English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 156 (11 milliseconds)
English Persian
annexation of territory الحاق سرزمین
Other Matches
concatenate الحاق الحاق کردن
mainland سرزمین
terren سرزمین
territories سرزمین
territory سرزمین
clime سرزمین
terrain سرزمین
climes سرزمین
land n سرزمین
regions سرزمین
region سرزمین
land سرزمین
eldorado سرزمین زر
land سرزمین دیار
wildernesses سرزمین نارام
Wales سرزمین ویلز
southland سرزمین جنوب
wilderness سرزمین نارام
land mass سرزمین بزرگ
spatial planning امایش سرزمین
terrene زمین سرزمین
land masses سرزمین بزرگ
rough country سرزمین ناهموار
wonderland سرزمین پرنعمت
land سرزمین عرصه
fertile land سرزمین حاصلخیز
fertile land سرزمین بارور
immeasureable land سرزمین بیکران
el dorado سرزمین زر کشورزرخیز
canaan سرزمین موعوداسرائیل
cloudworld سرزمین پریان
cloud-cuckoo-land سرزمین اوهام
wonderlands سرزمین پرنعمت
ice field سرزمین یخی
mother land سرزمین مادری
no man's land سرزمین بی صاحب
wonderland سرزمین عجایب
wonderlands سرزمین عجایب
occupied territory سرزمین اشغال شده
ornis کلیه مرغان یک سرزمین
homeland سرزمین ابا و اجدادی
dreamland سرزمین خواب وخیال
mandated territory سرزمین تحت قیمومت
cloud-cuckoo-land سرزمین خواب و خیال
homelands سرزمین ابا و اجدادی
home سرزمین پدر و مادر
in iranian territory در خاک [سرزمین] ایران
homeland سرزمین پدر و مادر
merging الحاق
addenda الحاق
inset الحاق
insertion الحاق
insets الحاق
unions الحاق
union الحاق
concatenation الحاق
joinder الحاق
addendum الحاق
annexation الحاق
adjunction الحاق
incorporation الحاق
subjunction الحاق
adhesion الحاق
juncture الحاق
juxtaposition الحاق
joining الحاق
interpolation الحاق
interpolations الحاق
additament الحاق
soiling سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
light latitudes نواحی یا سرزمین دور از خط استوا
soils سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
A part of Iranian territory. بخشی از خاک ( سرزمین) ایران
shangri شهر زیبا سرزمین دلخواه
soil سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
irredentism الحاق گرایی
attributed <adj.> <past-p.> الحاق شده
affixed <adj.> <past-p.> الحاق شده
affected [added] <adj.> <past-p.> الحاق شده
annexed <adj.> <past-p.> الحاق شده
assigned <adj.> <past-p.> الحاق شده
allocated <adj.> <past-p.> الحاق شده
enclosed <adj.> <past-p.> الحاق شده
allotted <adj.> <past-p.> الحاق شده
attached <adj.> <past-p.> الحاق شده
surcharge and falsify الحاق و حذف
junction point نقطه الحاق
accesses الحاق اضافه
access الحاق اضافه
insert الحاق کردن
accessed الحاق اضافه
accessing الحاق اضافه
append الحاق کردن
appended الحاق کردن
augments الحاق کردن
augmenting الحاق کردن
augmented الحاق کردن
junction نقطه الحاق
appends الحاق کردن
link نقطه الحاق
inserting الحاق کردن
junctions نقطه الحاق
link up عمل الحاق
link-up عمل الحاق
accession الحاق حقوق
link-ups عمل الحاق
catenate الحاق کردن
catena الحاق کردن
appending الحاق کردن
incorporative وابسته به الحاق
link الحاق ملحق
inserts الحاق کردن
augment الحاق کردن
wilderness صحرا سرزمین نامسکون و رام نشده
fauna کلیه جانوران یک سرزمین یایک زمان
swale سرزمین گود و مرطوب تلوتلو خوردن
wildernesses صحرا سرزمین نامسکون و رام نشده
flora کلیه گیاهان یک سرزمین گیاه نامه
avifauna کلیه مرغان یک سرزمین پرندگان یک ناحیه
adhesion الحاق دولتی به یک پیمان
junctions محل الحاق چهارراه
junction محل الحاق چهارراه
object assembly test ازمون الحاق قطعات
cross over point نقطه الحاق مسیرها
assembly نقطه الحاق هوایی
synoecy اتحاد واتفاق الحاق
supplements الحاق زاویه مکمل
supplementing الحاق زاویه مکمل
supplemented الحاق زاویه مکمل
supplement الحاق زاویه مکمل
synoeky اتحاد واتفاق الحاق
rendezvous area نقطه الحاق یکانها
no man's land سرزمین میان دو کشور که متعلق به هیچ یک از ان دو نباشد
group rendezvous نقطه الحاق گروهی یا قسمتی
accession شیی ء اضافه یا الحاق شده
epenthesis الحاق حرفی درمیان کلمه
A prophet is not without honour, save in his own c. <proverb> یک پیامبر را همه جا ارج مى نهند جز در سرزمین و خانه خودش.
boat rendezvous area منطقه الحاق قایقهای ناو گروه
mandatory power دولتی که قیم و سرپرست دولت یا حکومت یا سرزمین دیگری باشد
force rendezvous نقطه الحاق هواپیماها یاکشتیها برای اجرای عملیات
condominium اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
condominiums اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
encroachments تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
encroachment تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
Middle East سرزمین های میان خاور نزدیک East Near و خاور دور East Far
affected [added] <adj.> <past-p.> اضافه شده [الحاق شده]
concatenate مسلسل کردن الحاق کردن
enclosed <adj.> <past-p.> اضافه شده [الحاق شده]
attributed <adj.> <past-p.> اضافه شده [الحاق شده]
annexed <adj.> <past-p.> اضافه شده [الحاق شده]
affixed <adj.> <past-p.> اضافه شده [الحاق شده]
attached <adj.> <past-p.> اضافه شده [الحاق شده]
surrenders الحاق ملک کوچکتر به ملک بزرگتر مستحیل شدن ملک جزء در ملک کل
surrendered الحاق ملک کوچکتر به ملک بزرگتر مستحیل شدن ملک جزء در ملک کل
surrender الحاق ملک کوچکتر به ملک بزرگتر مستحیل شدن ملک جزء در ملک کل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com