Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (11 milliseconds)
English
Persian
affirmation
افهار قطعی
affirmations
افهار قطعی
Search result with all words
assert
افهار قطعی کردن
asserted
افهار قطعی کردن
asserting
افهار قطعی کردن
asserts
افهار قطعی کردن
averment
افهار قطعی یا مثبت
declaredly
با افهار قطعی
Other Matches
apophasis
افهار مطلبی درعین حالی که گوینده بی میلی خود را نسبت به افهار ان بیان داشته
remarks
افهار داشتن افهار نظریه دادن
remark
افهار داشتن افهار نظریه دادن
stateable
افهار کردنی قابل افهار یا توضیح
remarking
افهار داشتن افهار نظریه دادن
statable
افهار کردنی قابل افهار یا توضیح
remarked
افهار داشتن افهار نظریه دادن
decretory
قطعی
decretive
قطعی
cretain
قطعی
uncompromisingly
قطعی
fixed
قطعی
irrevocable
قطعی
decisive
قطعی
definite
قطعی
definitely
قطعی
unconditional
قطعی
deterministic
قطعی
uncompromising
قطعی
last a
قطعی
judicatory
قطعی
positive
قطعی
finals
قطعی
sure
قطعی
assertive
قطعی
lasted
قطعی
surer
قطعی
surest
قطعی
final
قطعی
decided
قطعی
conclusive
قطعی
definite
<adj.>
قطعی
proof
قطعی
peremptory
قطعی
last
قطعی
lasts
قطعی
definitive
قطعی
proofs
قطعی
finals
غایی قطعی
categorical
قیاسی قطعی
certain
محقق قطعی
final
غایی قطعی
absolutes
کامل قطعی
magistral
قاطع قطعی
once and a way
بطور قطعی
reserve price
بهای قطعی
absolute
کامل قطعی
flying colors
موفقیت قطعی
indecisive
غیر قطعی
deteministic model
مدل قطعی
enforceable judgment
رای قطعی
final award
رای قطعی
final awards judgements
احکام قطعی
indecision
غیر قطعی
decidedly
بطور قطعی
firm offer
پیشنهاد قطعی
for good
بطور قطعی
emphatically
بطور قطعی
indefinite
غیر قطعی
decisively
بطور قطعی
flat-footed
ثابت قطعی
flat footed
ثابت قطعی
categoric
قیاسی قطعی
uncoditioned
قطعی نشده
trenchant
قاطع قطعی
to definitive answer
پاسخ قطعی
the last word
سخن قطعی
irrevocable sale
بیع قطعی
to turn the scale
قطعی بودن
judicial
قطعی داوری کننده
final decision
رای قطعی و نهایی
categorically
بطور قاطع یا قطعی
indecisively
بطور غیر قطعی
revocable sale
بیع غیر قطعی
ultimatum
اخرین پیشنهاد قطعی
ultimatums
اخرین پیشنهاد قطعی
ultimata
اخرین پیشنهاد قطعی
terminative
بپایان رساننده قطعی
insecure
نامعین غیر قطعی
criterion
معیار نشان قطعی
Is that definite?
این قطعی است؟
interlocutory
موقتی غیر قطعی
It is bound (most likely)to happen . The die is cast . It is final and irrevocable.
بروبرگردندارد ( قطعی وحتمی است )
reserve price
قیمت نهایی بهای قطعی
once for all
بطور قطعی یا اول و اخر
pocket judgment
سند قطعی لازم الاجرا
i cannot positively promise
نمیتوانم قول قطعی بدهم
octodecimo
قطعی که برابر با یک هیجدهم یک ورق کاغذ باشد
complete transaction
معامله قطعی و تمام شده که دنباله نخواهد داشت
the smoking gun
شی یا واقعیتی که به عنوان شواهد قطعی به جرم بکار میرود
[قانون]
in flagrante delicto
شی یا واقعیتی که به عنوان شواهد قطعی به جرم بکار میرود
[قانون]
statements
افهار
showings
افهار
allegations
افهار
sayings
افهار
testimonies
افهار
saying
افهار
statement
افهار
testimony
افهار
adduction
افهار
adductor
افهار
affirmance
افهار
utterance
افهار
indigitation
افهار
proposal
افهار
proposals
افهار
say so
افهار
say-so
افهار
declaration
افهار
declarations
افهار
predication
افهار
showing
افهار
utterances
افهار
dixit
افهار
enouncement
افهار
avouchment
افهار
allegation
افهار
assertive
افهار کننده
asseveration
افهار جدی
assertor
افهار کننده
asserter
افهار کننده
signification
تعیین افهار
an absurd statement
افهار نا معقول
affirmant
افهار کننده
generalities
افهار عمومی
utterer
افهار کننده
statement of a claim
افهار نامه
declarer
افهار کننده
cumlaude
با افهار تقدیر
misstatement
افهار غلط
suggester
افهار کننده
stater
افهار دارنده
assertion
افهار مثبت
resenting
افهار تنفرکردن از
pooh-poohs
افهار تنفروانزجار
resented
افهار تنفرکردن از
suggesting
افهار کردن
suggests
افهار کردن
generality
افهار عمومی
expressions
افهار عبارت
expression
افهار عبارت
suggestion
افهار عقیده
resent
افهار تنفرکردن از
option
افهار میل
options
افهار میل
suggested
افهار کردن
pooh-poohing
افهار تنفروانزجار
pooh-poohed
افهار تنفروانزجار
avowals
افهار صریح
avowals
افهار اشکار
avowal
افهار صریح
pooh pooh
افهار تنفروانزجار
resents
افهار تنفرکردن از
pooh-pooh
افهار تنفروانزجار
avowal
افهار اشکار
expressing
افهار کردن
expresses
افهار کردن
expressed
افهار کردن
express
افهار کردن
suggestions
افهار عقیده
say
افهار داشتن
suggest
افهار کردن
manifest
افهار نامه
say
حرف افهار
says
افهار داشتن
says
حرف افهار
declare
افهار داشتن
remarking
افهار بیان
declares
افهار داشتن
courtship
افهار عشق
condolences
افهار تاسف
remarks
افهار بیان
condolence
افهار تاسف
manifested
افهار نامه
submission
افهار نظریه
manifesting
افهار نامه
manifests
افهار نامه
declaring
افهار داشتن
remarked
افهار بیان
remark
افهار بیان
understates
حقیقت را افهار نکردن
suggestio falsi
افهار و اعلام نادرست
understated
حقیقت را افهار نکردن
irreticence
افهار عدم کتمان
pass an opnion
افهار عقیده کردن
paralipsis
افهار ضمن اغماض
opine
افهار عقیده کردن
declarations
افهار افهارنامه اعلان
declaration
افهار افهارنامه اعلان
understate
حقیقت را افهار نکردن
inexpressible
غیر قابل افهار
misstate
افهار غلط کردن
pish
افهار نفرت کردن
to profess regret
افهار تاسف کردن
to make a suggestion
افهار عقیده کردن
statement
افهار صورت حساب
stating
افهار داشتن افهارکردن
states
افهار داشتن افهارکردن
stated
افهار داشتن افهارکردن
state-
افهار داشتن افهارکردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com