
accessed افزایش
accretion افزایش
amplification افزایش
accessing افزایش
rises افزایش
rise افزایش
accru افزایش
accession افزایش
expansion افزایش
additament افزایش
gain افزایش
gained افزایش
multiplication افزایش
increment افزایش
finish پایان مسابقه
inexhaustibility پایان نا پذیری
finishes پایان مسابقه
to turn out به پایان رسیدن
past پایان یافته
over پایان یافتن
over- پایان یافتن
irredeemable پایان ناپذیر
come off پایان مسابقه
end mark علامت بی پایان
fineless بی پایان کردن
abend پایان غیرعادی
end of block پایان یک بلوک
sequel نتیجه پایان
sequels نتیجه پایان
eoj پایان کارob
ends پایان یک دور
termination پایان یابی
termination پایان دهی
eob پایان یک بلوک
endnote پایان مدرک
endless loop حلقه بی پایان
end پایان یک دور
ended پایان یک دور
finitude پایان پذیری
Finifugal <adj.> تنفر از پایان
sustainable energy انرژی بی پایان
harvest home پایان درو
godspeed پایان انجام
get through به پایان رساندن
eternal بی پایان دائمی
to go through with به پایان رساندن
to get oven به پایان رساندن
get done with به پایان رساندن
gastropod شکم پایان
get over به پایان رساندن
follow through <idiom> به پایان رساندن
to come to a end به پایان رسیدن
theses پایان نامه
thesis پایان نامه
unceasing پایان ناپذیر
to bring to an end به پایان رساندن
terminuse ad quem نقطه پایان
termination date تاریخ پایان
terminable پایان یافتنی
teleology پایان شناسی
teleologist پایان شناس
tapes نوار خط پایان
surcease پایان استراحت
terminating پایان دار
to see out به پایان رساندن
to see through به پایان رساندن
year-end سال پایان
year-end پایان سال
interminable پایان ناپذیر
dissertation پایان نامه
dissertations پایان نامه
wind up پایان دادن
wind up پایان یافتن
terminating پایان بخش
myriapoda هزار پایان
run out (of something) <idiom> به پایان رساندن
buzzers زنگ پایان
buzzer زنگ پایان
time out <idiom> پایان وقت
turn out <idiom> نتیجه ،پایان
do away with <idiom> به پایان رساندن
taped نوار خط پایان
tape نوار خط پایان
Over and out! پایان خبر !
rhizopod ریشه پایان
Over and out! پایان اعلان !
placing judge داور خط پایان
on side پایان بازی
omniscience دانش بی پایان
ominscience دانش بی پایان
normal termination پایان عادی
last a دم اخر پایان
jikan پایان وقت
interminableness پایان ناپذیری
conclusion پایان یک چیز
eof پایان فایل
sign off پایان دادن به
atrocious با شرارت بی پایان
It's over. به پایان رسید.
conclusions پایان یک چیز
endless بدون پایان
accelerative مایه افزایش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com