Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
trammel
الت ترسیم بیضی تعدیل
Other Matches
ovate
بیضی
oviform
بیضی
ellipsoid
بیضی
ellipse
بیضی
ellipses
بیضی
elliptic
بیضی
scutellate
بیضی
quasi elliptic
شبه بیضی
oval window
روزنه بیضی
ovally
بشکل بیضی
ellipsoid
بیضی گون
elliptical arch
طاق بیضی
fenestra ovalis
روزنه بیضی
ellipsoid
بیضی وار
elliptical
بیضی شکل
subovate
تقریبا بیضی
elliptically
به شکل بیضی
subovate
نیمه بیضی
speedway
پیست بیضی اتومبیلرانی
oval
زمین بیضی شکل
elliptical roller
غلطک بیضی شکل
elliptical galaxy
کهکشان بیضی گون
ovals
زمین بیضی شکل
oval
بیضی تخم مرغی شکل
ovals
بیضی تخم مرغی شکل
ovalize
تخم مرغی یا بیضی کردن
plotted
ترسیم
depiction
ترسیم
depictions
ترسیم
drawing
ترسیم
drawings
ترسیم
tracings
ترسیم
lineation
ترسیم خط
tracing
ترسیم
plots
ترسیم
plot
ترسیم
briolette
نوعی الماس بیضی یا گلابی شکل
pone
نان بیضی شکل ارد ذرت
marquize
نگین بیضی شکل که از جواهر باشد
charted
ترسیم اماری
scatter plot
ترسیم توزیعی
maps
ترسیم کردن
scatter plot
ترسیم پراکنده
stipple
ترسیم بانقطه
chart
ترسیم اماری
chartography
ترسیم نقشه
map
ترسیم کردن
computer drawing
ترسیم کامپیوتری
charting
ترسیم اماری
planography
فن ترسیم نقشه
line drawing
ترسیم خطی
kluged
ترسیم موقت
mechanical drawing
ترسیم مکانیکی
mirror tracing
ترسیم از ایینه
charts
ترسیم اماری
draw program
برنامه ترسیم
line drawings
ترسیم خطی
traced
مقدار ناچیز ترسیم
traces
مقدار ناچیز ترسیم
trace
مقدار ناچیز ترسیم
freehand method
روش ترسیم ازاد
art of drawing
هنر ترسیم رسم
plotters
وسیله ترسیم مسیر
plotter
وسیله ترسیم مسیر
gun-loop
[دهانه بیضی شکل در دیوار برای تیر اندازی]
tokay
انگور سفید یا ارغوانی بیضی شراب شیرین مجارستان
rescale
بمقیاس کوچکتری ترسیم کردن
delineate
ترسیم نمودن معین کردن
delineated
ترسیم نمودن معین کردن
delineates
ترسیم نمودن معین کردن
delineating
ترسیم نمودن معین کردن
macpaint
یک برنامه ترسیم برای ریزکامپیوتر
aircraft plotter
وسیله ترسیم مسیر هواپیما
automated flowchart
ترسیم نمودار به صورت خودکار
To draw something in out line .
شکل کلی چیزی را ترسیم کردن
t square
خطکش مخصوص ترسیم خطوط موازی
irretraceable
که نتوان دوباره کشیدیا ترسیم کرد
whatman
کاغذ اعلی مخصوص ترسیم وطراحی
tracks
پیست مسابقه اتومبیل رانی یا اسبدوانی مسیر بیضی شکل دو و میدانی
breasted drill
مته دستی که ته ان به شکل بیضی است و در سینه شخص قرار می گیرد
track
پیست مسابقه اتومبیل رانی یا اسبدوانی مسیر بیضی شکل دو و میدانی
palettes
لوحه سوراخ دار بیضی یامستطیل مخصوص رنگ امیزی نقاشی
palette
لوحه سوراخ دار بیضی یامستطیل مخصوص رنگ امیزی نقاشی
tracked
پیست مسابقه اتومبیل رانی یا اسبدوانی مسیر بیضی شکل دو و میدانی
turtleback
لاک پشت هر چیز برجسته بیضی شکل عرشه منحنی عقب یاجلوکشتی
seismogram
منحنیهای ترسیم شده بوسلیه زلزله نگار
reprographics
ترسیم ها و فیلم ها و روشهای تولید انبوه مجدد
walking ring
پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
absorption representation
[حذف یا مختصر سازی جزییات در ترسیم ساختمان یا مناظر آن]
geodesic
کوتاه ترین خط ترسیم شده بین دو نقطه درروی سطح
geodetic
کوتاه ترین خط ترسیم شده بین دو نقطه در روی سطح
levelling
تعدیل
modulation
تعدیل
modification
تعدیل
damping
تعدیل
equation of payments
تعدیل
regulation
تعدیل
qualification
تعدیل
equalising
تعدیل
equalize
تعدیل
equalized
تعدیل
editing
تعدیل
adjustment
تعدیل
equalizes
تعدیل
equalizing
تعدیل
adjustments
تعدیل
equalised
تعدیل
equalises
تعدیل
escalators
تعدیل کننده
escalator
تعدیل کننده
readjust
دوباره تعدیل
readjusted
دوباره تعدیل
lump sum redistribution
تعدیل یکجا
readjusting
دوباره تعدیل
method of adjustment
روش تعدیل
adjustment method
روش تعدیل
address adjustment
تعدیل نشانی
regulating
تعدیل کردن
readjusts
دوباره تعدیل
regulable
قابل تعدیل
adjust
تعدیل کردن
adjusting
تعدیل کردن
demand accommodation
تعدیل درخواستها
dampen
تعدیل کردن
corrector magnet
اهنربای تعدیل کن
adjusts
تعدیل کردن
coordinator
تعدیل کننده
modulator
تعدیل کننده
modifier
تعدیل کننده
partial adjustment
تعدیل جزئی
modifiers
تعدیل کننده
price adjustment
تعدیل قیمت
regulates
تعدیل کردن
modulate
تعدیل کردن
modifying
تعدیل کردن
adjustable
تعدیل پذیر
modifying
جرح و تعدیل
collimate
تعدیل کردن
dampened
تعدیل کردن
dampening
تعدیل کردن
dampens
تعدیل کردن
adapt
تعدیل کردن
realign
تعدیل کردن
realigned
تعدیل کردن
realigning
تعدیل کردن
realigns
تعدیل کردن
measure
تعدیل کردن
modulating
تعدیل کردن
modulates
تعدیل کردن
modify
جرح و تعدیل
modify
تعدیل کردن
modifies
جرح و تعدیل
moderators
تعدیل کننده
regulator
تعدیل کننده
regulator
الت تعدیل
regulators
تعدیل کننده
regulators
الت تعدیل
stock adjustment
تعدیل موجودی
regulated
تعدیل کردن
sight reduction
تعدیل رصد
moderator
تعدیل کننده
modifies
تعدیل کردن
modified
تعدیل شده
regulate
تعدیل کردن
godroon
اشکال محدب حاشیه بشقاب وفروف قدیمی که برای زینت ترسیم میشود
reduced form
فرم تعدیل شده
reduction to the meridian
تعدیل به نصف النهار
modification factor
ضریب تعدیل کننده
escalation
ماده یا عبارت تعدیل
moderator variable
متغیر تعدیل کننده
sumptuary
وابسته به تعدیل هزینه
strongback
الوار تعدیل ناو
modificatory
متضمن تعدیل یااصلاح
maladjustments
تعدیل وتنظیم غلط
damper
عایق تعدیل کننده
contract price adjustment
تعدیل قیمت قرارداد
adapter
جرح و تعدیل کننده
coordinate
تعدیل کردن هم پایه
adjustable dimension
بعد تعدیل پذیر
adaptors
جرح و تعدیل کننده
baf
ضریب تعدیل سوخت
maladjustment
تعدیل وتنظیم غلط
bunker adjustment factor
ضریب تعدیل سوخت
adapters
جرح و تعدیل کننده
adaptable
قابل جرح و تعدیل
adaptor
جرح و تعدیل کننده
adapted
جرح و تعدیل شده
contract escalation clause
ماده تعدیل قرارداد
adjustment
آلت تعدیل اسباب تنظیم
compensating winding
سیم پیچ تعدیل کننده
cac
هزینه تعدیل نرخ ارز
caf
ضریب تعدیل نرخ پول
emergency complement
تعدیل یکانهابرای موارد اضطراری
adjustments
الت تعدیل اسباب تنظیم
trammel
تعدیل کردن بدام افتادن
index linked insurance
بیمهای که با شاخص تعدیل میشود
simulation
روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
point set curve
منحنی ایکه توسط یک سری ازپاره خطهای ترسیم شده میان نقاط تعریف میشود
simulations
روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
kinematics
فرایند مهندسی کامپیوتر برای ترسیم یا روح دادن اجزاماشین یا ساختار تحت طراحی سیستم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com