Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
dipped electrode
الکترود شناور
fluxed electrode
الکترود شناور
Other Matches
floating base
ناولجستیکی شناور یا کاروان لجستیکی شناور دریایی
floats
شناور شدن شناور بودن
iceberg
کوه یخ شناور توده یخ شناور
icebergs
کوه یخ شناور توده یخ شناور
floated
شناور شدن شناور بودن
float
شناور شدن شناور بودن
gulls
هدف شناور فریبنده سطحی هدف دروغین شناور
gull
هدف شناور فریبنده سطحی هدف دروغین شناور
electrodes
الکترود
adherent electrode
الکترود
electrode
الکترود
reference electrode
الکترود مرجع
main electrode
الکترود اصلی
membrance electrode
الکترود غشایی
metallic electrode
الکترود فلزی
precipitate electrode
الکترود رسوبی
reference electrode
الکترود مبنا
collector electrode
الکترود کلکتور
internal electrode
الکترود داخلی
instenifier electrode
الکترود تشدیدکننده
control electrode
الکترود فرمان
contour electrode
الکترود پروفیلی
welding electrode
الکترود جوشکاری
contact bar
الکترود جوشکاری
accelerating electrode
الکترود شتاب ده
accelerating electrode
الکترود شتابده
battery electrode
الکترود باتری
auxiliary electrode
الکترود کمکی
anodes
الکترود مثبت
anode
الکترود مثبت
electron collector
الکترود گرداور
input electrode
الکترود اولیه
input electrode
الکترود ورودی
inert electrode
الکترود بی اثر
indicator electrode
الکترود شاخص
image plate
الکترود تصویر
glass electrode
الکترود شیشهای
gate electrode
الکترود دریچهای
focusing electrode
الکترود تمرکزده
zinc electrode
الکترود روی
standard electrode potential
پتانسیل استاندارد الکترود
drilling electrode
الکترود مته کاری
precipitate electrode
الکترود حالت جامد
ignition electrode
الکترود اتش زنه
glass membrance electrode
الکترود شیشه غشایی
liquid membrance electrode
الکترود مایع غشایی
gas sensing membrance electrode
الکترود غشایی گاز حس کن
high potential electrode
الکترود فشار قوی
covered electrode
الکترود پوشش دار
spot welding electrode
الکترود جوشکاری نقطهای
sheathed electrode
الکترود روکش دار
soild state electrode
الکترود حالت جامد
selective ion electrode
الکترود یون گزین
standard electrode potential
پتانسیل الکترود استاندارد
collective electrode
الکترود جمع کننده
specific ion electrode
الکترود یون ویژه
craters
زیر یک الکترود در جریان جوشکاری
crater
زیر یک الکترود در جریان جوشکاری
cold plug
شمعی با الکترود عایق شده کوتاه
pentode
لامپ خلاء با پنج الکترود و سه شبکه
triode
شیر ترمویونیک یا لامپ خلاء دارای سه الکترود کاتد اند وشبکه کنترل
thermionic tube
لوله الکترونی که دران الکترون بوسیله حرارت دادن به الکترود منتشر میشود لوله گرمایونی
floaty
شناور
flying bridge
پل شناور
float
شناور
free swimming
شناور
pontoon
پل شناور
floating fundation
پی شناور
drift ice
یخ شناور
vessels
شناور
bouyant foundation
پی شناور
vessel
شناور
float bridge
پل شناور
floating
شناور
floating bridge
پل شناور
pontoons
پل شناور
ballcock
شناور
floated
شناور
above water
<adj.>
شناور
afloat
شناور
on the float
شناور
nectonic
شناور
buoyant
شناور
pack ice
یخ شناور
ballcocks
شناور
floats
شناور
dipping enamel
لعاب شناور
submergible pump
پمپ شناور
dipping varnish
لاک شناور
submersible pump
پمپ شناور
drifting mine
مین شناور
bouyancy pump
پمپ شناور
bouyant foundation
پایه شناور
immersion heaters
اب گرم کن شناور
carburetor float
شناور کاربراتور
pontoon bridge
پل شناور قایقی
plunger piston
پیستون شناور
floating gyro
ژایرو شناور
floating mine
مین شناور
floating point
با ممیز شناور
floating point
ممیز شناور
zooplankton
جانوران شناور
life bouy
رهنمای شناور
levitative
شناور در هوا
immersion thermometer
دماسنج شناور
oil slick
نفت شناور
oil slicks
نفت شناور
floating grid
شبکه شناور
natatores
مرغان شناور
floating dock
حوض شناور
float guage
اشل شناور
float into position
شناور شدن
float test
ازمون شناور
float valve
دریچه شناور
float well
چاه شناور
floater
جسم شناور
floating aquatics
ابزیان شناور
floating audress
نشانی شناور
plunge valve
سوپاپ شناور
phytoplankton
گیاهان شناور
nekton
جانور شناور
floating charactep
دخشه شناور
ice field
یخزار یخ شناور
floe
تخته یخ شناور
floated
شناور بودن
lifebuoys
گوی شناور
floated
شناور شدن
float
شناور بودن
swim
شناور شدن
swims
شناور شدن
pontoon
اسکله شناور
pontoon
طراده شناور
pontoons
اسکله شناور
pontoons
طراده شناور
float
شناور شدن
buoys
راهنمای شناور در اب
buoys
شناور ساختن
buoy
رهنمای شناور
wafts
شناور ساختن
floats
شناور شدن
plunger
پیستون شناور
plungers
پیستون شناور
lifebuoy
گوی شناور
icebergs
توده یخ شناور
iceberg
توده یخ شناور
immersion heater
اب گرم کن شناور
floats
شناور بودن
boom
دستگاه شناور
boomed
دستگاه شناور
booming
دستگاه شناور
booms
دستگاه شناور
waft
شناور ساختن
wafted
شناور ساختن
wafting
شناور ساختن
buoys
جسم شناور
buoying
رهنمای شناور
buoy
راهنمای شناور در اب
barge
تراده شناور
buoying
راهنمای شناور در اب
buoying
شناور ساختن
buoying
جسم شناور
bays
پل رابط در پل شناور
buoyed
رهنمای شناور
bayed
پل رابط در پل شناور
buoyed
جسم شناور
baying
پل رابط در پل شناور
buoyed
شناور ساختن
barged
تراده شناور
bay
پل رابط در پل شناور
buoyed
راهنمای شناور در اب
buoy
شناور ساختن
vessel
یگان شناور
vessels
یگان شناور
barges
تراده شناور
antisurface
ضد ناوهای شناور
buoys
رهنمای شناور
buoy
جسم شناور
adrift
شناور مهارشده
plunger
شناور کاربوراتور غوطه ور
consolidated pack ice
مجموعه یخهای شناور
watching mine
مین شناور در سطح اب
plungers
شناور کاربوراتور غوطه ور
snagline mine
مین با شاخک شناور
natant
شناور یامتحرک دراب
short scope buoy
بویه شناور قائم
raft
دسته الوار شناور بر اب
light buoy
راهنمای شناور چراغدار
buoyant mine case
جعبه مین شناور
plunge battery
باتری با الکترد شناور
floats
روی اب نگهداشتن شناور
bottom mine
مین شناور عمقی
popping plug
طعمه ماهیگیری شناور
power driven vessel
یگان شناور موتوری
rafts
دسته الوار شناور بر اب
popper
طعمه شناور ماهیگیری
back float
شناور شدن روی اب
floating exchange rate
نرخ شناور ارز
floating drydock
حوضچه شناور خشک
wrecks
شناور غرق شده
wrecking
شناور غرق شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com