Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
liquid membrance electrode
الکترود مایع غشایی
Other Matches
membrance electrode
الکترود غشایی
glass membrance electrode
الکترود شیشه غشایی
gas sensing membrance electrode
الکترود غشایی گاز حس کن
pascal's law
هرگاه فشاری بریک نقطه از مایع وارد شود ان فشار عینا" به تمام نقاط مایع منتقل میشود
l.l.c
liquid-liquidchromatography کروماتوگرافی مایع- مایع
membran
غشایی
zonary
غشایی
zonal
غشایی
velar
غشایی
membranous
غشایی
dermal
غشایی
zonation
ساختمان غشایی
involucre
پوشش غشایی
cortical
غشایی قشری
film resistor
مقاومت غشایی
septum
درپوش غشایی
membrance keyboard
صفحه کلید غشایی
thin film memory
حافظه غشایی نازک
thick film circuit
مدار غشایی ضخیم
membrane curing
نگهداری غشایی بتن
frenum
چین غشایی لگام
septum
درپوش غشایی خودبند
thin film circuit
مدار غشایی نازک
liquid liquid chromatography
کروماتوگرافی مایع- مایع
adherent electrode
الکترود
electrodes
الکترود
electrode
الکترود
reference electrode
الکترود مبنا
auxiliary electrode
الکترود کمکی
focusing electrode
الکترود تمرکزده
precipitate electrode
الکترود رسوبی
accelerating electrode
الکترود شتابده
accelerating electrode
الکترود شتاب ده
main electrode
الکترود اصلی
glass electrode
الکترود شیشهای
metallic electrode
الکترود فلزی
anodes
الکترود مثبت
anode
الکترود مثبت
gate electrode
الکترود دریچهای
reference electrode
الکترود مرجع
battery electrode
الکترود باتری
electron collector
الکترود گرداور
dipped electrode
الکترود شناور
zinc electrode
الکترود روی
input electrode
الکترود اولیه
instenifier electrode
الکترود تشدیدکننده
internal electrode
الکترود داخلی
fluxed electrode
الکترود شناور
inert electrode
الکترود بی اثر
input electrode
الکترود ورودی
indicator electrode
الکترود شاخص
image plate
الکترود تصویر
control electrode
الکترود فرمان
contact bar
الکترود جوشکاری
contour electrode
الکترود پروفیلی
collector electrode
الکترود کلکتور
welding electrode
الکترود جوشکاری
precipitate electrode
الکترود حالت جامد
collective electrode
الکترود جمع کننده
standard electrode potential
پتانسیل استاندارد الکترود
drilling electrode
الکترود مته کاری
ignition electrode
الکترود اتش زنه
covered electrode
الکترود پوشش دار
high potential electrode
الکترود فشار قوی
selective ion electrode
الکترود یون گزین
sheathed electrode
الکترود روکش دار
soild state electrode
الکترود حالت جامد
specific ion electrode
الکترود یون ویژه
spot welding electrode
الکترود جوشکاری نقطهای
standard electrode potential
پتانسیل الکترود استاندارد
craters
زیر یک الکترود در جریان جوشکاری
crater
زیر یک الکترود در جریان جوشکاری
cold plug
شمعی با الکترود عایق شده کوتاه
pentode
لامپ خلاء با پنج الکترود و سه شبکه
membranaceous
دارای غشاء پرده پرده غشایی
triode
شیر ترمویونیک یا لامپ خلاء دارای سه الکترود کاتد اند وشبکه کنترل
anti icing fluid
مایع ضد یخ
watered
مایع
watering
مایع
fulidal
مایع
water
مایع
waters
مایع
steep
مایع
steepest
مایع
fluidal
مایع
liquid/gas separator
مایع
aneroid
بی مایع
liquid
مایع
liquids
مایع
thermionic tube
لوله الکترونی که دران الکترون بوسیله حرارت دادن به الکترود منتشر میشود لوله گرمایونی
liquefacient
مایع کننده
paraffin oil
پارافین مایع
pool tube
لامپ مایع
liquefied gas
گاز مایع
vitrous humor
مایع زجاجیه
liquefaction
مایع شدن
pool cathode tube
لامپ مایع
liquefaction
تبدیل به مایع
sodium silicate
شیشه مایع
water glass
شیشه مایع
liquid foundation
کرم مایع
resolvent
<adj.>
مایع محلل
fluids
مایع متحرک
pool rectifier
لامپ مایع
grume
مایع چسبناک
pool cathode
کاتد مایع
dissolving
<adj.>
مایع محلل
out back
چسب مایع
liquid gas
گاز مایع
liquescence
مایع شدگی
liquid nitrogen
نیتروژن مایع
liquid oxygen
اکسیژن مایع
semifluid
نیم مایع
liquid propellant
خرج مایع
lox
اکسیژن مایع
semiliquid
مایع چسبنده
semiliquid
مایع غلیظ
semiliquid
نیمه مایع
liquid propellant
سوخت مایع
liquid soap
صابون مایع
liquid state
حالت مایع
liquidity index
اندیس مایع
liquidly
بشکل مایع
silicate of soda
شیشه مایع
sodium metasilicate
شیشه مایع
sealing liquid
مایع اب بندی
liquescent
مایع شونده
subaqueous
زیر مایع
mercury pool tube
لامپ مایع
spinal fluid
مایع نخاعی
liquid air
هوای مایع
soluble glass
شیشه مایع
liquid ammonia
امونیاک مایع
liquid exygen
اکسیژن مایع
liquid fuel
سوخت مایع
liquid glass
شیشه مایع
liquid hydrates
مایع هیدراتها
liquid hydrogen
هیدروژن مایع
liquified petroleum gas
گاز مایع
battery liquid
مایع باتری
sops
غذای مایع
solvents
مایع محلل
solvent
<adj.>
مایع محلل
sop
غذای مایع
fluid
مایع متحرک
developer liquid
مایع فهور
deicer
مایع ضدیخ
cutback bitumen
قیر مایع
cryogenic liquid
مایع سرمازا
absorption liquid
مایع جذب
antidim
مایع ضد تشکیل مه
condensation
مایع کردن
glue
چسب مایع
anti detonant
مایع ضد بدسوزی
glueing
چسب مایع
liquid crystal
کریستال مایع
glues
چسب مایع
furfuraldehyde
مایع الدئیدی
gluing
چسب مایع
liquid crystals
کریستال مایع
liquid rocket
راکت سوخت مایع
coolants
مایع داخل رادیاتور
coolants
مایع سرد کننده
liquidises
بصورت مایع دراوردن
liquid propellant
سوخت مایع موشک
liquid propellant
خرج پرتاب مایع
liquidize
بصورت مایع دراوردن
liquidised
بصورت مایع دراوردن
dunks
در مایع فرو کردن
supercooled liquid
مایع ابر سرد
condensation
مایع کردن گاز
coolant
مایع داخل رادیاتور
slow curing cutback
قیر مایع دیرگیر
soldering fluid
مایع لحیم کاری
liquidising
بصورت مایع دراوردن
rapid curing cutback
قیر مایع زودگیر
sealing compound
مایع درز بند
liquidizing
بصورت مایع دراوردن
eyewash
مایع چشم شویی
liquidizes
بصورت مایع دراوردن
coolant
مایع سرد کننده
out back
مایع روان شده
liquidized
بصورت مایع دراوردن
liquified natural gas
گاز مایع طبیعی
liquid measure
مقیاس حجم مایع
gas liquid partitions chromatography
کروماتوگرافی گاز- مایع
diergolic
خرج مایع پایدار
electrolytes
مایع کار الکترولیت
electrolyte
مایع کار الکترولیت
filtrate
مایع تصفیه شده
filtrate
مایع زیر صافی
flammable liquid
مایع اشتعال پذیر
hypergol
مایع قابل اشتعال
diergolic
سوخت مایع ثابت
fluidization
تبدیل به مایع شدن
fluidize
تبدیل به مایع کردن
gas liquid chromatography
کروماتوگرافی مایع گاز
l.n.g
گاز مایع طبیعی
liquefacient
مایع ترشح کننده
superheated liquid
مایع ابر گرم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com