English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
fling افکندن پرتاب
flinging افکندن پرتاب
flings افکندن پرتاب
Other Matches
delivery groups مکانیسم پرتاب موشک یا مهمات وسایل سیستم پرتاب
one and one جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
one plus one جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
free drop پرتاب وسایل و تدارکات بدون چتر پرتاب ازاد
pentathlon مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
pentathlons مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
throws ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
throwing ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
throw ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
ballistics مبحث پرتاب گلوله واجسام پرتاب شونده
command ejection پرتاب کابین خلبان با فرمان سیستم پرتاب خودکار کابین
provisional ball گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
refire time زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
drooped افکندن
drooping افکندن
upends افکندن
upend افکندن
upending افکندن
upended افکندن
droop افکندن
droops افکندن
to put in to prison بزندان افکندن
radiating پرتو افکندن
traject ورا افکندن
radiating شعاع افکندن
obtenebrate سایه افکندن بر
overshadowing سایه افکندن بر
overshadowed سایه افکندن بر
overshadow سایه افکندن بر
springe دام افکندن
cage درزندان افکندن
cages درزندان افکندن
bulldogs برزمین افکندن
jettison بیرون افکندن
bulldog برزمین افکندن
jettisoned بیرون افکندن
overshadows سایه افکندن بر
jettisons بیرون افکندن
jettisoning بیرون افکندن
luminesce پرتو افکندن
put in jail در زندان افکندن
radiated پرتو افکندن
to cage up در زندان افکندن
to go to the shades سایه افکندن در
to turn orclap by the heels درزندان افکندن
radiated شعاع افکندن
to commit to prison درزندان افکندن
to give into custody درزندان افکندن
imprison بزندان افکندن
imprisoning بزندان افکندن
imprisons بزندان افکندن
eradiate پرتو افکندن
radiate شعاع افکندن
radiate پرتو افکندن
to hew down بزمین افکندن
radiates پرتو افکندن
projects پیش افکندن
radiates شعاع افکندن
projected پیش افکندن
illuminating پرتو افکندن
project پیش افکندن
illuminates پرتو افکندن
illuminate پرتو افکندن
sheds انداختن افشاندن افکندن
shafts تیرانداختن پرتو افکندن
throwing پرت کردن افکندن
nett اصلی بدام افکندن
nets اصلی بدام افکندن
throw پرت کردن افکندن
gives شرح دادن افکندن
giving شرح دادن افکندن
give شرح دادن افکندن
screened روی پرده افکندن
net اصلی بدام افکندن
abode رحل اقامت افکندن
stomach throw افکندن حریف از پشت
back sacrifice throw افکندن حریف ازپشت
To puff with pride. <proverb> باد در کلاه افکندن.
shaft تیرانداختن پرتو افکندن
screen روی پرده افکندن
throws پرت کردن افکندن
look to the future باینده نظر افکندن
shed انداختن افشاندن افکندن
screening, screenings روی پرده افکندن
shedding انداختن افشاندن افکندن
screens روی پرده افکندن
abodes رحل اقامت افکندن
adumbrate سایه افکندن بر طرح
to pour rays پرتو افکندن یا پاشیدن
quoit بازی میخ و حلقه افکندن
To cast a glance at something. به چیزی چشم انداختن ( افکندن )
quad زندانی کردن در زندان افکندن
quads زندانی کردن در زندان افکندن
shadows سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
shadow سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
shadowing سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
shadowed سایه افکندن بر رد پای کسی را گرفتن
deathlon مسابقه دهگانه شامل دو001 متر و دو 004 طول ودو 0051 متر و دو 011 متربا مانع و پرش طول و پرتاب دیسک و پرش با نیزه و پتاب نیزه و پرتاب وزنه و پرش ارتفاع
delivery error اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
weapon delivery پرتاب جنگ افزار یا وسیله پرتاب جنگ افزار
automatic toss روش پرتاب خودکار بمب پرتاب خودکار بمب
plump صدای تلپ تلپ محکم افتادن یا افکندن
overcast سایه افکندن ابر ابر دار کردن
plumpest صدای تلپ تلپ محکم افتادن یا افکندن
shadings سایه دار کردن سایه افکندن
shade سایه دار کردن سایه افکندن
shades سایه دار کردن سایه افکندن
shy پرتاب
hurled پرتاب
hurl پرتاب
hurls پرتاب
shies پرتاب
throwing پرتاب
shying پرتاب
shyest پرتاب
shyer پرتاب
shoved پرتاب
shoves پرتاب
shied پرتاب
shoving پرتاب
shove پرتاب
throw پرتاب
jaculation پرتاب
jets پرتاب
jetted پرتاب
jetting پرتاب
pitches پرتاب
puts پرتاب
putting پرتاب
detrusion پرتاب
launching پرتاب
launch پرتاب
launched پرتاب
launches پرتاب
pitch پرتاب
put پرتاب
tosses پرتاب
tossed پرتاب
throws پرتاب
tossing پرتاب
jet پرتاب
toss پرتاب
bowshot تیر پرتاب
shove پرتاب شدن
free throw پرتاب ازاد
shoving پرتاب شدن
fires پرتاب راکت
javelin throw پرتاب نیزه
throwing the javelin پرتاب نیزه
foin پرتاب کردن
jaculate پرتاب کردن
hot hand پرتاب موفق
shoves پرتاب شدن
hammer throw پرتاب چکش
foul line خط پرتاب ازاد
throwing the hammer پرتاب چکش
propellants خرج پرتاب
discus throwing پرتاب دیسک
discus throw پرتاب دیسک
forward cast پرتاب نخ ماهیگیری
shoved پرتاب شدن
air extraction پرتاب بار
charity shot پرتاب ازاد
jettison پرتاب کردن
tilts شتاب پرتاب
tilted شتاب پرتاب
tilt شتاب پرتاب
paradrop پرتاب با چتر
propellant charge خرج پرتاب
propelling charge خرج پرتاب
referee throw پرتاب داور
rocketry فن پرتاب موشک
skeet پرتاب کردن
propellant خرج پرتاب
small ball پرتاب بی حالت
thrusts پرتاب کردن
thrusting پرتاب کردن
thrust پرتاب کردن
jettisoning پرتاب کردن
jettisons پرتاب کردن
sharity stripe خط پرتاب ازاد
charity line خط پرتاب ازاد
caster پرتاب کننده
launcher پرتاب کننده
launcher سکوی پرتاب
base ejection پرتاب شونده از ته
arm thrust پرتاب دست
launching angle زاویه پرتاب
airball پرتاب خطا
launching site محل پرتاب
aerial delivery پرتاب هوایی
let fly پرتاب کردن
slung پرتاب شده
lunger پرتاب کننده
jettisoned پرتاب کردن
fired پرتاب راکت
throw-in پرتاب اوت
torpedo launch پرتاب اژدر
pitch پرتاب کردن
deliveries پرتاب توپ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com