Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
pneumatoneter
الت سنجش گنجایش تنفس ریه
Other Matches
pulmometry
سنجش گنجایش شش
pulmometer
الت سنجش گنجایش شش
measuring technique
متد سنجش اسلوب سنجش فن سنجش فن اندازه گیری
pressure breathing
تنفس مصنوعی دادن با تولیداختلاف فشار هوا دستگاه تنفس یدکی اکسیژن برای خلبان
scalar
توضیح دادنی بوسیله عددی بر روی ترازو قابل سنجش با ترازو سنجش مدرج
ppi gauge
معیار سنجش استاندارد بار معیار سنجش ابعاد استانداردبستههای پستی
suction
تنفس
breathing
تنفس
intermission
تنفس
respiration
تنفس
admissions
تنفس
admission
تنفس
intermissions
تنفس
aspirations
تنفس
entracte
تنفس
aspiration
تنفس
coffee break
تنفس
coffee breaks
تنفس
burdens
گنجایش
burden
گنجایش
volume capacity
گنجایش
capacity
گنجایش
capacities
گنجایش
contenting
گنجایش
content
گنجایش
capaciousness
گنجایش
aptitudes
گنجایش
aptitude
گنجایش
inclusion
گنجایش
artificial respiration
تنفس مصنوعی
tambour
تنفس نگار
respiring
تنفس کردن
respires
تنفس کردن
recesses
تنفس کردن
inhales
تنفس کردن
respired
تنفس کردن
respire
تنفس کردن
inhaling
تنفس کردن
induction stroke
مرحله تنفس
intakes
مکیدن تنفس
eupnoea
تنفس طبیعی
eupnoea
تنفس عادی
intake stroke
مرحله تنفس
inspirable
قابل تنفس
recess
تنفس کردن
snorkels
لوله تنفس
intake
مکیدن تنفس
polypnea
تنفس سریع
spirometry
تنفس سنجی
spirometer
تنفس سنج
respirable
قابل تنفس
breating apparatus
دستگاه تنفس
gas absorption
تنفس گاز
spiracle
سوراخ تنفس
snorkel
لوله تنفس
inhaled
تنفس کردن
halitosis
تنفس بدبو
hypernoea
تنفس سریع
inhale
تنفس کردن
inbreathe
تنفس کردن
channel capacit
گنجایش مجرا
storage capacity
گنجایش انباره
channel capacity
گنجایش کانال
dead storage
گنجایش مرده
module
حوزه گنجایش
code capacity
گنجایش رمزرسانی
cranial capacity
گنجایش جمجمه
practical capacity
گنجایش عملی
fan in
گنجایش ورودی
effective capacity
گنجایش مفید
at the top of one's bent
تا سرحد گنجایش
dead weight tonnage
گنجایش باری
register capacity
گنجایش ثبات
total reservoir storage
گنجایش کل مخزن
basic capacity
گنجایش مبنا
basic capacity
گنجایش پایه
bearing capacity
گنجایش تحمل
effective storage
گنجایش مفید
active storage
گنجایش مفید
bulk storage
انباره پر گنجایش
active capacity
گنجایش مفید
caliber
گنجایش استعداد
vital capacity
گنجایش حیاتی
saturation capacity
گنجایش اشباع
modules
حوزه گنجایش
energy content
گنجایش انرژی
memory capacity
گنجایش حافظه
gross tonnage
گنجایش حجمی
net register tonnage
گنجایش خالص
fan out
گنجایش خروجی
capacities
توانایی گنجایش
field capacity
گنجایش زراعی
capacity
توانایی گنجایش
producing
گنجایش تولید
filed capacity
گنجایش میدانه
incapacious
بی گنجایش ناقص
capacity
گنجایش استعداد
possible capacity
گنجایش ممکن
capacities
گنجایش استعداد
aqualungs
دستگاه تنفس اکسیژن
recessional
وابسته بموقع تنفس
aqualung
دستگاه تنفس اکسیژن
intermissions
نوبهای تنفس دار
intermission
نوبهای تنفس دار
winds
قدرت تنفس کامل
spirometer
دستگاه تنفس سنج
wind
قدرت تنفس کامل
gill
دستگاه تنفس ماهی
recess
تعطیل موقتی تنفس
intake
مجرای مکش یا تنفس
intakes
مجرای مکش یا تنفس
scuba
وسیله تنفس در زیر اب
recesses
تعطیل موقتی تنفس
naturally aspirated engine
موتور خود تنفس
irrespirable
غیر قابل تنفس
puerile breathing
تنفس خرخری کودکان
spirograph
دستگاه تنفس نگار
tankage
گنجایش تانک یا مخزن
block coefficient
ضریب گنجایش ناو
tonnage
گنجایش کشتی برحسب تن
expanded , capacity
زیاد کردن گنجایش
farad
واحد گنجایش برق
truckload
به گنجایش یک ماشین باری
capacious
گنجایش دار گشاد
useable reservoir storage
گنجایش مفید مخزن
available storage capacity
گنجایش مفید مخزن
truckloads
به گنجایش یک ماشین باری
pneusis
دم زنی
[تنفس]
[همچنین پزشکی]
schnorkel
لوله مخصوص تنفس در زیر اب
hyperpnea
تنفس خیلی سریع یاعمیق
artificial respiration
تنفس مصنوعی resuscitation : syn
snorkel
لوله مخصوص تنفس در زیر اب
snorkels
لوله مخصوص تنفس در زیر اب
abranchiate
فاقد برانشی یادستگاه تنفس
second wind
بازیابی وضع عادی تنفس
the breathing operation
کاردم زدن عمل تنفس
to gauge a person
گنجایش یا اخلاق کسیراسنجیدن یا ازمودن
schnorkel
با لوله تنفس زیر ابی رفتن
solvent abuse
تمرین تنفس درمحیط های خفه
snorkels
با لوله تنفس زیر ابی رفتن
snorkel
با لوله تنفس زیر ابی رفتن
fluid ounces
واحد گنجایش مایعات معادل 61/1 پینت
fluid ounce
واحد گنجایش مایعات معادل 61/1 پینت
unformatted
گنجایش دیسک مغناطیسی پیش از فرمت
pnemograph
الت نگارش حرکات سینه هنگام تنفس
fricative
تلفظ شده با اصطکاک نفس ووقفه تنفس
break
ایجاد فضای تنفس با حرکتهای پیاده شطرنج
breaks
ایجاد فضای تنفس با حرکتهای پیاده شطرنج
respirators
دستگاه تنفس مصونوعی دهان بند طبی
respirator
دستگاه تنفس مصونوعی دهان بند طبی
truces
وقتی که برای تنفس و استراحت داده میشود
truce
وقتی که برای تنفس و استراحت داده میشود
to take a recess
موقتا دست از کار کشیدن تنفس کردن
loads
برای انتقال برنامه به حافظه با گنجایش بالا
gauger
کسیکه گنجایش چلیک وغیره رامعین میکند
load
برای انتقال برنامه به حافظه با گنجایش بالا
hypoventilation
تنفس کم بطوریکه مقداراکسیژن خون از مقدار عادی ان کمتر میشود
g
سنجش
ponderingly
با سنجش
assessment
سنجش
poneration
سنجش
ponderation
سنجش
measurment
سنجش
deliberations
سنجش
deliberation
سنجش
measure
سنجش
assay
سنجش
assays
سنجش
ponder
سنجش
pondered
سنجش
pondering
سنجش
assessments
سنجش
scalar
سنجش
appraisal
سنجش
appraisals
سنجش
evaluations
سنجش
degress of comparison
سنجش
evaluation
سنجش
scaling
سنجش
ponders
سنجش
measurement
سنجش
evalution
سنجش
measurements
سنجش
Shannon's Law
قانونی که بیشترین گنجایش محل اطلاعات را برای خط ارتباطی بیان کند
gallonage
فرفیت چیزی بر حسب گالن تعداد گالنی که فرفی گنجایش دارد
demand oxygen system
سیستم اکسیژنی که در ان جریان اکسیژن به صورت تناوبی و همزمان با تنفس شخص باشد
measuring switch
کلید سنجش
measuring sensitivity
حساسیت سنجش
measuring relay
رله سنجش
measuring system
سیستم سنجش
measuring technique
روش سنجش
measuring rectifier
یکسوکننده سنجش
measuring range
ناحیه ی سنجش
measuring range
حیطه سنجش
measuring position
محل سنجش
measuring period
دوره سنجش
measuring period
مدت سنجش
measuring method
اسلوب سنجش
measuring junction
نقطه سنجش
measuring technique
تکنیک سنجش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com