English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 170 (8 milliseconds)
English Persian
stick الصاق تاخیر
Other Matches
adhesion الصاق
paste الصاق
pasted الصاق
pastes الصاق
pasting الصاق
adherence الصاق
stamper تمبر الصاق کن
pin-ups الصاق اگهی
attachment ضمیمه الصاق
pin-up الصاق اگهی
pin up الصاق اگهی
attaching چسباندن الصاق کردن
attaches چسباندن الصاق کردن
live copy paste کپی الصاق مستقیم
attach چسباندن الصاق کردن
stick الصاق کردن چوب
stamps تمبر پست الصاق کردن
stamp تمبر پست الصاق کردن
nailed با میخ الصاق کردن بدام انداختن
nails با میخ الصاق کردن بدام انداختن
nail با میخ الصاق کردن بدام انداختن
delaying تاخیر
mora تاخیر
delays تاخیر
cunctation تاخیر
deferment تاخیر
delay line خط تاخیر
permutations تاخیر
demurral تاخیر
dilation تاخیر
dilatoriness تاخیر
permutation تاخیر
latency تاخیر
lead lag relation تاخیر
artificial delay line خط تاخیر
retardation تاخیر
lags تاخیر
stator تاخیر کن
subsequence تاخیر
supersedure تاخیر
lagged تاخیر
lag تاخیر
delay تاخیر
angle of lag زاویه تاخیر
delay time زمان تاخیر
demurrage جریمه تاخیر
delay circuit مدار تاخیر
lag angle زاویه تاخیر
average latency تاخیر متوسط
inductive retardation تاخیر القایی
hold off <idiom> تاخیر کردن
valve lag تاخیر سوپاپ
electromagnetic delay line خط تاخیر الکترومغناطیسی
retardment درنگ تاخیر
non delay ماسوره بی تاخیر
retarder تاخیر کننده
retardation coil پیچک تاخیر
put over تاخیر کردن
propagation delay تاخیر انتشار
propagation delay تاخیر پخش
non delay بدون تاخیر
postponer تاخیر انداز
rotational delay تاخیر چرخشی
seek delay تاخیر پیگردی
external delay تاخیر خارجی
ignition delay تاخیر اختراق
ignition lag تاخیر احتراق
lag coefficient ضریب تاخیر
lag of phase تاخیر فاز
lingerer تاخیر کننده
magnetic delay line خط تاخیر مغناطیسی
magnetic lag تاخیر مغناطیسی
slow down تاخیر کردن
phase lag تاخیر فاز
tardier دارای تاخیر
postponement تاخیر اندازی
postponements تاخیر اندازی
tardiest دارای تاخیر
dallied تاخیر کردن
dallies تاخیر کردن
dally تاخیر کردن
dallying تاخیر کردن
retard تاخیر کردن
retarding تاخیر کردن
retards تاخیر کردن
tardiness تاخیر ورود
postponing به تاخیر انداختن
postpones به تاخیر انداختن
postponed به تاخیر انداختن
tardy دارای تاخیر
tarried تاخیر کردن
tarries تاخیر کردن
tarry تاخیر کردن
tarrying تاخیر کردن
hindrance سبب تاخیر
hindrances سبب تاخیر
delay به تاخیر انداختن
delaying به تاخیر انداختن
delays به تاخیر انداختن
postpone به تاخیر انداختن
linger تاخیر کردن
lingered تاخیر کردن
time lag زمان تاخیر
lag تاخیر زمانی
time lag تاخیر زمانی
lagged تاخیر کردن
lag تاخیر کردن
lingers تاخیر کردن
time lags تاخیر زمانی
time lags زمان تاخیر
lagged تاخیر زمانی
lags تاخیر کردن
delayed به تاخیر افتاده
lingering تاخیر کردن
lags تاخیر زمانی
ap Processor Attached پردازنده الصاق شده پردازنده متصل شده
delays به تاخیر افتادن تاخیرکردن
delaying به تاخیر افتادن تاخیرکردن
hang-up <idiom> تاخیر دربعضی از کارها
arming delay تاخیر در مسلح شدن
option of delayed payment of the price خیار تاخیر ثمن
delay به تاخیر افتادن تاخیرکردن
suspension of the game تعویق و تاخیر بازی
acoustic delay line خط تاخیر دهنده صوتی
delay zction firing عمل احتراق با تاخیر
demurrage تاخیر کردن نگاهداشتن
late payment damages خسارت تاخیر تادیه
delay en route تاخیر در حین راه
delay equalizer برابر کننده تاخیر
Better late then never. <proverb> تاخیر بهتر از هرگز است .
demur استثنا قائل شدن تاخیر
throw back باعث تاخیر شدن رجعت
There will be a delay of 8 minutes. 8 دقیقه تاخیر خواهد داشت.
demurred استثنا قائل شدن تاخیر
demurring استثنا قائل شدن تاخیر
demurs استثنا قائل شدن تاخیر
put off تاخیر کردن طفره رفتن
demurrage خسارت تاخیر تخلیه کشتی
prolonger تاخیر دهنده طولانی کننده
delay en route تاخیر درحین حرکت در مسیر
slippage تاخیر در انجام یک یا چندفعالیت کارگاهی
delayed a.v.c. نافم خودکار صدا با تاخیر
summaries انجام شده بدون تاخیر
summary انجام شده بدون تاخیر
magnetic delay تاخیر توسط حافظه مغناطیسی
decision lag تاخیر زمانی در تصمیم گیری
demurrer تقاضای تاخیر درصدور حکم
height delay زمان تاخیر رسیدن هواپیمابارتفاع معین
deferred maintenance قصور و تاخیر در تعمیرماشین الات و غیره
His departure has been postponed for two days. حرکت او [مرد] دو روز به تاخیر افتاد.
slow whistle تاخیر داور در سوت زدن پس از خطا
waiting delay تاخیر ناشی از عدم توانایی پرداخت
stick around تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
Is the train from Leeds late? آیا قطار شهر لیدز تاخیر دارد؟
coding delay تاخیر زمانی مربوط به کشف رمز و پیام
delayed offside تاخیر در اعلام افساید که بستگی به واکنش مدافع دارد
demurrage جهت این تاخیر مسبب ان باید خسارت بپردازد
acoustic حافظه ترمیم یافته که از خط تاخیر صوتی استفاده میکند
acoustic تاخیر ایجاد میکند و داده نیز در رسانه جریان دارد
hysteresis تاخیر تغییر دانسیته شارمغناطیسی نسبت به شدت میدان مغناطیسی
instantaneous readout سیستمی بدون تاخیر بین گیرنده کمیت موردنظر ونشاندهنده ان
latency تاخیر بین زمانی که دستور دارد کامپیوتر میشود و اجرای آن یا بازگشت نتیجه .
lay up دچار تاخیر کردن یا شدن انبار یاجمع کردن
delayed opening سیستم پرتاب چتر با باز شدن تاخیری سیستم تاخیر در بازشدن چتر
look ahead جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
queue روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queued روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queueing روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queues روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com