English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
English Persian
air officer افسر هوایی
Search result with all words
air liaison officer افسر رابط هوایی
air transport liaison officer افسر رابط ترابری هوایی
flight surgeon افسر پزشک نیروی هوایی
high airburst ترکش هوایی در ارتفاع زیاد ترکش بالای افسر تیر
tactical air controler افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
Other Matches
embarkation officer افسر مسئول بارگیری یا سوارشدن افسر نافر سوار شدن ستون
claims officer افسر رسیدگی به شکایات افسر مسئول تنظیم ادعانامه ها
field grade افسر ارشد درجه افسر ارشدی
flag rank افسر بالاتر از سروان افسر ارشد
class a agent officer افسر عامل پرداخت حقوق وجیره نقدی افسر عامل
releasing officer افسر مسئول ترخیص کالاها افسر ترخیص کننده پرسنل
control officer افسر کنترل ستون موتوری افسر کنترل کننده
airlift service سرویس حمل و نقل هوایی خدمات ترابری هوایی قسمت ترابری هوایی
combat cargo officer افسر مسئول ترابری رزمی افسر مسئول بارگیری کالاهای رزمی
holiday تولید رخنه در عکاسی هوایی محوطه پوشیده نشده درعکاسی هوایی
telling مخابره اطلاعات به دست امده از تجسس هوایی به یکانهای پدافند هوایی
holidays تولید رخنه در عکاسی هوایی محوطه پوشیده نشده درعکاسی هوایی
antiair warfare جنگ ضدبرتری هوایی نبرد بر علیه برتری هوایی دشمن
air policing عملیات گشت زنی هوایی پاسوری هوایی در زمان صلح
restrictive fire plan طرح اتش محدود کننده حرکات هوایی یا تامینی هوایی
pounce در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
i stay در رهگیری هوایی به علامت ماموریت گشت هوایی راتحویل گرفتم اعلام میشود
pounced در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounces در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pouncing در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
line chief افسرجزء نیروی هوایی که درفرود امدن وبرخاستن هواپیمادرخطوط هوایی نظارت میکند
broadcast controlled air interception نوعی رهگیری هوایی که هواپیمای رهگیر را مداوم درجریان تک هوایی دشمن قرارمی دهند
air delivery container جعبههای مخصوص حمل بارهای هوایی جعبه حامل بار در نقل و انتقال هوایی
air sentinel گارد هوایی نگهبان مخصوص اعلام خطرتک هوایی
steer در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
steers در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
steered در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
pigeon در رهگیری هوایی یعنی اینکه گرای مغناطیسی و مسافت پایگاه هوایی از هواپیما این قدر است
pigeons در رهگیری هوایی یعنی اینکه گرای مغناطیسی و مسافت پایگاه هوایی از هواپیما این قدر است
sleeve target هدف کش هوایی استوانهای برای تیراندازی ضد هوایی
flak گلوله خودترکان ضد هوایی توپ پدافند هوایی
air scoop چاه هوایی صفحه تنظیم دریچه هوایی
fly through عبور هدف هوایی از مخروط اتش ضد هوایی تقاطع هدف با اتش ضد هوایی
air superiority برتری موقت هوایی رجحان هوایی
air suprmacy برتری کامل هوایی سیادت هوایی
aviation pay معاش هوایی سختی خدمت هوایی
air interdiction عملیات ممانعتی هوایی ممانعت هوایی
air pilots خلبانان نیروی هوایی راهنمایان هوایی
carrier air group دو یا چند گردان هوایی که درروی یک ناو مستقر باشند گروه هوایی ناو هواپیمابر
notice to airmen اعلامیه هوایی یا اعلان هوایی
airs هوایی هواپیمایی نیروی هوایی
air material ماتریل هوایی وسایل هوایی
air branch قسمت هوایی رسته هوایی
air هوایی هواپیمایی نیروی هوایی
aired هوایی هواپیمایی نیروی هوایی
code panel رمز ارتباطات در عملیات هوایی و زمینی کلید رمزارتباطات در عملیات هوایی وزمینی
tropopause منطقه چاه هوایی جوی بین استراتوسفر و تروپوسفر منطقه سکته هوایی
splashing ترکیدن ترکیدن گلوله در پدافند هوایی یعنی کلیه هدفهای هوایی زده شد
splashes ترکیدن ترکیدن گلوله در پدافند هوایی یعنی کلیه هدفهای هوایی زده شد
splash ترکیدن ترکیدن گلوله در پدافند هوایی یعنی کلیه هدفهای هوایی زده شد
air station ایستگاه عکس برداری هوایی نقطه تمرکز عکسبرداری هوایی ایستگاه هواشناسی
air picket هواپیمای مخصوص اکتشاف و گزارش و ردیابی هواپیماو موشکهای دشمن هواپیمای گشتی هوایی هواپیمای پیشقراول هوایی
air photographic شناسایی از طریق عکسبرداری هوایی شناسایی با استفاده ازعکس هوایی
call mission درخواست پشتیبانی فوری هوایی ماموریت هوایی طبق درخواست
air scout هواپیمای دیده ور هوایی هواپیمای مخصوص گشت زنی هوایی
airlift command فرماندهی ترابری هوایی قسمت حمل و نقل هوایی فرماندهی حمل و نقل هوایی
photogrammetry علم تهیه نقشه از روی عکس هوایی یا اندازه گیری فواصل زمینی از روی عکس هوایی
air search attack unit تیم تجسس و نابودی هوایی تیم تک اکتشافی هوایی
airspace prohibited area منطقه ممنوعه هوایی منطقه منع پرواز هوایی
air defense commander فرماندهی پدافند هوایی فرمانده پدافند هوایی یک منطقه
airlift capacity مقدورات ترابری هوایی مقدورات حمل و نقل هوایی
emergency scramble درگیری اضطراری هوایی فرمان درگیری سریع هوایی
pretor افسر
commissioned officer افسر
corona australis افسر
pretorian افسر
coronae australis افسر
jemadar افسر
coronate افسر
officer افسر
officers افسر
commissioned officers افسر
line officer افسر صف
sub-lieutenant افسر جز
sub-lieutenants افسر جز
channel airlift سرویس حمل و نقل هوایی موجود در هر یکان خدمات حمل و نقل هوایی امادی
subalterns افسر جزء
executive officer افسر اجراییات
archon افسر سرپرست
supply officer افسر تدارکات
accountable disbursing officer افسر عامل
navigator افسر راه
navigators افسر راه
navigators افسر سکان
air officer افسر هواپیمایی
commanding officers افسر فرمانده
brass افسر ارشد
espial officer افسر تجسس
personnel officer افسر پرسنل
subaltern افسر جزء
junior officer افسر جزء
commissioned officer افسر کادر
navigator افسر سکان
commissioned officers افسر کادر
personnel officer افسر اجودانی
commanding officer افسر فرمانده
veterinarians افسر دامپزشک
veterinarian افسر دامپزشک
property officer افسر اموال
firing line officer افسر تیر
senior officer افسر ارشد
forward air controller افسر نافرمقدم
flag officer افسر دریایی
flag officer افسر پرچم
flying officer افسر پرواز
flying officer افسر خلبان
regular officer افسر کادر
reserve officer افسر احتیاط
finance officer افسر مالی
finance officer افسر دارایی
subofficer افسر جزء
subassembly officer افسر جزء
bosuns افسر کشتی
staff officer افسر ستاد
bosun افسر کشتی
field officer افسر رزمی
bos'n افسر کشتی
bo's'n افسر کشتی
disbursing officer افسر عامل
active officer افسر کادر
reserve officer افسر وفیفه
officer in charge افسر مسئول
detail officer افسر کارگزینی
divisional officer افسر قسمت
cable officer افسر لنگر
officer of the day افسر نگهبان
police officers افسر شهربانی
officer of the watch افسر نگهبان
warrant officer افسر یار
watch officer افسر نگهبان
constables افسر ارتش
police officers افسر پلیس
warrant officers افسر یار
police officer افسر شهربانی
engineer افسر مهندس
police officer افسر پلیس
line officer افسر صفی
surveying officer افسر تحقیق
officer on duty افسر مسئول
engineered افسر مهندس
prefects افسر ارشد
orderly officen افسر نگهبانی
engineers افسر مهندس
division officer افسر قسمت
runners افسر پلیس
commandant افسر فرمانده
runner افسر پلیس
The officer on night duty. افسر کشیک شب
prefect افسر ارشد
liaison officer افسر رابط
custodian افسر مرموزات
constable افسر ارتش
commandants افسر فرمانده
custodians افسر مرموزات
war horse افسر یاسربازدامپزشک
war horses افسر یاسربازدامپزشک
detail officer افسر مشاغل
trimetrogon عکاسی هوایی با استفاده ازسه بعد یا صفحه سه بعدی عکاسی سه بعدی هوایی
dispersal airfield فرودگاههای مخصوص تفرقه هوایی فرودگاه مخصوص تفرقه در اماده باش هوایی
field officer افسر رسته رزمی
aerographer کمک افسر هواشناسی
firing line officer افسر میدان تیر
palm علامت افسر ارشدی
noncommissioned officer افسر دون رتبه
five star افسر پنج ستارهای
agent officer افسر عامل پرداخت
palms علامت افسر ارشدی
advance officer افسر جلودار ستون
active officer افسر کادر ثابت
field officer افسر عملیات صحرایی
officers call شیپور افسر پیش
reservists سرباز یا افسر ذخیره
reservist سرباز یا افسر ذخیره
field grade افسر ارشد ارتش
courier transfer officer افسر مسئول پیک
duty officer افسر نگهبان ستاد
personnel officer افسر رکن یکم
commodore افسر فرمانده دریایی
espial officer افسر عملیات جاسوسی
disbursing officer افسر ذیحساب مالی
ranker افسر سربازی کرده
disbursing officer افسر پرداخت پول
officer in charge افسر مسئول اجرا
property officer افسر ذیحساب اموال
officer on duty افسر مداومت کار
officer of the guard افسر گارد احترام
contracting officer افسر متصدی پیمان
accredited officer افسر خبرنگار خارجی
accountable disbursing officer افسر ذیحساب مالی
landing signal officer افسر ارتباط فرود
branch qualified officer افسر متخصص رستهای
subalternate افسر جزء متوالی
service officer افسر ارشد نگهبان
subaltern افسر جزء مادون
captain of the port افسر انتظامات بندر
spial officer افسر عملیات جاسوسی
brass hat افسر ارشد ارتش
brass hats افسر ارشد ارتش
subalterns افسر جزء مادون
battery executive افسر اجرائیات اتشبار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com