Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (33 milliseconds)
English
Persian
bring a suit against a person
اقامه دعوی علیه کسی کردن
Search result with all words
bring an action against someone
علیه کسی اقامه دعوی کردن
lodge a complaint against someone
علیه کسی اقامه دعوی کردن
use and occupation
عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
Other Matches
pretending
دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
pretends
دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
pretend
دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
lodge a complaint
اقامه دعوی کردن
go to law
اقامه دعوی کردن دادخواهی کردن عارض شدن
cross action
علیه وی اقامه کند
bringing an action
اقامه دعوی
right of action
حق اقامه دعوی
initiating proceedings
اقامه دعوی
judge advocate
اقامه کننده دعوی
forclosure
سلب حق اقامه دعوی ممانعت
compounding a felony
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
action in personam
دعوی بر علیه شخص
action in rem
دعوی بر علیه عین مال
nemo agit in seipsum
هیچ کس نمیتواند علیه خوداقامه دعوی کند
demurrer
ایراد میکند که ادله ابرازی برای اقامه دعوی کافی نیست و بالنتیجه خود را به پاسخگویی دادخواست ملزم نمیداند
running down case
دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
in personam
علیه شخص خاصی علیه انسان
advance
اقامه کردن
preferring
اقامه کردن
prefers
اقامه کردن
advancing
اقامه کردن
advances
اقامه کردن
adduee
اقامه کردن
raises
اقامه کردن
raise
اقامه کردن
posed
اقامه کردن
poses
اقامه کردن
posing
اقامه کردن
alleging
اقامه کردن
pose
اقامه کردن
brings
اقامه کردن
bringing
اقامه کردن
bring
اقامه کردن
prefer
اقامه کردن
allege
اقامه کردن
alleges
اقامه کردن
put in
اقامه کردن
pretend
دروغی اقامه کردن
pretends
دروغی اقامه کردن
producing
اقامه ارائه کردن
pretending
دروغی اقامه کردن
account
دلیل موجه اقامه کردن
pleaded
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
plead
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleads
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
produces
اقامه کردن ارائه دادن سند
produce
اقامه کردن ارائه دادن سند
produced
اقامه کردن ارائه دادن سند
set up
اقامه یا طرح کردن تولید کردن
adduce
اقامه کردن تقدیم کردن
adduced
اقامه کردن تقدیم کردن
adducing
اقامه کردن تقدیم کردن
adduces
اقامه کردن تقدیم کردن
restitution of conjugal rights
دعوی الزام شوهر به مراجعت به خانه دعوی الزام به ایفاء وفایف زناشویی
to safeguard
[against]
نگهداری کردن
[علیه]
[در برابر]
proceed against someone
علیه کسی دادخواهی کردن
to safeguard
[against]
حفظ کردن
[علیه]
[در برابر]
to safeguard
[against]
تامین کردن
[علیه]
[در برابر]
indicting
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
lay an information against someone
بر علیه کسی اعلام جرم کردن
declaim
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
indicts
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicted
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
declaimed
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
indict
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
declaims
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaiming
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
quarrels
دعوی کردن
suing
دعوی کردن
quarrelling
دعوی کردن
quarreling
دعوی کردن
quarrelled
دعوی کردن
set up claim to
دعوی کردن
sues
دعوی کردن
quarreled
دعوی کردن
sued
دعوی کردن
quarrel
دعوی کردن
sue
دعوی کردن
stet processus
گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
quarrel
دعوی کردن منازعه
disaffirm
ترک دعوی کردن
traversed
تکذیب کردن دعوی
pretend to
دعوی یا ادعا کردن
traverses
تکذیب کردن دعوی
traversing
تکذیب کردن دعوی
traverse
تکذیب کردن دعوی
relinquished
ترک دعوی کردن
quarrelling
دعوی کردن منازعه
litigate
طرح دعوی کردن
disclaims
ترک دعوی کردن
quarrelled
دعوی کردن منازعه
subduct
ترک دعوی کردن
litigated
طرح دعوی کردن
quarreling
دعوی کردن منازعه
litigates
طرح دعوی کردن
quarreled
دعوی کردن منازعه
litigating
طرح دعوی کردن
relinquish a claim
ترک دعوی کردن
quarrels
دعوی کردن منازعه
relinquishes
ترک دعوی کردن
disclaim
ترک دعوی کردن
disclaimed
ترک دعوی کردن
disclaiming
ترک دعوی کردن
relinquish
ترک دعوی کردن
to go
[fall]
together by the ears
[outdated]
<idiom>
شروع به دعوی کردن
denouncing
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
pretending
بخود بستن دعوی کردن
dismissal
عزل مختومه کردن دعوی
pretend
بخود بستن دعوی کردن
pretends
بخود بستن دعوی کردن
dismissals
عزل مختومه کردن دعوی
to pretend to wisdom
دعوی عقل یا حکمت کردن
litigated
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigates
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
to start quarrelling
<idiom>
شروع به دعوی کردن
[اصطلاح روزمره]
litigating
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigate
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
processes
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
redundancies
در دفاع دعوی از مسائل خارجی استفاده کردن
redundancy
در دفاع دعوی از مسائل خارجی استفاده کردن
to square up
خود را آماده کردن
[برای دعوی یا حمله]
process
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
disaffirm
دعوی سابق را به صلح ختم کردن نقض احکام صادره از دادگاهها
inductions
اقامه
induction
اقامه
erection
اقامه
adductor
اقامه
adduction
اقامه
productions
اقامه
production
اقامه
erections
اقامه
trover
دعوی مطالبه قیمت مال مغصوب دعوی مطالبه قیمت مال مورد استفاده بلاجهت
call to prayer
اقامه قبل از نماز
non claim
فروگذاری از اقامه دعوادرمدت قانونی
demonstratively
با اقامه دلیل ازراه نشان دادن
inductility
عدم امادگی برای لوله شدن اقامه
interplead
پیش از اقامه دعوا بر کسی باهم دعوای حقوقی را خاتمه دادن
pleadings
افهارات طرفین دعوی صورت افهارات طرفین دعوی
against
علیه
pros and cons
له و علیه
con
بر علیه
v
علیه
cons
بر علیه
conning
بر علیه
conned
بر علیه
pro and con
له و علیه
versus
علیه
lady ship
سرکار علیه
party against whom a protest is made
معترض علیه
peace be upon him
علیه السلام
defendant
مدعی علیه
victim of an offence
مجنی علیه
judgement debtor
محکوم علیه
beneficiary
موقوف علیه
beneficiaries
موقوف علیه
beneficiary of an endowment
موقوف علیه
recognizor
محکوم علیه
drawee
محال علیه
divtsor
مقسوم علیه
defendants
مدعی علیه
respondent
مستانف علیه
respondents
مدعی علیه
respondents
مستانف علیه
pupil
مولی علیه
pupils
مولی علیه
denominator
مقسوم علیه
denominators
مقسوم علیه
person placed under guardianship
مولی علیه
presentee
معروض علیه
third person of a transfer
محال علیه
object of protest
معترض علیه
appellee
مستانف علیه
anti
مخالف علیه
divisor
مقسوم علیه
pro and con
دلائل له و علیه
respondent
مدعی علیه
wards
مولی علیه
ward
مولی علیه
assignee
محال علیه
losing party
محکوم علیه
out of court
محکوم علیه
brief
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
common d.
مقسوم علیه مشترک
public mischief
جرم علیه جامعه
lese majeste
خیانت علیه حکومت
biological defense
پدافند بر علیه تک میکربی
divisor
مقسوم علیه
[ریاضی]
offences against property
جرائم بر علیه اموال
self defeating
علیه منظور خود
non fatal offences against the person
جرائم بر علیه ابدان
self-defeating
علیه منظور خود
lese majesty
خیانت علیه حکومت
offences against persons
جرائم بر علیه اشخاص
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com