English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 108 (7 milliseconds)
English Persian
brilliant الماس درخشان
Other Matches
bort الماس
adamantean الماس وش
adamantean الماس
diamond الماس
diamondiferous الماس زا
diamondiferous الماس خیز
diamondiferous الماس دار
diamond structure ساختار الماس
black diamond الماس سیاه
carbon الماس بیفروغ
diamond cutter الماس تراش
imitation diamond الماس بدل
diamantiferous الماس خیز
rose diamond الماس فلامک
rough d. الماس بی تراش
riviere طوق الماس
lasque الماس پهن و بد شکل
lasque الماس رگه دار
glass cutter الماس شیشه بری
diamond cut دارای تراش الماس
diamond dust خرده یاسوده الماس
carbonado نوعی الماس کدر
diamond cutting tool الماس شیشه بری
briolette نوعی الماس بیضی یا گلابی شکل
achondrite سنگ الماس بدون ذرات گرد
pulsator ماشینی که الماس را از خاک جدا میکند
koh i noor کوه نور:الماس نامی هندوستان که اکنون جزودارایی پادشاه انگلیس است
stellar درخشان
ablaze درخشان
brilliancy درخشان
eyebright درخشان
beamy درخشان
lightsome درخشان
glitziest درخشان
refulgent درخشان
glitzier درخشان
prismatic درخشان
mirror finish درخشان
luminiferous درخشان
luminescent درخشان
fulgid درخشان
fulgent درخشان
florestant درخشان در شب
glitzy درخشان
glaring درخشان
luminous درخشان
brighter درخشان
bright درخشان
shiner درخشان
brightest درخشان
glittery درخشان
shining درخشان
gloss درخشان
luciferous شب تاب درخشان
brighter درخشان تابان
luminously بطور درخشان
brightest درخشان تابان
glisteningly بطور درخشان
bright درخشان تابان
sparkler گوهر درخشان
sparklers گوهر درخشان
brilliant بسیار درخشان
illustrious درخشان ممتاز
lumine درخشان کردن
semigloss نیمه درخشان
brilliantly بطور درخشان
meteoric درخشان وزودگذر
beaming درخشان پرتودار
irradiating درخشان کردن
adamantine سخت و درخشان
irradiated درخشان کردن
bertha درخشان روشن
phosphorescent شب تاب درخشان
lucid واضح درخشان
starry درخشان معروف
irradiates درخشان کردن
irradiate درخشان کردن
shiny افتابی درخشان
brighter درخشان بدون روکش
brightest درخشان بدون روکش
giant star ستاره بزرگ و درخشان
radiant شعاع گستر درخشان
bright درخشان بدون روکش
brilliancy بازی درخشان شطرنج
star sapphire یاقوت کبود درخشان
blazes شعله درخشان یا اتش مشتعل
soiuthern cross چهارستاره درخشان نیمکره جنوبی
brightens زرنگ کردن درخشان شدن
brighten زرنگ کردن درخشان شدن
brightening زرنگ کردن درخشان شدن
blazed شعله درخشان یا اتش مشتعل
blaze شعله درخشان یا اتش مشتعل
illuminate درخشان ساختن زرنما کردن
brightened زرنگ کردن درخشان شدن
illuminates درخشان ساختن زرنما کردن
illuminating درخشان ساختن زرنما کردن
high beam نقطه درخشان ونورانی جلووسایل نقلیه
glared انعکاس نور بسیار درخشان به ویژه روی صفحه نمایش VDU
glares انعکاس نور بسیار درخشان به ویژه روی صفحه نمایش VDU
glare انعکاس نور بسیار درخشان به ویژه روی صفحه نمایش VDU
flame tree درختان وبوته هاییکه دارای گلهای درخشان اتشی یا زرد رنگ هستند
burn in علامت گذاری یک صفحه تلویزیونی یا مانیتور پس از نمایش یک تصویر درخشان برای مدت طولانی
quartz در کوهی الماس کوهی
semilustrous نیمه درخشان نیمه مجلل
blip نقاط درخشان روی صفحه رادار علامت روشنی که نشانه تعقیب امواج روی لامپ صفحه رادار است
blips نقاط درخشان روی صفحه رادار علامت روشنی که نشانه تعقیب امواج روی لامپ صفحه رادار است
paper white monitor صفحه نمایش که متن سیاه را روی صفحه سفید نمایش میدهد و نه مثل متنهای معمولی درخشان روی صفحه سیاه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com