English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
domicile of origine اقامتگاه اصلی
Other Matches
residence اقامتگاه
domicil اقامتگاه
quarter اقامتگاه
resiance اقامتگاه
domiciles اقامتگاه
domicile اقامتگاه
domiciliate اقامتگاه
residency اقامتگاه
residences اقامتگاه
domicile of origin اقامتگاه مبداء
legal domicile اقامتگاه قانونی
domicile of choice اقامتگاه انتخابی
government house اقامتگاه رسمی فرماندار
registered office اقامتگاه قانونی شرکت
VL local bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
masters سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master data file پرونده مشخصات اصلی امادنظامی پروند خصوصیات اصلی اماد
mastered سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
acciaccatura نت سریعی که نیم پرده کوتاه تر ازنت اصلی است وقبل از نت اصلی نواخته میشود
on board که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
initial reserves ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
prototypal وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
prototypic وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
staple جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
stapled جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
stapling جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
first generation computer کپی اصلی تصویر یا متن اصلی
main guard نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
generation کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
generations کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
winter quarters پادگان زمستانی اقامتگاه زمستانی
mainstay مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
mainstays مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
anastylosis [واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
fundamental unit یکای اصلی واحد اصلی
base unit یکای اصلی واحد اصلی
master file فایل اصلی پرونده اصلی
base camp پایگاه اصلی کمپ اصلی
expansion slots شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
matter بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
matters بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattering بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattered بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
DIMM سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
external که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
externals که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
elegant یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
FEP پردازنده بین منبع ورودی و کامپیوتر اصلی که کار آن این است که داده دریافتی را پیش پردازش کند تا بار کاری کامپیوتر اصلی را کم کند
pilot tunnel تونل کوچکی که جلو تونل اصلی حفر میشود تا شیب وسمت واقعی تونل اصلی که بایستی حفر گردد تعیین شودو به تونل راهنما معروف است
authentic document اصل سند مدارک اصلی سند اصلی
body 1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
bodies 1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
source 1-لیست کردن متن به صورت اصلی . 2-لیست کردن برنامه اصلی
standby سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
standbys سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
echo check بررسی صحت عملیات ارسال اطلاعات که در ان اطلاعات دریافت شده به منبع اصلی برگشت داده شده و با اطلاعات اصلی مقایسه میشودمقابله به کمک طنین بررسی طنین
master compass قطبنمای الکتریکی اصلی قطبنمای اصلی
input/output فضای ذخیره سازی موقت برای داده دریافتی از حافظه اصلی پیش از ارسال به وسیله ورودی /خروجی یا دادهای که از وسیله ورودی /خروجی پردازش میشود یا در حافظه اصلی ذخیره میشود
head اصلی
cardinals اصلی
cardinal اصلی
majoring اصلی
majored اصلی
inherent اصلی
organic اصلی
line link خط اصلی
firsthand اصلی
fundametal اصلی
immanent اصلی
ingrown اصلی
isogeny هم اصلی
main attack تک اصلی
major اصلی
parent اصلی
main deck پل اصلی
main door در اصلی
genuine اصلی
arch اصلی
arch- اصلی
arches اصلی
elementarily اصلی
principal اصلی
initialed اصلی
initialing اصلی
initialled اصلی
initialling اصلی
initials اصلی
primitive اصلی
primal اصلی
functional اصلی
elementary اصلی
normative اصلی
texts اصلی
text اصلی
main <adj.> اصلی
principals اصلی
trunk خط اصلی
trunks خط اصلی
initial اصلی
main خط اصلی
elemental اصلی
master اصلی
main line خط اصلی
main lines خط اصلی
primarily اصلی
aboriginal اصلی
aboriginals اصلی
germinal اصلی
primary اصلی
mastered اصلی
essential اصلی
essentials اصلی
intrinsic اصلی
primordial اصلی
first-hand اصلی
quintessential اصلی
seminal اصلی
masters اصلی
principle اصلی
mainlining اصلی
radicals اصلی
mainline خط اصلی
originals اصلی
original اصلی
mainline اصلی
mainlining خط اصلی
mainlines اصلی
mainlines خط اصلی
mainlined اصلی
mainlined خط اصلی
radical اصلی
proto اصلی
basic اصلی
essential <adj.> اصلی
major <adj.> اصلی
prime اصلی
quintessential <adj.> اصلی
substantive [essential] <adj.> اصلی
native code کد اصلی
vital <adj.> اصلی
main stem خط اصلی
primed اصلی
basics اصلی
primes اصلی
rudimental اصلی
fundamental اصلی
mainspring دلیل اصلی
master switches کلید اصلی
mainspring انگیزه اصلی
inessential غیر اصلی
inessentials غیر اصلی
main lines کانال اصلی
prime mover محرک اصلی
root directory دایرکتوری اصلی
main line کانال اصلی
text move حرکت اصلی
main line نهر اصلی
prime movers محرک اصلی
main lines نهر اصلی
avenue خیابان اصلی
substance ماده اصلی
substances ماده اصلی
principal stress تنش اصلی
principal stress خستگی اصلی
principal reason علت اصلی
primary مقدماتی اصلی
principal punishment مجازات اصلی
principal planets سیارات اصلی
principal in the first degree مجرم اصلی
constituents جزء اصلی
principal contractor پیمانکار اصلی
principal clause قضیه اصلی
habitats جای اصلی
habitat جای اصلی
principle axis محور اصلی
avenues خیابان اصلی
primary colours رنگهای اصلی
meat غذای اصلی
meats غذای اصلی
main road جاده اصلی
main road راه اصلی
constituent جزء اصلی
main roads راه اصلی
proenomen نام اصلی
principle point مبداء اصلی
headquarters شعبه اصلی
principal cause علت اصلی
master switch کلید اصلی
main roads جاده اصلی
initialed پاراف اصلی
high-altar محراب اصلی
crown cornice کتیبه اصلی
crown cornice قرنیز اصلی
cour d'honneur حیاط اصلی
concourse سالن اصلی
atrium حیاط اصلی
initialing اصلی اغازی
initialing پاراف اصلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com